تولدم

وقتی آدم یک مدت زیادی وبلاگ نوشته باشه، برای موقعیت‌های به خصوص دیگه حرفی نداره بزنه، موقعیت‌هایی مثل روز تولد.

احتمالن هر چی بخوام بگم قبلن گفتم و تکرار همون کلیشه‌های همیشگی می‌شه.

تازه چه فرقی می‌کنه؟

فقط می‌تونم بگم: «خدای را شکر که سی ساله شدم، دیگر می‌توانم مطمئن باشم جوان‌مرگ نمی‌شوم!»

(مهشید کپی رایتد)

/ 7 نظر / 38 بازدید
نانی آزاد ... مترسک

زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست؛ حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست؛ اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش جاري شدن است، از تماشا گه آغاز حيات تا بدانجا که خدا مي داند...

مهر

مبارک باشه:) الماس شادباش من نثار شما.

امیر

اون ور گفتم، این ور هم می‌گم «تولدت مبارک». ایشالاه سیصد ساله شی :)

لاله

تولدت رو تبریک می گم ... برات سالی سرشار شادی و سلامتی و عشق آرزو دارم ... شش روز پیش هم تولد من بود ... اما از آنها که بوی غربت و دوری و تنهایی می دهند ... امیدوارم تولد تو اینطور نگذشته باشد . امیدوارم سی سالگی برایت بزرگترین هدیه زندگی یعنی عشق به همراه داشته باشد . عشقی از جنس عشق ... راستین ، بی ریا ، بی بهانه ، بی ادعا ، بی هر انچه که اندوه بیافریند و دلتنگی ... به قول ترک ها iyi ki dogdun می بوسمت

حسن

شاید کلیشه به نظر بیاد، ولی، تولدتان مبارک!

6080e bozorg

من خیلی دیر دارم تبریک میگم. ولی تولدت مبارک.[لبخند] راستی من شمارو نمیشناختم. پوزش بابت کامنتم تو کلبه ویوارا.[خجالت][چشمک]