اسیر افسانه‌ها

افسانه ها!اسیر افسانه ها  و اسطوره ها  است این ملت!!!حرمت و اعتبار یک افسانه تا بدانجاست که به آن به چشم افسانه نگاه کنیم و باورش نکنیم.وقتی که دست می اندازیم یک اسطوره را از قاب رویا بیرون میاوریم تا با آن زندگی کنیم افسانه محو میشود،میمیرد..رنگ می بازد و همراه آن روح اسیر ما نیز نیمه جان میشود.تلاش میکند که افسانه را زنده نگاه دارد.تلاش میکند هر چه در توان دارد انجام دهد تا به آن اسطوره لباس واقعیت بپوشاند.اما نمیداند آنچه که تلاش میکند تا به آن واقعیت بخشد دیگر یک افسانه نیست بلکه حقیقتی تلخ است که به هیچ رو نشانه ای از افسانه محبوب ما ندارد.افسانه لازم نیست که حتما پری مهربان یا سفید برفی و هفت کوتوله باشد.هر یک از ما در اعماق ذهنش به افسانه هایی باوردارد.افسانه تمام چیزهایی است که خوانده ایم و شنیده ایم اما ندیده ایم.ممکن است برای کسی چیز پش پا افتاده ای باشد برای دیگری چیزی عظیم و با ابهت.اما کمیت یک افسانه مهم نیست مهم این است که در نهان  میدانیم چیزی است که در دنیا یافت نمی شود اما ما سرسختانه به آن اعتقاد داریم و هر روز و هر لحظه میکوشیم آن را بیابیم.به خودمیگوییم که من افسانه ام راخواهم یافت .و زمانی میرسد که افسانه را میابیم در شخصی یا چیزی یا موقعیتی..دست می انذازیم وافسانه را زنده میکنیم اما ناگاه میبینیم که افسانه دیگر هیچ جایش به افسانه نمیماند.ما میمانیم و باورهای شکسته مان و تجسم تلخ حقیقتی که هرگز آمادگی رویارویی با آن را نداشتیم زیرا که افسانه ها چیز دیگر میگفتند. اما ..اما میتوان طوری زیست که واقعیتهامان به افسانه ها بپیوندند.اگرکه در هر چیزی صورت افسانه مان را جستجونکینم..اگر که روزه ها و لحظه ها را برای خاطر یک اسطوره به خون حقیقتها رنگین نکنیم.                                                *******************                           اینهمه موج بلا در همه جا می بینیم،                         "آی آدمها" را می شنویم نیک می دانیم که دستی از غیب نخواهد آمدهیچ یک حتی یک بار نمی گوئیمبا ستمکاری نادانی ،اینگونه مدارا نکنیمآسین ها را بالا بزنیمدست در دست هماز پهنه آفاق برانیمشمهربانی رادانائی رابر بلندای جهان بنشانمیش********************لبخند او ،بر آمدن آفتاب را در پهنه طلائی دریا از مهر، می ستوددر چشم من ،و لیکنلبخند او بر آمدن آفتاب بود! شعرها از زنده یاد مشیری     

 

/ 33 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا..حرفهايه نگفته

بعضی وقتا منم نميتونم چيزی تويه کامنتدونيا بنويسم... همين بودنتون نعمت بزرگيه...

axemah

سلام دوست خوبم .... با نوشته هات زندگی کردم اما بايد بگم آخرش به چيزی رسيدم که خلاف گفته های تو رو ثابت کرد .... راستش همونجوری که تو گفتی افسانه هايی که ما در عمق باورهامون مخفی شون کرديم همه وجود دارند ... اما من و تو اينقدر اونها رو غير قابل باور می بينيم که حتی اگر روزی هم باهاشون روبرو بشيم اصلا نمی بينيمشون ... می دونی دوست بارونی خوبم ... من آدمهايی و ديدم و شناختم که هرکدوم يک اسطوره و افسانه هستند ... تعداد خيلی زيادی شون رو هم از توی همين دنيای مجازی پيدا کردم ... بارونی خوب .. اگر ادمها خودشون و باور کنند می فهمند که اسطوره و افسانه چيزی نيست بجز انسانيتی که ما فقط گاهن اسمشو با خودمون اين طرف و اونطرف می کشيم ... چقدر خوبه که توی اين صفحه های الکترونيکی به هم درس محبت و دوستی و عشق و صداقت بديم ... وقتی ميبينم که يکی از وبلاگ نويسا وقتی خسته می شه اينهمه دوست با هم تلاش می کنند که خستگيشو در کنند و بهش ثابت کنند که چقدر دوسش دارند اينقدر حس خوبی بهم دست می ده .... بنظر من حتی يه دستم صدا داره اما مگه يه دست تنها می مونه ! تو يه اسطوره هستی اينو من يقين دارم ... بشرطی که خودتم بدونی ... پايدار باشی

میرزا بنویس

سلام دوستم...

حاج آقا جفنگياتي

سلام دوست خوبببببببببببببببببببممممممممممممممممم . من آپ ديت کردم . يه سر بزن که واقعا خوشحالم ميکنی .

azy

راستی کتاب وضعيت اخر نوشته تامس هريس هم برای خود شناسی فوق العاده است

azy

بابا تو خودت يک افسانه هستی رينی عزيز. مگه غير از اينه که هيچ کس ديگه توی اين دنيا به تو شبيه نيست و توی اين دنيا فقط يدونه از رينی گرل داريم و بس.(چشمک) اما در مورد کتاب و شخصيتش بهتره اول کتاب رو بخونی بعد نظر بدی. دکتر هميشه از مراجعه کنندگانش می پرسه به چه دليل خودکشی نمی کنيد و از روی پاسخ اونها می تونه به انگيزه زندگی ادمهايی پی ببره که ممکنه رنج و درد زیادی رو متحمل شده باشند ولی هنوز زندگی رو دوست دارند. اين قصه نيست. به دور و بر خودت نگاه کن. ادمهای زيادی رو می بينی که بعد از همه بلاهايی که سرشون اومده هنوز که هنوزه اميد دارند. اين شعار نيست عزيز دلم. اين شوق زيستنه. به هر کسی هم اجازه زندگی توی اين دنيا داده نمی شه. حتما هم برای پيدا کردن دليل زندگی لازم نيست توی کتابها دنبالش بگردی فکر کنم الان بايد به خودت رجوع کنی...

حاج آقا جفنگياتي

دخترم دست بردار از عشق , عشق سيري چنده , به نظر من كه خنده داره , راستي تجوبز اينجانب در مورد غم عشق , سريع بپر يه قاشق شربت معده بخور احتمالا رودل كردي وگرنه غم عشق نيست . بي خيال جون حاجيييييييييييي عشق سيري چنده . راستي به قول گرگ پير تو هم بيا بريم دختر بازي بعدش ميريم هندونه فروشيييييييييي . پايه اي .

کمند

سلام باروونی .. حالا بارونی يا روح سرکش .. اگه روحی من ميترسم هااااااااااااااااااااا .. نوشته هات قشنگ بود . و حضورت زيباتر ..