بالاخره نوشتم!

من مردم..سالهاست که مردم..<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حتی به خاطر ندارم چه مدت است که پشت این نقاب زندگی جسدم را پنهان کرده ام..

روزها و شبهای مثل هم..

هر سال انتظار پاییز و بارانش را کشیدن.انگار که چیز بهتری نیست منتظرش بمانم..

در اشک ریز برگ و آسمان گرفته انگار که هیچ دلیلی برای تولد دوباره نیست..

تو که نیستی اینهمه اشک و برگ و باران به چه می ارزد؟؟من به چه می ارزم؟؟؟

تو که نیستی چه حاصل که سر هر چهار راه دود گرفته کسی نرگس میفروشد...هر سال فصل نرگس های وحشی می آید و می رود بی آنکه تو آمده باشی..هر سال من نرگس نمیخرم شاید که سال بعد آمده باشی...هر سال همینطور میگذرد..تا کی تا کجا؟؟

این گذر عمر ،دقیقه ها و ثانیه های بی معنی..دقیقه های بی تو بودن...اصلا برای چه میگذرند..؟؟!!

من آنقدر تو را نداشته ام که داشتنت حتی به خواب و رویا نیزخنده دار می آید.

میترسم آنقدر پشت این نقاب زندگی جسدم را به دوش بکشم که فراموش کنند باید دفنم کنند....

****************************

 

خدای را

مسجد من کجاست ای ناخدای من

در کدامین جزیره آب ابگیر ایمن است

که راهش

از هفت دریای بی زنهار می گذرد

 

خدای را ناخدای من مسجد من کجاست؟؟

با دستهای عاشقت مرا آنجا مزاری بنا کن...

شاملو

********************************

 

 

پ.ن .لازم به ذکر نیست که تارگت نداره..

 

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
iris

چرا هر وقت دارم سعی ميکنم يه موضوع رو فراموش کنم، ميام وبلاگ تو هرچی رشته کردم پنبه ميشه؟...هر سال من نرگس نمیخرم شاید که سال بعد آمده باشی...هر سال همینطور میگذرد..تا کی تا کجا؟؟ ....( بگو نيا ، دعوتت کردن ؟!! )

nous

هر چیزی که عرفه لزوماً درست نیست. اگر بخواهی روح تغییر رو نادیده بگیری زندگی میشه مرداب. قالب شکنی هم گاهی لطف داره./به هر حال دوست عزیز، به چیزی دل ببند که دل داره./ ما خودمون بی کامپیوتر روزمون شب نمیشه و اگه نباشه حس میکنیم دست راست نداریم. این حقیقته که همگی وابسته ی این ابزاریم تا خرخره. بگو ما خوشبین الکی هستیم و کله امون داغه. ولی یه چیزهایی هست. باید باشه! امیدوار که زودتر پیداش کنی:)

جمشید جم

سلام.رسيدن بخير .خوبی؟چه عجب . منم خيلی به انتظارش نشستم که بياد ولی نيومد که نيومد.خيلی خسته شدم ولی بازم اميدوار ميشينم و منتظرش ميشم شايد تغيير کرد و يکی ديگه شد و اومد(يارم).شاد باشی و تندرست.راستی از بابت اينکه اين مدت طولانی ننوشته بودم سراغم را گرفته بودی و احوالپرس من بودی ممنونم.فرشته خانم.ااااادی

ميرزا بنويس

سلام دوستم.ميشه نقابت رو برداری تا بتونی نفس بکشی...شايد هنوز زنده‌است و نياز به کمی هوای پاک داره...پاشو سميه جونم...برش دار.../تا دوباره...

امیدقلب طلائی

سلام تبریک می گویم هم نوشته ات زیبا بودوهم زودترازدفعا دیگه آپ کردی.

امیدقلب طلائی

مشق گرم قصه هايادش بخير. رسم تلخ غصه ها يادش بخير. عشق ديجيتالی ويک صفحه آف. خاطرات بچه هايادش بخير.

ميرزا بنويس

سلام دوستم. نه نه نه...هيچ جوری با اين حرفت نميتونم کنار بيام...خودتو به بيهوشی زدی....ايسا مياد يه سطل آب ميريزم روت سرحال ميای.../تا دوباره...

حيران

بعضی وقتا ميشه که دعا ميکنم کاش نباشم..کاش عليل باشم..کاش نتونم حرف بزنم ..کاش همه ی زندگيم تو همين يه نفس تمام بشه...کاش هيچ نداشته باشم اما درد عزيزمو نبينم..آدمها تويه مرداب غصه هاشون دست و پا ميزنن .. چی ميتونم بگم... نداشته های هرکس رو فقط خودش ميتونه درک کنه..کاش ميشد سرگشاده حرف زد بلکه فقط يخورده..فقط يخورده از اين نفسهای مثل آتشم سرد بشه

حيران

اين نيومدنا رو نزار بحساب بيمعرفتی و فاموشی دوستان..بزار به حساب همون دردهايی که لحظه های خوشيمو محو کرده

هلال

نمی دانم خودت هم دانستی يا نه که از آن نوشته های جهنمی بود اين ! از همان ها انگار مشت بر سر و پيکر ادم فرود می آورد يکی بعد ديگری ... از همان نوشته ها که هميشه ترجيح می دهم ... از همان ها که وقتی می نويسم چشم های خودم پر اشک می شود ٬ در وجودم طوفان به پا می شود و هيچ لذتی را يارای مقابله نيست ...