بازی وبلاگی کتاب‌های نخونده

خب فقط برای اینکه روی کایوتی، رو زمین ننداخته باشم و آزی هم دلش نگیره، من در بازی کتاب‌های نخونده شرکت می‌کنم.

کتاب‌های زیادی هستن که واسه من شدن آینه‌ی دق از جمله:

سیلماریلیون نوشته‌ی تالکین! از اونجا که خوندنش باعبه دلیل یاد‌آوری پاره‌ای مسائل باعث دل‌آشوبه‌ی احساسی و واقعی و اینا می‌شه، تقریبن بیشتر از نصفش رونتونستم بخونم و حالا همینطور روی کتابخونه داره داد  و فریاد می کنه.

کتاب نخونده‌ی بعدی کلیدر هستش! که می‌دونم تا نزدیکای شصت هفتادسالگی نمی‌خونمش!!(اگه تا اون موقع زنده بودم)

مقام بعدی به ابله نوشته‌ی داستایوفسکی تعلق می‌گیره. خاطره‌ی تلخ خوندن جنایت و مکافات باعث می‌شه اصلن نتونم استارتشو بزنم.

و می‌رسیم به ژان کریستف که حتا از سه صفحه جلوتر نرفتم! این دیگه چی بود!!!:دیی

انه‌اید ویرژیل هم مدت‌هاست که توی صف انتظاره ولی نوبتش نمی‌رسه.

وارکرفت هم تا حالا بختش بلند نشده واین افتخار نصیبش نشده که من توی دست بگیرمش.

خب اینا مهماش بودن دیگه چیزی یادم نمیاد!

/ 9 نظر / 7 بازدید
محمود آرش

برای اولين بار در يک وبگردی با وبلاگ تو آشنا شدم .خودم هم ۴ روزه که اومدم تو اين وادی منم همدردتم بانو و ميدونم دردت چيه که نميتونی بخونی دلايلی که برای نخوندنشون آوردی خودت هم ميدونی که فرعند نه اصل به سايت من هم سری بزن. درسته راهمون دوره ولی ميتونيم دوست باشيم .نه؟

لاله

سلام . هی می اومدم اون مطلب پايين رو می ديدم و دلم نمی اومد براش کامنت بنويسم و می رفتم ... حالا حسابی هم ذوق زده شدم و هم رفتم تو فکر کتاب هايی که نخونده ام و از وقتی تو اتاق مطالعه پای کتابخونه می خوابم ٬ بدتر از هميشه بهم دهن کجی می کنند و ... از تو چه پنهون حس می کنم يه شب همشون شايد آوار بشن رو سرم !!!

لاله

مواظب خودت باش تو اين روزهای سرد ... نمی دونم پرنده های پای پنجره ات هنوز هستن يا کوچ کرده ان ولی اينجا يک اتفاق خيلی عجيب توی تنگ ماهی های من افتاده ! و ماهی تلسکوپی سياه سوخته ام بعد از دو سال رنگ پولک هاش داره قرمر قرمر می شه !!! در حالی که باله هاش همون طور سياه مونده ان ! و اين دکتر نابغهء ما نمی دونه چی به چيه و قضيه از چه قراره !!! ذاتا ٬ اگر می دونست تعجب می کردم !!!

لاله

راستی يک بیت از یه شعر نوشتم توی بلاگم که چون تقديم هست ٬ نخواستم علنی بزنم اش . اگر يه وقت همه اش رو خواستی بگو برات ای ميل می زنم ... باز اين چشم هام دارن می سوزن و پشت سرم ٬ کتاب های توی کتابخونه شروع کرده ان به دهن کجی ! ... راستی اگر شبی از شب های زمستان مسافری ٬ از کالوينو رو خوندی ؟ گويا تو ليست نخونده های خيلی ها هست البته جزو اونايی که بعد چهل صفحه نشه خوند ... جات خالی که چقدر خنديدم وقت خوندنش به قريحهء اين آدم و فکرهای خودم ! ...

لاله

دوباره سلام . فقط اومدم بگم امشب تو محوطهء چمن جلوی خونه بين درختچه های کاج يه روباه خوشگل با دم پرپشت بلند ديديم ! يه روباه تنها که گرسنگی از کوه ها کشونده بودش اينجا ... ايستاديم کمی تماشاش کرديم . اونم داشت ما رو تماشا ميکرد . حالا ما روباه ندیده هستیم اون دیگه چرا نمی دونم ؟!!!

خانه ما

کتاب را نمی خوانند بلکه می خورند...برای خوردن گرسنگی لازم است ...ادم سير دلش اشتها ندارد...نان وپنير وکباب بره برايش مزه ای ندارد..

لاله

کجايی دختر ؟ رفتی تو بحر کدوم کتاب ؟ من چند تا کتاب خوندم و تموم کردم تو اين مدت که پست رو زدی ... الان هم دارم می رم سياوش خوانی ... قبل اجرای خانمچه و مهتابی می خوام يه کم تریپ تئاتری تمرين کنم ! البته اگر بتونم برسم به جشنواره ... خيلی دوست دارم اگر تونستم بيام يه روز با هم بريم کتابفروشی ...

احسان

سیلماریلیون و ابله به من هم پیشنهاد شده. چند صفحه ازش خوندم ولی بهم نساخت! ابله داسایوفسکی رو هم هنوز نگرفتم. شاید به این دلیل که خودم از اون ابله ترم [نیشخند]