تموم شد آقا!

از آن‌جایی که اگر بنده درباره‌ی مراسم پرشین بلاگ ننویسم، ممکن است ملت خیال کنند، من بلد نیستم حرف بزنم، پس به رسم معمول یک چیزکی می‌نویسم، بلکه لال از دنیا نرفته باشم!

اول از همه از مدیریت پرشین‌بلاگ و بقیه‌ی دست‌اندرکاران به خاطر تمام زحماتی که کشیدند تشکر می‌‌کنم، ما(یعنی گروه ادبی آکادمی فانتزی) هر سال به هزار مرگ و مصیبت یک مراسمی [1]برگزار می‌کنیم که پدر همه‌مان برای برگزاری‌اش درمی‌آید و بعد از مراسم همه به ما فحش می‌دهند، این است که هم از زحماتش خبر دارم و هم می‌دانم فحش‌خوردن‌های بعدش چقدر درد دارد! ولی چه کنیم، بله رسم روزگار چنین است!

بنابراین، برگزاریِ این مراسم، و مراسمی از این دست جای تقدیر و تشکر دارد، چون کار سختی است.

مدیریت محترم پرشین بلاگ، لطف کردند  و امسال یک زمان کوچکی هم در اختیار ما(دوباره همان گروه ادبی آکادمی فانتزی) قرار دادند تا سایتمان را معرفی کنیم، به هرحال بخشی از «ما» هم خانم‌هایی هستند که اگرچه وبلاگ نمی‌نویسند، ولی بالاخره یک محتوایی در این محیط مجازی تولید می‌کنند.

حرکت ارزنده‌ای بود،  نه به این خاطر که سایت ما معرفی شد، بلکه به خاطر نفس حرکت، که معرفیِ یک وب‌سایت در یک مراسم شلوغ باشد. این نوع مراسم زمان و مکان بسیار مناسبی برای فرهنگسازی و معرفیِ وب‌سایت‌ها و حتا وبلاگ‌های است که «تلاش» می‌کنند یک چیزی برای خواننده تولید کنند. مطمئنم که از «آکادمی فانتزی» ما بهتر و لایق‌تر هم وجود دارد و امیدوارم در مراسم بعدی، وقت و زمان ویژه‌ای برای این نوع معرفی‌ها صورت بگیرد.

درباره‌ی آن بخش از مراسم که معرفی ما بود، این‌جا بخوانید.

(مطلب وبلاگ بالا فقط و فقط درباره‌ی همان بخش مراسم است و ربطی به کل مراسم ندارد)

درباره‌‌ی خود مراسم چیز زیادی ندارم بگویم چون تا آخر مراسم نماندم، این که دیر شروع شد و زمان‌بندی به هم خورد و غیره، از مشکلات تقریبا تمام مراسم این چنینی است. وقتی در پارک منتظر بودیم، یاد خاطره‌ی مشابهی افتادم که برای دوستان تعریف کردم، یک سال پیش دقیقن توی همان پارک من و جمعی دیگر منتظر شروع جلسه‌ی ماهیانه‌ی باشگاه نجوم آماتوری بودیم که یا تشکیل نشد، یا مکانش جای دیگری شد و اعضا را با اتوبوس به یک سالن دیگر بردند و خلاصه این که یک ساعتی توی پارک منتظر بودیم.

تا آخر مراسم نماندم، چون وقتی زمان معرفیِ ما تمام شد، ساعت از شش گذشته بودم و باید به دیدن دوستِ عزیزم می‌رفتم که دو سال پیش کشورمان را ترک کرد و مدت محدودی این‌جاست و از طرفی بقیه‌ی بچه‌ها هم روی زمان چهار تا شش حساب کرده بودند و همه برنامه‌ریزی داشتند.

این بود که مراسم را ندیدم.

اما فهرست وبلاگ‌های برنده را توی اخبار پرشین بلاگ دیدم.

باید مثل پارسال و سالِ بعد و سال‌های بعدتر، اظهار تاسف بکنم. این اظهار تاسف کوچکترین ارتباطی با پرشین‌بلاگ  و مسئولین و دست‌اندرکارانِ برگزاریِ مراسم ندارد.

این اظهار تاسف بابتِ فرهنگ کشورِ عزیزم است، بابتِ سلیقه‌ی وبلاگ‌خوانیِ، باسوادها و وبلاگ‌خوان‌هامان.

وبلاگ‌های اعلان شده، همه روزنوشته هستند. روزنوشته‌هایی که اگرچه برای نویسنده کارکردی دارند، «تقریبا» به کل فاقد ارزشِ ادبی و اجتماعی و ...هستند.

من فکر می‌کنم وبلاگ روزنوشت، کارکرد خودش را دارد. من هم یک روزنوشتی دارم که آدرسش را چهار نفر به جز خودم هم دارند،‌ نه که قصد در پنهان کردنش داشته باشم، اما چیزی هم نبوده که به عنوان یک «وبلاگ» معرفی‌اش کنم.

از دیدِ من بخش عمده‌ی کارکرد یک روزنوشت، برای شخص نویسنده است، این که روزمرگی‌هامان را، اتفاق‌های هرروزه‌مان را، احساساتمان را، تجربیاتمان را، برخوردهایمان را و خیلی چیزهای دیگر را در روز و لحظه ثبت کنیم، خیلی خوب است، وقتی نوشته می‌شوند، این امکان را به ما می دهند که از بالا نگاهشان کنیم، که به خاطر بسپریم و بعدن سراغشان برگردیم.

و این که وبلاگ روزنوشته‌ی من را چهار نفر دیگر هم بخوانند خوب است، چون از دیدگاه چهار نفر علاوه بر خودم هم مطلع می‌شوم.

ولی این که یک وبلاگ روزنوشت برگزیده‌ی وبلاگستان یک کشوری باشد، آن هم یک روزنوشتِ کاملن معمولی و بدون هیچ نکته‌ی خاصی، آن وقت است که جای تاسف خوردن دارد.[2]

تاسف از این که چرا این قدر سطح سلیقه‌ی خواننده‌گان پایین است؟

به گمانم کاریش نمی‌شود کرد.

اما من نمی‌توانم تاسف نخورم.

اگرچه نظرسنجی، نظرسنجی است و کاریش هم نمی‌شود کرد، اما وقتی نظرسنجی یک جوری است که آدم باید برود از این و آن خواهش کند که تو رو خدا به من رای بدهید، احتمالن خیلی‌ها از خیرش می‌گذرند. بگذریم از آن چند نفری که چند میلیون ایرانی هیچ کاری به جز خواندن وبلاگشان ندارند و بالاخره یکی از آن چندمیلیون نظرسنجی را بهشان اطلاع می‌دهد، ولی در مورد بقیه اوضاع همان طور است.

آدم هی باید لینکِ نظرسنجی را به این و آن ارسال کند و بگوید فلانی به من رای بده و بعدش هم (خب What the fu*Ck آخه چرا یکی باید به من رای بده؟؟:دی) توی وبلاگش یک پست بزند که به من رای بدهید!!! خیلی احساس بدی به آدم دست می‌دهد، این بود که من یکی که از خیرش گذشتم، حالا نه این که اگر این کار را می‌کردم چهارصد نفر به من رای می‌دادند، خیر! وبلاگ من خواننده ندارد و خودم هم خبر دارم.

اما موضوع این است که اگر قرار است حتمن هر سال بانو(یا احتمالن آقا)ی برگزیده‌ی وبلاگستان از طریق نظرسنجی انتخاب شود، این نظر سنجی یک بازتابی در دنیای مجازی داشته باشد که عده‌ی بیشتری از آن باخبر شوند و آدم مجبور نباشد برود از این و آن گدایی کند که به من رای بدهید تو رو خدا!

از طرفی همچنان مشکل پارسال را دارم، چند تایی از این وبلاگها را دیدم و عجب این که لینک‌های کناری‌شان درصد بسیار بالایی با هم اشتراک دارد. همان قضیه که پنجاه شصت نفر هستند همدیگر را می‌خوانند و لینک می‌کنند و تبلیغ می‌کنند و توی نظرسنجی هم به هم رای می‌دهند.

خیلی جالب نیست.

باز هم تاکید کنم که از این چیزها که گفتم، به غیر از این که اطلاع رسانیِ نظرسنجی خیلی بسته بود، هیچ انتقادی به پرشین‌بلاگ ندارم، این که ملت به چه چیزی علاقه‌مند هستن و چه چیزی می‌خوانند، مشکل پرشین‌بلاگ نیست.

آما...

هنوز فکر می‌کنم «پرشین‌بلاگ» و جاهای مشابه، امکان فرهنگ‌سازی دارند، یک رسانه‌ی بزرگ در اختیار دارند و می‌توانند یواش یواش به مردم یاد بدهند به غیر از خواندنِ روزنوشته‌های این و آن چیزهای دیگری هم توی اینترنت پیدا می‌شود.

و فکر می‌کنم بخش محتوایی مراسم که برای هیچ‌کدام از شرکت‌کننده‌گان اهمیت ندارد باید پررنگ‌تر شود. این بخش خیلی تحت‌الشعاعِ نتایج نظرسنجی قرار دارد. به نظر من حالا که دو سه سال این نظرسنجی برگزار شده و نتیجه ها تقریبن هر سال شبیه به هم بوده(چه از نظر برنده‌ها، چه از نظر شکل و محتوای وبلاگ‌های برنده) از این به بعد به این بخش محتوایی بهای بیشتری داده شود.

الان هیچ‌کدام شرکت‌کننده‌گان این بخش را جدی نمی‌گیرند و برایشان مهم نیست که البته ریشه در مشکل جدی‌تری دارد به این شرح که اصولن «محتوا» مهم نیست!

ولی به نظر من این بخش محتوایی می‌تواند پررنگ‌تر و مهم‌تر باشد و کاندیداهایش هم «به هیچ عنوان» از طریق نظرسنجی اعلان نشوند، بلکه به روشی برای پیداکردن و شناسایی وبلاگ‌هایی که محتوای ارزشمندی دارند(در تمام زمینه‌ها، ادب، هنر، اجتماعی، شعر، غیره..) فکر شود و داوران هم اشخاص معتمد و شناخته شده و متخصص در همان زمینه‌های مورد داوری باشند.

 

به هرحال می‌شود که همه چیز را هم کمی جدی‌تر گرفت، هر قدر که سخت باشد.

 

من همچنان از دست‌اندرکاران پرشین‌بلاگ تشکر دارم و همچنان فکر می‌کنم که این مراسم و مشابه آن می‌تواند خیلی خیلی بهتر و پربارتر برگزار شود.

پانویس‌ها:

 

1-جایزه‌ی ادبیِ داستان نوسیِ علمی‌تخیلی و فانتزی که به صورت سالیانه برگزار می‌شود و در آن از  برندگانِ مسابقه‌ی داستان‌نویسیِ علمی‌تخیلی و فانتزی تقدیر می‌شود.

2-روزنوشت به جای این که شرح ماجرای قورمه‌سبزیِ دیشب و ملاقاتِ دیروز توی کافی‌شاپ و شستنِ قوقولی‌خان توی وانِ حمام باشد، می‌تواند بیان نکات و اتفاقاتی باشند که خواندشان برای هر کسی یک چیزی دارد، روزنوشت اگر که با رعایت اصولِ نگارش و نویسندگی نوشته شده باشد یک چیزی به جز قورمه‌سبزی برای مخاطب داشته باشد، ارزشمند می‌شود، ولی اگر جز این باشد و فقط نقش دفتر خاطراتِ نویسنده را بازی کند، آن وقت است که خیلی به درد اول شدن نمی‌خورد!

*- لینکِ آکادمی فانتزی در ویکی‌پدیای انگلیسی

پی نوشت: من چندین بار و در چندین زمان مختلف، اعلان کردم که این‌جا رو دیگه نمی‌نویسم، ولی بعد باز به هرحال نوشتم، الان به این نتیجه رسیدم که حداقل دیگه «این» وبلاگِ به خصوص رو ادامه ندم.

قصد دارم برای پست‌ها و نوشته‌های جدی از وبلاگِ اشتراکی آکادمی فانتزی استفاده کنم و روزنوشته‌ها هم که سر جای خودشون توی وردپرس هستند.

من اعلان می‌کنم که این جا شکست خوردم! بعد از چیزی نزدیک به شش سال وبلاگ نوشتن، هرگز وبلاگم مطرح نشدو به جز یک عده‌ی انگشت شمار کسی نخوندش و خب هدفِ این وبلاگ خاص «خونده شدن» بود، بنابراین «احتمالن» دیگه این‌جا به روز نشه.

دقت کنید که من نمی‌گم که «دیگه نمی‌نویسم» چون می‌نویسم، ولی «احتمالن» دیگه توی این وبلاگ چیزی نمی‌نویسم، چون که شکست خورد!

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید