گایا(1)

  Gaia-Haende.jpg

 

و اما گایا:گایا در اساطیر اسم مادر زمین بوده.مظهر باروری و سمبل زنانگی.اما گایا از دیدگاه عرفان کهن به این معنی است که زمین فقط یک کره بی جان نیست بلکه یک موجودیت زنده و آگاه است و تمام آنچه که روی زمین وجود دارد بخشی از گایا است ،جزیی از کل. و هر جز در سطحی از آگاهی قرار دارد.تمام اجزا گایا اگر چه به ظاهر جدا هستند اما همگی با هم شکل دهنده گایا هستند و در احساسات ،دانش و آگاهی شریک هستند.گایا یک روح است در کالبدهای مجزا.و شاید حتی بتوان گفت که یک کالبد زیرا که با متلاشی شدن یک جسم آن جسم دوباره به زمین برگشته و در جزیی دیگر از گایا وجود خواهد داشت.شاید که اگر فقط بشر را در نظر بگیریم مفهوم گایا این شعر قدیمی فارسی را به خاطرمان بیاورد که میگوید:بنی آدم اعضای یکدیگرند                                          که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگار                                         دگر عضوهارا نماند قرارو براستی که گایا چیزی جز این نمیگوید.اگر هر دردی در هر نقطه ای از جهان در جان همه جهانیان حس میشد شاید که نژاد بشر اینگونه کمر به قتل برادرانش نمی بست.گایا حتی از جامعه انسانیت فراتر میرود.یک گل ,یک پرنده ، یک درخت و حتی سنگها و دریاها بخشی از گایا هستند.آنها هم به همان اندازه موجودیت دارند که ما داریم.همه چیزدر خاطره گایا ثبت می شود.و همه دراین خاطره شریک هستند.اگر چنین به هم پیوستگی وعظمتی قابل درک بود زندگی راحت تر بود.اما آیا به راستی گایاوجود دارد یا صرفا تخیل و افسانه پردازی ذهن متفکرین است؟ریشه اعتقاد به گایا به گمانم که در مذهب پاگانیست ها باشد که مظاهر طبیعت را می پرستیدند.اما در عقاید چندین متفکر دیده ام که از روح جهان سخن میگویند.اینکه روح جهان از همه چیز آگاه است و اگر از آن چیزی بخواهیم پاسخ میگیریم . این مفهوم روح جهان به نظر من همان گایاست در بیانی دیگر.اما اگر گایا ورای تصورات ما وجود دارد پس چرا انسانها اینگونه کمر به نابودی خویشتن و زمین بسته اند؟؟(برای اینکه مطلب زیاد طولانی نشه چند قسمت مینویسم)                                              

 

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parsa_8m

هر چقدر در میان غبار و هوایی مه آلود پایم را فراتر نهادم ... پشت سر را کمرنگتر دیدم تنها راهی که میدیدم ... شابانه هایم بود بی هیچ شانه ای برای گرفتن بار اندوهم ... زیرا که فرشته شب خود ... خوده اندوه گشته بود ... خواستم شانه هایم را برایش به استواری زیستنی عاشقانه پیش برم .... اما افسوس که او هرگز ندید ... دستانی که هر لحظه بسویش کشیده تر میشد ... تا بار اندوه او را نیز با خود به یک کوله بار با سایه های کشیده در نور ماه را با خود ببرد ...

parsa_8m

سلام .. از لطفت ممنونم ... اميد وارم درا ين نوروز باستانی سال خوبی را شروع کرده باشيد ... مهرت افزون...شاد زی...

کیمیای کویر

سلام. من از تو گله دارم. چرا اينقدر عصبانی و تند برخورد ميکنی. بابا من که منظورم اينا نبود. اولا ژول ورن هم تخيلاتی داشت که هنوز هم خنده دارن. دوما ديگه اين روزها هر کسی ميداند که پيدايش خلقت چگونه بوده. و ثابت شده که تخيلات آسيموف اشتباه بوده. بابا از يکی که تحصيل کرده‌است خوب بپرس. سوما چرا فکر ميکنی فقط خودت ميدونی؟ همين رو بدان که هيچ کس نميداند. تمام

سوشیانس

به هر حال من به وجود یک گایا در کل نظام هستی اعتقاد دارم. مشکل صرفا این است که توانایی بهره گیری از این قدرت مشترک را نمی دانیم. وگرنه ... شاید هم!

shahbaz222

سلام : مطالب جالبی نوشته بودی ؛ قالب جديد وبلاگت هم ميارک باشه ؛ قشنگه .اميدوارم سال جديد رو هم با خوبی شروع کرده باشی . ( شاد باشی ) .

fano0s khan0om

سلام خانومی آپ کردم بدو از دهن افتاد....

لیلا

نازنين خوب :) ممنونم. آفرين من از اين شهامتت خوشم می آيد. بگذار ذهنت باز بشود... آسيموف نويسنده ی محبوب من بود حالا که باز ميگردم می بينم هنوز هم دوست دارم کتابهايش را با ولع بخوانم. ميدانی من عاشق جيسگارد و دانيل بودم :)) بنويس نازنين.

تیرداد

سلام بر بهترين دوست اخموی من که در نمازم ـ که نميخونم - خم ابروی تو افتاده است . دوم اين که آفرين آفرين گايا رو خوب اومدی . سوما من نمی خواستم ناراحتت کنم که مانيفست تو وبلاگ ات اومدی . چهارما ما را به مستی افسانه کردند پيران جاهل شيخان گمراه پنجما دنیای فکری من و تو کاملا فرق داره ؟ یعنی چی ؟ ببین عزیزم هیچ دو انسانی مثل هم نیستند . اگه یکی بود که نمی تونستیم با هم بحث کنیم . تازه خوشحال هم شدم گفتی رابطه برقرار نکردی این باعث میشه تو شعر بعدی دقت کنم .

جاناتان

اونها می گن گايا و ما می گيم خدا...همه با هر زبانی می شناسندش اما با هيچ زبانی به زبان نمی آيد.....ممنون که يادم آوردی

جاناتان

راستی جاناتان نامی است که او مرا صدا می زند. بله نام همان پرنده ای که بالا می پريد...نه اينکه نخواهم اما بيشتر از اين ها ، او لطف دارد.