پریشانه

حالا،

از تمامِ دار دنیا دلم فقط دلم یک حوض می‌خواهد. یک حوض که کسی دور و برش نباشد و تویش پرِ آب باشد.

دلم می‌خواهد باران ببارد، نم نم نه، شُر شُر ببارد. من نشسته باشم کنار حوض و یک مهربانی کنار من نشسته باشد. یک غریبه‌ی مهربان، یک آشنای مهربان، یک مرد مهربان.

من چهارزانو بشینم لب و حوض و باران را که می‌بارد داخل آب نگاه کنم. شب باشد و سکوت و باران و مهربانی و اشک‌های من که داخل آب می‌چکند.

دلم می‌خواهد بشینم آن‌جا و تا وقتی دلم می‌خواهد گریه کنم. یک دل سیر گریه کنم توی باران و از هیچ خدایی، هیچ درخواستی نداشته باشم.

بعد دلم می‌خواهد صبح آن مرد بلند شود و برود و از من چیزی نمانده باشد. آب شده باشم همراه باران‌ و اشک‌هایم و رفته باشم...

حالا از تمام دنیا فقط دلم همان حوض پارک لاله را می‌خواهد، خلوت باشد و باران ببارد و من کنارش نشسته باشم...

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
آزاده از کلبه ی عشق

کنار حوض بنشینم و انقدر گریه کنم در باران تا کسی نفهمد آن چه پر کرده پهنای صورتم را اشک است و باران نیست!نمی خواهم بدانند دارم گریه می کنم آنان که دانستن و ندانستنشان فرقی ندارد و به هیچ نمی ارزد...شاید هنوز حریصم که حوض قانعم نمی کند...دریا را می خواهم...می میرم برای اغوش وحشی و پیش بینی نشده اش...وقتی که وحشی می شود و مرا در هم می کوبد دیوانه ترمی شوم از انچه بودم و هستم امروز.شاید در التهاب پر کشش دیوانگی های دریا عشق را می جویم.عشقی که تا بچه بودم برایم ملموس بود و دست یافتنی و امروز چقدر دور است اما هنوز هم خواستنی!!!!!!!! من دلم تنگ است...یک ذره ست...!

باور

سلام دختر مهر چند روزی نبودم و الان دیدم که دو تا پست گذاشتید. جدی میگم وقتی میگم که همه فن حریفید. بعضی از نوشته هاتون برای همیشه تو ذهن من حکاکی شده و عکس هایی که می گیرید واقعا زیبا هستند. [گل]

پسربارونی

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی ، دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانه است نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه می بینم که کوچه پر نور ماهه تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب نا امیدی....

به لیمو

ممنونم از توجهت..[گل]نه من تهران نیستم...ساکن یه جای دیگه ام...

به لیمو

منهم از همه دنیا دلم یه چیزی می خواد...دلم...یه خنده شاد کودکانه می خواد که تمام فضای خونه رو بلرزونه...

fafa

پريشانه‌هات رو مي‌فهمم...بارون و غم و اشك...گاهي من هم لمسشان مي‌كنم...

مهشید

و اون مرده که گفتی !‌

داش آکل

من بودم و دوش آن بــت بنــــده نواز از من همه لابه بود و از وي همه ناز شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد شـب را چــکـنم حـديـــث ما بود دراز ...