بازم پاییز

دو هزار شعر پاییزی در من، در تمنای سروده شدن هستند. فایده ندارد...

تو که نیستی تا ببینی یا بخوانی، چه حاصل از سرودن.

طبیعت اما شعرهایش را سروده. نگاه کن پاییزِ هزاررنگ را.

نگاه کن...

*  *  *

برای دیدنِ سایزِ بزرگِ هر کدام از عکس‌ها، روی آن کلیک کنید. این عکس‌ها اگرچه زیاد هستند، ولی حجمِ کمی دارند و قاعدتن نباید زیاد مشکلی برای لود شدن داشته باشند. اما سایزِ اصلی آن‌ها هر کدوم حدود دو سه مگابایت حجم دارد.

 

 

 

 

 این گرفتگی که بالای تصویر مشاهده می‌کنید، ابر و مه است که داشت از بالای کوه به طرفِ پایین کوه جلو می‌آمد.

 

این یکی را ببینید، ابر را می‌شود آن دوردست‌ها بالای کوه دید، ولی هنوز آفتاب پشت ابر نرفته و برقِ آفتاب را می‌توانید روی دره‌ی هزار رنگِ پاییز بببینید:

 

و حالا این یکی عکس را ببینید که به فاصله‌ی کمی از قبلی گرفته شده، حالا آفتاب پشت ابر رفته و می‌شود سنگینی مه و ابر روی دره را حس کرد:

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

دوست طبیعت گرد ما چطوره ؟

علی خوش قلب

بعضیهاشون خیلی زیبا بود.بعضیها شون هم خیلی خیلی خیلی زیبا وقشنگ...هزارکاکلی شاد درچشان تست،هزار قناری خاموش درگلوی من،عشق را ایکاش زبان سخن بود(شاملو). هزار قصد گفتن یک راز درضمیرتو ودرجای جای نگاه تست.هزارافسوس ازنشنیدن درچشمان من.سمیه جان دوهزار گفتنت منو بیاد این شعرا انداخت.

احمد

حیف ازین هوش و استعدادی که در جهت بهینه استفاده نمیشود

بهنامترین

ای توی بینوا که آن گوشه نشستی عکس نو مبارک. قبلی بهتر بود به نظر من. نه اینکه گیس و گلت افشون شده باشد نه. آن بهتر بود همین. بعضی ها کوه میرند. به گمان تنها تنها.سلام

آزاده از کلبه ی ویوارا

یک ساعت پیش اومدم اینجا و با تمام احساسم اینجا برات نوشتم اما قبل از ارسال برق لعنتی رفت ..نیم ساعت پیش اومد هنوز تو حس بودم اما هر کاری می کردم صفحه وبلاگت باز نمی شد..ایراد از اکانت دایال آپ مزخرف منه می دونم..اما به هر حال دوستی5-6 سالمون اونقدر برام با ارزشه که با اینکه برق و سرعت نت دهن منو مسواک کرده الان باز اینجام بزار برم تو حس تا بنویسم برات

آزاده از کلبه ی ویوارا

دو هزار شعر پاییزی در من، در تمنای سروده شدن هستند اما برای که بسرایمشان که تو نیستی هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز! هنوز... شاید دیوانه شدم روزی از اطناب های این هنوز! اما نه دیوانه نمی شوم دیوانه هستم...دیوانه تر می شوم حتما !!! این روز ها چقدر حسادت می کنم به پاییز حسودیم می شود که این همه رنگ دارد و برگ حسودیم می شود که کسی را دارد که برایش بگوید این همه اش را حسودیم می شود که تنها نیست! حسودیم می شود که زمستان را دارد و می داند که زمستان می آید زود آری من حسودیم می شود دختر بارانی چى؟ می خواهی بگویی آزاده چقدر دختری حسودی؟ باشه..بگو دختر باران...بگذار تمام دنیا مرا نماد کنند برای حسادت من باز هم فریاد می زنم در گلو:چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر حسودیم می شود به تو پائیز...!

علی خوش قلب

سمیه جان! عععکس قققبلی بهههتر ببببود.

مهرداد

زیبای نامیرای دوست داشتنی بود ایول