در رهگذر نسیم

 jl.gif

در رهگذر نسیم ایستاده ام..زیر سایه درختی که با بخشنده گی عطر گلهایش را تقدیم کسانی میکند که حضورش را ارج نهاده اند.تا زیر خود درخت نایستی و با دقت هوا را بو نکنی عطرش را متوجه نخواهی شد.درخت بودن هم حرفی است!همیشه استوار و پابرجای..هر بهار گل خواهم داد و اگر کسی دست به چیدن غنچه ام دراز کند دلگیر نخواهم شد.غنچه عاقبت پژمرده می شود و نصیب خاک..میتوان آن را به عابری دلتنگ بخشید که با دیدنش شاد شود.... در رهگذر نسیم ایستاده ام..آواز پرنده ها به گوشم می رسد.اگر گوش به شنیدن آوایشان تیز نکنید حتی متوجه حضورشان نخواهید شد.پرنده بودن هم حرفی است!راست است که برای دل عاشق نمیخوانند.برای گل و بهار نیز نمی خوانند..میخوانند چون که این موهبتشان است و البته موهبتی والاتر نیز دارند.پرواز موهبتی که انسان از آن بی نصیب است.****************************انسان بودن چه؟؟؟قدر و منزلت انسانی ما تا چه حد است؟؟هرگز آیا از خود پرسیده اید که هدف از این آمد شدن چیست؟؟آیا آدمیزاده روحی دارد که جدا از جسم مادی اوست و میتواند تا آسمانها تا فراتر از سایه هر درخت و آواز هر پرنده ا وج گیرد؟؟یا اینکه تمام آنچه که ما هستیم ماحصل ترکیب پیچیده  ژن های والدین ماست؟؟اینهمه حرف وحدیث فقط روی دو رشته ماده نادیدنی نوشته شده؟؟اینهمه شعر و شور شیدایی..اینهمه قصه و روایت..اینهمه عاشقانه ها ..همه و همه روی همان رشته حک شده؟؟پس اگر چنین باشد قاتل در قاتل بودنش بی تقصیر است وارزشی برای نیک سیرتان نیست چه همه اینها در ذات جسمانی آنهاست...و اگر چنین باشد هرگز قدمی فراتر از آنچه که هستیم نخواهیم توانست رفت...ولی من دیگرگونه می اندیشم.انسان روح دارد همانطور که درخت و پرنده و آب روح دارند.اگر روح نداشتیم هرگز نمی توانستیم دوست بداریم.عشق و دوست داشتن و آن آتشی که درخرمن پروانه زدند همگی خبر از روحی میدهند که ناگزیر از تحمل بار هستی است،تا بدانجا که بارش را به سر منزل مقصود برساند.اگر میتوانستیم همچون جوناتان بندهای مان را بگسلیم و بالاتر و بالاتر پرواز کنیم آنگاه دلیل اینمه رنج و سرگشتگی را میدیدیم .آنگاه دلیل شیدایی روحم را میدیدم.اما افسوس که اسیر ماده هستیم و روحمان در بند است.  حقیقت هر چه که باشد خوبی وبدی مطلق هستند.و معنای مطلقشان را همگی میدانیم.هر انسان آگاهی می تواند بیاندیشد و رشد وکند  .هر انسانی می تواند چشم باز کند و مسیرهای نادیدنی را ببیند و دنبال کند.تا به سر منزل مقصود.شاید که دلداگی و سرگشتگی هم بخشی از این راه است.شاید که هق هق گریه های عاشق هم نوای این راه است.*******************************پرنده نیز گاهی آرزو میکند انسان بود و زیر آسمان می ایستاد .از روی زمین آسمان را نگاه کردن هم حرفی است!

Seagull.jpg

/ 35 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
darya

چقدر خوبه ادما بعضی وقتا با خودشون خلوت کنند و ببينن اصلا واسه چی به دنيا ا ومدن ..تا کی ميخوان خودشونو گول بزنن که هميشه ميمونن....سبز باشی...

darya

کاش در دهکده عشق فراوانی بود.....

**مهدي---~~~**دفتــــــر عشق**

سلام دوست عزيز خوبي؟. دفتر كهنه و پوسيده عشق آپديت شد. و باز منتظر حضوري هستم كه دفتر عشق را پابرجا نگه دارد. بيش از عشق بر تو عاشقم/ نا ممكن است كه احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بيان كنم. اينها سرشارترين احساستي هستند كه تاكنون داشته ام . با اينهمه هنگامي كه ميخواهم اينها را به تو بگويم و يا بنويسم ، واژه ها حتي نميتوانند ذره اي از ژرفاي احساساتم را بيان كنند . گرچه نميتوانم جوهر اين احساسات شگفت انگيز را بيان كنم ، ميتوانم بگويم آنگاه كه با توام چه احساسي دارم. آنگاه كه با توام احساس پرنده اي را دارم كه آزاد و رها در آسمان آبي پرواز ميكند.

گندم

من از نقش حقيقتهای حلق آويز ميترسم....ممنونم از لطفت....با سلام.

ShaHroUz

در تنگی خود خداوند را خواندم...صدای مرا از هيکل خود شنيد..

هلال

سلام دوست نازم . عکس ها خيلی قشنگ بودند . مخصوصا عکس جاناتان و متن همراهش .... در مورد خوبی و بدی من مثل تو فکر نمی کنم . به نظر من خیلی چيزها با زمان تغيير می کنه حتی معيار های ما برای تعيين حدود خوبی ها و بدی ها .... چقدر معيارها در گذشته بودند که به عنوان بد مطلق شناخته شده بودند و حالا به خوبی تبديل شده اند ... و چه خوبی هايی که همينطور جاشون رو با بدی ها عوض کرده اند ... و هيچ کدوم مون نمی دونيم ايا اون چيزی که امروز به عنوان خوبی می شناسيم در اينده چطور تلقی خواهد شد ؟ ... البته اين ها همه در مورد معيار هايی صدق می کنند که کليت رو شامل می شن و معيار های فردی تر اگه با درک کامل نتیجه گیری بشن به قول خودت ثابت تر هستند .

prometeh2535

لمس دستانت سر آغاز دنيا بود... و خواب دیدن تو , آخرین معجزه عشق ...! و من پرومته محکوم به زنجير در ورطای بودنها از دور دستها آمده ام...! و اين سوار يله شده خويش را قسمتی از بودن ها ميدانم , که شايد در دلی سخت جايی برای ماندن بيابم ...! خواهم ماند ... برای هميشهء هستی ...! تا اوج یک پرواز , تا پایانی ترین نقطه بودن , ... و این رازی است میان من و چشمان تو . ~

Mina

سلام...وبلاگ زيبايی داری...موفق باشی