آدم‌ها را نمی‌شود بایند کرد!

آدم‌ها را نمی‌شوند Bind کرد. DataGrid که نیستند، بایندشان کنی به یک datasource و بعد گرید بیچاره موظف باشد فقط به همان یک جا وصل باشد. آدم‌ها فرق می‌کنند. هر کس از صبح که پایش را از خانه بیرون می‌گذارد، تا شب که برگردد با یک عالم اتفاقات و شرایط جدید رو به رو می‌شود.

آدم‌ها در جامعه یکدیگر را می‌بینند، به هم نزدیک می‌شوند، دوست می‌شوند، دشمن می‌شوند. نمی‌شود که در چشم و گوش و دلشان را بست. آدم‌ها دوست می‌شوند، عاشق می‌شوند، گاهی هم خیانت می‌کنند. کاریش نمی‌شود کرد.

اما این وسط، اصرار به Bind کردن آدم‌ها و از این راه خریدن وفاداریشان، احمقانه‌ترین تلاشی بوده که از زمان آدم و حوا صورت گرفته. همان موقع هم، خانوم حوا که چند تکه برگ را دور خودشان پیچیده بودند و به کار پخت و پز منزل مشغول بودند، نگران بودند نکند جناب آدم که از منزل بیرون می‌روند، آن دور دورها دور از چشم ایشان خلاف بکنند.

خب این نگرانی و جاسوسی چه فایده دارد؟ کسی که دلش لغزیده باشد، از همان نخستین لحظه که دلش لغزید، از دست رفته. کسی که با قصد و هدف،‌ دیگری را ترک کند، همان لحظه که تصمیم به ترک کردن بگیرد، رفته. و کسی را که رفته نمی‌شود برگرداند. نه با زور و نه با ناز و عشوه و کرشمه. یک وقت‌هایی هم هست، کسانی که رفته‌اند خودشان برمی‌گردند. ولی خودشان برمی‌گردند.

نمی‌شود که دوست‌دخترت/دوست‌پسرت/همسرت/شریک زندگی‌ات...را تمام مدت بپایی و جاسوسی‌اش را بکنی، مبادا که با یکی دیگر حرف زده باشد. نمی‌شود! باید اصل را برائت بگذاری. باید راه را برای صداقت طرف باز بگذاری. و باید بدانی اگر شریکت خواست که برود، یا اگر دلش لغزید از دست تو کاری ساخته نیست. پس اصل را همیشه بر برائت بگذار.

پائولو کوئلو در زهیر، دیدگاهی را معرفی می‌کند که بسیار بسیار جسورانه است و حتا شاید از دید جامعه‌ی به اصطلاح[ما] ولنگ و واز غربی هم غیرقابل تحمل بیاید. کوئلو می‌گوید برای این‌که یک ازدواج همیشه سرحال و پویا باقی بماند، زن و مرد علاوه بر این که باید همدیگر را در دوستی‌ها و معاشراتشان آزاد بگذارند، بلکه باید بگذارند این آزادی تا حد س* ک * س پیش برود.

کوئلو می‌گوید، ذات آدم‌ها تنوع‌طلب است( مال مردها خیلی بیشتر) و کاریش هم نمی‌شود کرد. مثل این حقیقت که دو تا چشم داریم و هیچوقت نه سه تا می‌شود نه یکی. و می‌گوید این ذات تنوع‌طلب آدم‌هاست که عشق را تحت‌شعاع قرار می‌دهد و باعث دلزدگی و نابودی روابط عشقی می‌شود. حالا او معتقد است اگر به این ذات تنوع‌طلبمان میدان بدهیم به دلخوشی‌های سطح پایینش برسد، چیزی که به عنوان رابطه‌ی عشقی می‌شناسیم همیشه پویا و سرحال باقی می‌ماند و آن بلهوسی‌ها مشکلی پیش نمی‌آورند. در داستان زهیر، مرد شخصیت اول ماجرا هر موقع عشقش بکشد و با هر زنی که عشقش بکشد، هر کاری عشقش بکشد می‌کند و مدعی است که درباره‌ی همسرش هم همینطور بوده و آن‌دو هیچوقت در این امور کوچک یکدیگر دخالت نکرده‌اند.

اگرچه همچنان معتقدم این دیدگاه کوئلو بسیار جسورانه، افراطی و اغراق‌آمیز است، با این‌حال رگه‌هایی از حقیقت در آن وجود دارد. آدم‌ها نیاز دارند به برقراری روابط جدید و نمی‌شود که محدودشان کرد، اگر همسر یا شریکی در زندگی دارند، از این به بعد تمام روابطشان محدود باشد به هم‌جنس‌های خودشان. نه نمی‌شود! اما از این جا به بعد با کوئلو مخالفم. بر عکس جناب کوئلو من به چیزی معتقدم که اسمش هست اخلاقیات و به چیزی معتقدم که اسمش هست عشق. من معتقدم آدمیزاد می‌تواند که آن ذات بولهوس و تنوع‌طلبش را تربیت کند. نه که مهار کند، بلکه ترتبیت کند. تربیتش کند که تا کجا می‌تواند تنوع‌طلبیش را ادامه دهد و تربیتش کند که با عشق راضی و خرسند باشد. بالاخره باید یک فرقی بین تنوع‌طلبی ما و چهارپایان باشد دیگر.

من معتقدم اگر کسی عشق و وجدان و احساس مسئولیت در وجودش به قدر کفایت قوی باشد، باید به او اعتماد کرد. باید اصل را بر برائت گذاشت و از حضور دیگری لذت برد و با حسادت  وجاسوسی و خاله‌زنک بازی زندگی خود و آن دیگری را به لجن نکشید.

حسادت! حسادت! این مار دو سر، این اژدهای غول‌پیکر، این جام زهر...از حسادت به این سادگی‌ها نمی‌شود گذر کرد، آدم‌هایی که به وجود خودشان آگاه نیستند و قدرت قضاوت و مشاهده‌ی خودشان از بیرون را ندارند،  هرگز بر دیو حسادت پیروز نمی‌شوند. پیروز شدن بر حسادت، یعنی گذر از یک مرحله.

 

*  *  *

پ.ن. اونقدر آرزوهایی که باید به گور ببرم زیادن که باید وصیت کنم قبرم را دو سه متر گودتر بکنند.

 

 

/ 9 نظر / 17 بازدید
رضا

ها...؟ چه قشنگ... موفق باشی عزیزم [گل]

هادی

با سلام موضوع جالبی رو مطرح کردین و نظر من اینه که آزادی و رهایی از قید و بندها از خواست های جدی بشری هست و هر گونه سیاست رفتاری که بخواهد برای دیگری محدودیت ایجاد نماید سرانجام محکوم به شکست خواهد بود (دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره) و اینکه محدودیت مصونیت نمیاره اونی که در روابط دو نفر نقش مهمی رو ایفاء میکنه اتحاد قلبی هست و مادامیکه این اتحاد و توافق قلبی وجود داشته باشه طرفین نسبت به هم و روابطشون دو طرفه متعهد خواهند بود. نه تعهد از روی اجبار بلکه از روی عشق و اختیار. تلاش برای حفظ یک رابطه یک طرفه محکوم به شکست خواهد بود. روابط انسانی حتی در برترین نوعش نوعی بده بستون هست. یه قرارداد هست که طرفین از اون باید منتفع بشند. در این قرارداد اگه رضایت یکی منجر به عدم رضایت دیگری بشه نتیجه در نهایت جدایی خواهد بود. شاد زی و قوی هادی[گل]

fafa

اول که داشتم مطلبت رو می خوندم فکر کردم با تمام صحبت های کوئیلو موافقی ...[سوال]راستش من هم با تمام احترامی که برای جناب کوئیلو قائلم باید بگم باید مرزی گذاشت بین هوس و عشق و علاقه...منم می گم باید به روش آزاد گذاشتن طرف مقابل عمل کرد..اینکه دایم چکش کنی یا حواست باشه چیکار می کنه فایده نداره..اون اگه بخواد با تمام تدابیر امنیتی تو باز هم می‌پره..می‌گم باید اونقدر این علاقه و عاطفه عمیق و درونی بشه که هیچکدوم نخوایم سراغ عشق و محبت دیگری بریم..پس اجبار فایده نداره..ولی رابطه ها باید سر جاش باشه...چرا باید محکوم شیم که تنها و تنها با او باشیم همیشه و همه جا ؟؟؟..چرا باید برای هم حصار درست کنیم....( بعد از ارجاع دو کتاب قبلی این یکی رو بده بخونم[چشمک])

پسربارونی

بازم سلام خوشحالم که هنوز منو فراموش نکردی! فعلا وبلاگ یا وبسایتی که خودم توش مطلب بزارم ندارم متاسفانه! نوشته ها جدیدت رو هم خوندم مثل همیشه عالیه عالی.[لبخند]

پسربارونی

[گل]اونقدر آرزوهایی که باید به گور ببرم زیادن که باید وصیت کنم قبرم را دو سه متر گودتر بکنند[گل]

باور

"به چیزی معتقدم که اسمش هست اخلاقیات و به چیزی معتقدم که اسمش هست عشق. من معتقدم آدمیزاد می‌تواند که آن ذات بولهوس و تنوع‌طلبش را تربیت کند. نه که مهار کند، بلکه ترتبیت کند." [گل] فکر نمیکنم که بتوانم چیزی بهتر از این نوشته خودت بنویسم. [گل] دختر مهر تا دیداری دیگر [خداحافظ]

پسر شمالی

مطلبت قشنگ، ساده و کامل بود.[گل] بد نیست پست بعدی ات را راجع به "تنفر" بنویسی. چون بالاخره این موجود هم زاییده عشق ناکام و یا حسادت وحشتناک است.

لی‌لا -آبی‌آسمانی

زندگینامه کوئیلو رو خوندی؟ اون هر کاری که خواسته تو زندگیش کرده و می‌کنه. چند وقت پیش تو مراسم جشنواره کن با یک خانم هنرپیشه در دست اومده بودن که البته هیچ‌کس بهش اهمیت نمی‌داد و فقط با اون خانم جوان مصاحبه می‌شد. من از قید و بند همیشه بدم میومده اما تجربه بهم ثابت کرده که داشتن قید آدم رو (آدم قابل و توانا رو ) نه تنها پائین نمی‌کشه بلکه می‌بره بالا. در واقع منم با اون اخلاقیاتی که تو ازش حرف زدی موافقم اما به نظرم این کاملن تربیتی هست یعنی اگه من و تو توی خانواده یا شرایط اجتماعی آزادتری بودیم شاید این‌جوری به اخلاقیات اهمیت نمی‌دادیم. از شک و حسادت به شدت بدم میاد ولی اینا رو هم در حد معقول قبول دارم متنفرم از اینکه کسی خرم بدونه.متفرم از اینکه کسی از صبر و چشم پوشی و اعتمادم سو استفاده کنه اما مایل هم نیستم که شریک زندگی یا دوستیم رو منحصر به خودم بدونم. این قواعدی که کوئیلو در موردش گفته واقعن در بازه زمانی بلند به نفع مردهاست نه زن‌ها.

ِDeadMan از قصر

من یاد گرفته ام هنگامی که در کنار شریک زندگی ام هستم ، تنها به یک دلیل س ک س با دیگری را از ذهنم پاک کنم : احترام !!! کافکا می گوید : " آزادی با قدرت و عقل توأم است" ما دو نوع آزادی داریم : آزادیی که از عوامل بیرونی به دست می آید رهاییی که از درون حاصل می شود؛ اما جان کلام از درون است چرا که رشد انسان ها از آنجا شروع می شود. وبلاگ زیبایی داری.مطلب پست آخرت هم خیلی جالب بود.