؟

داشتم فکر می‌کردم به عنوان یک وبلاگ نویس، کاملن شکست خوردم و از اونجایی که دیگه حال و حوصله‌ی نوشتن رو هم ندارم، شاید بد نباشه راست راستی بیخیال این‌جا بشم!

یکی می‌تونه به من بگه فایده‌ی نوشتن وبلاگی که کسی نمی‌خوندش چیه؟؟؟

 

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید

آدم ها فراموش می شودند ولی خاطرهایشان ؟ هرگز بنویس تا خاطره بمونی !

باور

چرا فکر میکنی کسی نمیخونه؟ در ضمن حیف نیست که ننویسی. [گل]

داش آکل

نگو نگو که براي رسيدنم دير است نگو که مي روي و ... لااقل نشان بگذار [گریه][ناراحت] من هر روز میخونم هم نوشته هاتو هم همه کامنتها رو نرو.....بازم بنویس به عـاشقـانـه تـريـن شعـر هـاي نــاب قسـم به رنگ چهره ي گل در حرير خواب قسـم به قطـره هـاي گـل اشـك در طلــوع پگـاه به پــاكـدامنــي غنچــه در حجــاب قسـم به غــربـت دل آلالـه در غـروب كـويـر به حــال تشنــه ي افتــاده در ســراب قسـم به ســوزش پـر پـروانـه در شـراره ي شمـع به لـرزش تـن مـاهـي بـرون ز آب قسـم به قطره قطره ي شبنـم بروي گونـه ي ياس به عطــر نـاب گـل و نكـهت گــلاب قسـم به ســاق تـُرد گـل نـاز در كشـاكـش بـاد به واپـسيــن دم جــان دادن حبــاب قسـم ز خـاطـر نـروي اي هميشـه بـا مـن گـرم به بـرق چشــم تـو و بـرق آفتــاب قسـم ..[گل]

آرمانشهر

وبلاگ شما رو كه مي خونن!‌يه وقت تعطيلش نكنيد ها. در ضمن، زياد بودن خواننده ها ملاك محكمي براي ارزيابي موفقيت يك وبلاگ نيست. مثلا"‌اگر كسي تو هر پستش يه عكس 3 كسي بذاره، احتمالا"‌تعداد كثيري بازديد كننده پيدا مي كنه، ولي اين كه دليل ارزشمندي اون وبلاگ نيست.

آزاده از کلبه ی عشق

امشب اسپانیای من قراره قهرمان شه کلی شرط بندی کردم سمیه جونم دعا کنننننننننننننننننننننننن Viva ESPAÑA ....[ماچ]

افا

یه روزی، خیلی سالهای پیش، یه دوستی که قدرش رو ندونستم ( نه اینکه خودم نخوام، بازی روزگار نذاشت!) بهم گفت: " تو هنوز درک درستی از زندگی نداری، تو نمی دونی بعضی از آدمها وقتی سرشون رو روی بالش می ذارن، برای چه چیزهایی گریه می کنن!" ... بعد از اون هر وقت زندگی بهم سخت گذشته، هر وقت خواستم گریه کنم، یاد حرف دوستم افتادم ... دوستی که ازش خیلی چیزها یاد گرفتم، خیلی ...دوستی که هیچ وقت ندونست اون جمله ش و دوستی مون چقدر رو من تاثیر گذاشت! ................. نمی خوام شعار بدم، نمی خوام بگم همه چی درست میشه یا حتی نمی خوام بگم خدایی که فکر می کردیم قبلنا، همین نزدیکی هاست، هست و یه روزی بی عدالتی از بین می ره! ...می خوام بگم زندگی واقعی، همینی که الان درگیرش هستیم ... با اون زندگی که سالهای پیش، برای خودمون ترسیم کرده بودیم ... و با اون زندگی که تو کتابها می خواندیم ... زمین تا آسمون فرق داره ... می دونی چیه؟ ... ماها "رویازده" شدیم! باید رویاهامون رو هم پاک کنیم و از نو شروع کنیم شاید ... [گل]

fafa

تو که به سایت های معرفی کتاب علاقمندی اینجا رو هم ببین: http://bookish.blogfa.com/

فاطمه

سلام . دنیا پره از چیزای دلگیر کننده. حسرت داشتن چیزای خوب. اما میدونی که ما تنها کسی که داریم خودمون هستیم. من نمیگم عشق خدا باعث بهتر شدن حالت میشه. حتی باور نمیکنم که نیرویی به اون بزرگی با ما نسبتی داشته باشه. میتونی پس دریچه ات رو رو دنیا باز کن. تو دردت که درد بکشی دنیا سخت میشه. سخت سخت. [گل]

امير

کاملا حست را درک مي‌کنم! سخت است باور کني ولي همين است که گفتم! اين که بگويم بنويس براي خودت و براي ده‌بيست نفري که مي‌خوانند، شعاري داده‌ام. اين جوري آدم مثل بازيگر يک تئاتري خالي از تماشاچي است. کسي اين را دوست ندارد. آدم بد حالي مي‌شود. ولي خوب، اگه وبلاگت رو به ديگران نمي‌شناسوني، چرا انتظار داري که بخوننش؟ هرچند «نظر» ندادن دليلي بر نخوندن نيست. لينکش رو براي تمام کساني که توي دفترچه آدرسي ايميلت داري بفرست. قبلا فرستادي؟ يک بار ديگه هم بفرست. مردم فراموش‌کارند. و به ياد داشته باش که واژه‌نامه تنها جايي است که «خواندن» قبل از «ديدن» است. باز هم بنويس!