روستای ايرانی!

چطور شد که من تهرانی شدم؟

سوال عجیبیست نه؟با این حال هر وقت که از تهران خارج می شوم و می بینیم در شهر ها و روستاهای دیگر هم مردمانی زندگی می کنند این سوال برایم پیش می آید.برایم خیلی عجیب است که چطور از بین این همه شهر و روستامن تهرانی شدم!!!!لابد برای اینکه وقتی به مردم در و دهات می رسم پز بدهم که من تهرانی هستم!

روستا و دهات برای ما شهر نشین ها (خصوصن اگر تهرانی باشیم) به معنای طبیعت و هوای پاک و مزرعه و باغ و مردم ساده دل روستاست.روستا برای ما یعنی آزادی از تکنولوژی دست و پاگیری که در آن غرق شدیم.ده یعنی شیر تازه؛ یعنی گله گوسفند؛ یعنی آواز پرنده؛ یعنی هوای پاک بدون دود ماشین؛یعنی کوچه های خاکی و مغازه های کوچک و ساده؛ده یعنی سادگی یعنی طراوت...

ولی چقدر از این کلمات و جملات شعارگونه به حقیقت نزدیک هستند؟این درست که تهران شهری کثیف و آلوده است با هوای که می گویند آلوده ترین در دنیاست؛اما غیر از این چه؟

به سرعین رفته بودم و دو سه روزی آنجا زندگی کردم و در احوالات مردم روستا دقیق شدم.

من در دهات و روستا کثیفی هایی می بینم که اگر بدتر ازهوای آلوده تهران نیستند؛چندان بهتر از آن هم نیستند..من مردمانی دیده ام کثیف و دوست نداشتی.مردمانی که به هیچ وجه ساده و مهربان و مهمان نواز نیستند.ساده و مهمان نواز که نیستند هیچ؛اگر بفهمند اهل تهرانی تازه آنوقت است که خباثت هایشان را آشکار می بینی..

کافی است یک آدرس بپرسی.از ده نفر که آدرس بگیری ده جواب به تو می دهند و تازه هیچ کدام از آدرس ها هم به مقصد نمی رسند.کافیست بدانند تو از قیمت اجناس خبر نداری؛آنوقت است که همه چیز را با تو دولاپهنا حساب می کنند و یک دل سیر هم بهت می خندند.اینطوری است دیگر!ساده دلی مردمان اهل روستا..

به استخر آب گرم رفتم.یک حوضچه کوچک بود با آبی جوشان که حتا تا مچ پایم را هم نمی توانستم در آن فرو ببرم.دورتا دور استخر دهاتی ها ساده دل!نشسته اند.زن جوانی را می بینیم که موهای پایش از موهای سر من پر پشت تر است و آنوقت با چنان وسواسی به خودش لیف می کشد که  انگار با این کار تبدیل به یک پری زیبا می شود!نگاهش می کنم و فکر می کنم پاکیزه بودن ربطی به شهری و دهاتی ندارد!دهاتی ایرانی یعنی کثیف!صدایی در ذهنم می گوید تو یک شهری مغرور و گند دماغ لعنتی هستی که می خواهی برای خودخواهی هایت توجیه پیدا کنی.ولی منطقم می گوید من اصلن هم خودخواه و گند دماغ نیستم!حقیقت همین است که هست!غرق تماشای زن می شوم!او هم مرا چپ چپ نگاه می کند..ظاهرا همانقدر که موهای پرپشت پاهای او از نظر من چندش آور است؛بدن بی مو و برنزه من هم برای او نفرت انگیز است!آن از مردم کوچه و خیابان.این هم از زن های ساده دل دهاتی!همه اش کثیفی است!!

من شهرم را دوست دارم.تهران کثیف را با هوای آلوده و مردم نامهربانش دوست دارم.من تکنولوژی دست و پا گیر و کامپیوترم را دوست دارم.من هرگز عزم ترک شهر و زندگی در دهات را نخواهم کرد!

من دوست داشتم خانه ای داشتم در یک ده خلوت و زیبا.اما یک ده مجهز و تمیز.مثل مال خارجی ها.مثل همین ها که توی سریال های خارجی نشان می دهند.یک ده کوچک با صد تا خانه تر و تمیز و یک طبیعت پاک!من ده و روستای ایرانی خاک و خلی با مردمان کثیف و خاک و خلی دوست ندارم!

شاید مغرور باشم ولی حداقل با خودم صادقم!

من فکر می کنم کاش فقط طبیعت بود و طبیعت..کاش شهرها بودند و بیرون شهرها طبیعتی بود دست نخورده و سالم.

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

اين شعر هم اتفاقی به تور ما خورد از زبون يه دهاتی من شخصا بنا به اقتضای شغليم در آن زمانها از آذر بايجان تا مرز پاکستان و افغانستان در روستاها کار کردم..کاملا فرهنگ مردم را تا اون زمان ميشناسم و سه سال آخر قبل از خروجم در تهران بودم و قبل از آن نيز چند سالی در تهران زندگی کرده بودم دهات خوب بود حالا نمیدونم چطوره..؟۲۹ ساله بیرونم..فقط میدونم تهران همیشه آش شله قلمکار بوده.. شاد باشی نازنين..

مهنا

اگر آن زنِ جوان وبلاگنويس بود و آن طرفِ طرفی که تو توی اين نوشته درش هستی می ايستاد و می نوشت ، حتما خواندنی می شد نوشته اش . به خصوص توصيف دخترجوانِ شهری و حرکات با نازش وقتِ نازيدن به اندام و پوستِ هوس انگيزش. درست با همین حسن ختام که «شايد مغرور باشم اما با خودم صادقم». خودت نمی نويسی همچين نوشته ای را؟ کمی تخيل و خلاقيت ميخواهد ، صداقت و شهامتش را هم که داری.اصلا شاید لازم باشد که به خیال هم که شده بنشینی جان آن زن روستایی . آن وقت خیلی چیزها تعادل می یابد بی نیاز از پرداختن به تک تک کامنتها.(میشه اين کامنت نمایش داده نشه ؟ اگه قراره نمايش داده بشه بايد سانسور بشه ها!)

دختربارانی

مهنا جان کامنتت رو تاييد نکردم(چون خودت خواستی) اينکه خودم رو بذارم جای اون زن هم حرف خوبيه.منتها من حقيقت رو دوست دارم.حقيقت برهنه و عريان رو.حقيقتی رو که حس کردم فارغ از همه شعارهايی که ياد گرفتيم بديم.حقيقت از ديدگاه من همين بود که نوشتم ..از شعار دادن خسته شدم!دلم چهره عريان حقيقت رو می خواد حتا اگه خيلی زشت و رنگ و رو رفته باشه....

ن. باور

سلام دختر بارانی بنظر من کارت درسته که ظاهر و باطنت يکيه. نميدونم چرا ما دوست داريم همه اش با تظاهر حرف بزنيم و زندگی کنيم. فکر ميکنم خيلی بهتره که حرفهايمان را رک و سريع بگوئيم حتی اگر حرفمون اشتباه باشه چون معتقدم اونهايی که بی پرده سخن ميگويند اگر متوجه اشتباه خود بشوند به راحتی اشتباه خودشون رو می پذيرند و تصحيح می کنند. راحت باش و حرف دلت رو بزن نميدونم قبلا نوشته بودم که آپ کرده ام يا نه. اگه تکراريه ببخشيد

ن. باور

سلام دختر بارانی ممنونم از کامنت محبت آميزت. راستش اون شعر بنظر من لزوما فقط عشق بين دو نفر را بيان نميکنه بلکه از عشق به زيبايی های باران, درخت, کلبه,.... و در نهايت از عشق به خنده ی کودکی در حين خواب صخبت ميکنه و يا اگه بخوام بصورت ديگری بيان کنم از عشق بصورت عام سخن ميگه. اما در مورد پست خودت, نميدونم تا کی ميخواهيم روی حقايق (از هر نوعش) رو گل بگيريم و يا جارو کنيم و زير فرش قايمش کنيم. تا زمانی که حقايق بازگو نشه راه حلی هم براش پيدا نخواهد شد. اگر حقايق زشت و تلخه فقط با گفتن و نوشتنه که اميد ميره که بشه اونها را اصلاح کرد و تا اين تابوها در هم نشکنه از درست شدن هم خبری نخواهد بود. خب طبيعی ست که عريان کردن حقايق گزنده ست و اگر قبول کنيم که گزنده ست, چه باک از گزنده گی اگه به درست شدن راه ببره. عده ايی ممنکه بگن که تند نوشتی. بنظر من اين از نوشتن تند شما نيست بلکه روبرويی با حقايقه که برای ما خيلی سخته.

پرگل

تا زمانی که در هر کلمه به دنباله گرفتن مچ نویسنده هستیم که به کی توهین کرده یا کجا از خودش تعریف کرده به هيچ جايی نمی رسيم. به نظر من اين متن فقط قصد گفتن داشت و اين نشان از خستگي از تظاهر و اولين قدم برای صادق بودن بود.

شاهين

متن يکم تند بود !! صراحت خوبه و منم موافق سميه هستم اما تا جايی که انسان دل انسان ديگه ای رو آزار نده با کلامش .

fada

سلام من اولین بار است که مطالب شما رو میخونم ممنونم از اطلاعاتی که از بودا دادین مجلستان گرم است و حضار بدون ..... سرا پا گوش محو زیبایی

fada

نمیدمن چرا فکر میکنید خداوند نباید اشتباهاتمان را به ما گوسزد کنه یا اگر ینکار راانجام دهد بیرحمانه است نمیدونم چرا شما قبول ندارید که گوشمالی های خدا همش از روی عشقش به انسانه مثلا کسی رو که تو حمام با صورت شاید زشت وبدنی بر مو دیدید و بدون اینکه از درونش کوچکترین اطلاعیداشته باشید امدید و قصه ها بافتید و ان هم بایک نگاه و این هم به اون دلیل که شما نه از نظر همه از اون زیباترید ولی خدا با ان همه زیبایی او را دوست میداشت اورا دوست میداشت که افرید بس خواهشن ان چیزی رو که فکر میکنید یا دوست دارید تحمیل نکنید انچیزی رو که هست بگویید و از نظر من همه حق دارند اظهار نظر کنن و این هم نظر من بود خوب گستاخی مرا ببخش وببخش انچه باید بخشید

fada

ببخشید دیشب یه عزیزی به من گفت که انسان باشیم ولی اون همه ی اجزا و معادلات انسان بودن رو بست و به من گفت که انسان باش همه ی اجزا و معادلاتی که بزرگان برامون گذاشتند کتابهای مقدس رو دست نوشتهی انسانها دونستو.... ولی گفت انسان باش میخوام شما منو راهنمایی کنید همه ی حضاری که اینجاید هرکدوم یه راهی بگند تا ما هم بتونیم روزنه ای از خدارو بیابیم ممنون