بدون شرح

معمولن اهل گذاشتن لیریک به جای آپدیت نیستم.ولی این یکی رو نشد ازش بگذرم،و البته مدتیه که حس میکنم دیگه نمی تونم بنویسم..پس با هم میخونیم لیریک ترانه سلام رو که جناب ستار خوندنش

* * *

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

/ 6 نظر / 2 بازدید
ن. باور

سلام دختر بارانی نميدونم چرا هيچ وقت نميشه (يا حداقل خيلی سخته) راه گريزی برای گذشته ها پيدا کرد. سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست و وقتی که گرفتاری (عشق يک طرفه) پيش مياد. مثل کسی که در باتلاقی فرو رفته شروع بدست و پا زدن ميکنيم و خود را بيشتر فرو ميبريم. شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی و ميدونم اگر ميشد که آدمی خود را از گرفتاری ها خلاص کنه, چه بسا راه های هموارتری (زندگی بهتری) را پيدا ميکرد.

ميرزا بنويس

سلام دوستم. دلم برات تنگ شده بود... خونه نو مبارک... قالب جديد... متن های جديد... شايد تا چند وقت ديگه حال و روزم درست بشه و برگردم... ولی هرجا باشيم دوست داريم سميه خانمی/ تا دوباره...

ن. باور

سلام سميه اين کامنت ثبت نشود. جواب ای ميلت را فرستادم ولی نميدونم گرفتی يا نه؟ فکر ميکنم تا چند روز ديگه اون برنامه ايی که گفتم روبراه بشه. در اسرع وقت باهات تماس ميگيرم. راستی سميه چرا ميگی ديگه نميتونی بنويسی؟ سرت شلوغه يا بقولا دل و دماغ نوشتن نداری؟ اگه سرت شلوغه که اشکالی نداره ولی اگه دوميه, ميدونی خود نوشتن خيلی به آدم کمک ميکنه (ميتونی از اون چيزی که اذيتت ميکنه بنويسی, بشکلی که حمل بر اين نشه که داری از دلتنگی خودت مينويسی) که درونش را بيرون بريزه و کمی آرامش پيدا بکنه. شماها خيلی جوون هستيد (به معنی شمارش بهار های زندگی و نه چيزهای ديگر) و بخدا حيفه که غصه بخوريد. من دختری دارم کم و بيش همسن شما و از صميم قلب ميگم که دوست ندارم دخترم و يا دخترهايی که در سن وسال او هستند را ناراحت ودلتنگ ببينم. اميدوارم حمل بر پند و اندرز نشده باشه و فقط گپی بود دوستانه دوست خوب من. ببخشيد اگر صحبتم طولانی شد. مواظب خودت باش

سارا

سلام گاهی اوقات بعضی ترانه‌ها بدجور آدم رو توی يه حس و حال خاص می‌برن. شايد خودمون هم بدمون نياد هر از چندگاهی از اين احساس‌ها داشته باشيم. اگر هرچند وقت يکبار باشند اندکی می‌چسبند. ولی اگر طولانی بشن، روزمره و هميشگی بخوان بمونن، ديگه نمی‌شه زندگی کرد. اونوقته که بايد ياد بگيريم فراموششون کنيم. چون حقشون همينه. به جرم همان گناه دل نباختن محکوم می‌شن به فراموشی. باید قربانی بشن در راه زندگی...

شبنم

می بینمت هر لحظه هر جا که فکرش را بکنی غمگین می شوم ... چشمانم را می بندم .. چشمان تو هنوز باز است ... می بینی مرا می سوزانی تنم را . . .

ج.ش.

سرشارم از سکوت مثل توقف به دنبال یک شتاب و پاهایم از رفتن عاجز مثل سکوت در گفتن یا نیم صفحه اگر بچرخانیش گفتن در سکوت ..... سلام...شعر قشنگی بود بروز کرده ام سر بزنید این هم یک فلش زیبا http://www.iranclip.com/player/1170