ميخواستم عاشقانه ای بنويسم...

اما جای عاشقانه ها رو وب نيست..جای عاشقانه ها تو مزار سينه است..اونجا کسی که سال به سال ازش رد نميشه...نه رهگذری هست و نه غريبه ای...نه حتی کسی که بر مزار سينه گريه کنه...02.gif..

ديشب تا دير وقت  بارون ميباريد..تا نزديک صبح من کنار پنجره بودم و افسوس ميخوردم که چرا نميتونم برم بيرون زير بارون....... قبلا باورم بود که بارون سيمای فرشته نگهبانمه....وقتی که بارون ميباريد انگشت نوازش اون را بر صورتم حس ميکردم و همراه فرشته ام خوشحالم ميکرد...ديشب اما فرشته ام گريه ميکرد...ساکت بود.. غمگين بود..يعنی از دستم من؟؟؟

ميگن چرا غمگين مينويسی...چی بگم؟؟آخه غم زياده...آخه قسمت ما از غم دنيا خيلی زياده...آخه اين غم کمی نيست که صداقت رفته بر باد..آخه اين غم کمی نيست که ما عاشق و عشق ما.....بی خيالش!!!!!...شايدم به قول بعضی ها ما عاشق غميم و. اينجوری لذت ميبريم؟؟؟

بعضی وقتا آره!!به هر حال غمگين بودن از الکی خوش بودن خيلی بهتره...هرگز تو زندگيم آدمای الکی خوش را تحسين نکردم.....الانم بار سنگينی به دوشم..ميدونم بايد باهاش کنار بيام..ميدونم بايد بجنگم..اما چی کار کنم..که نميره...يادش از مزار سينه نميره که نميره... ..

حافظ ميگه

آسمان بار امانت نتوانست کشيد

قرعه فال به نام من ديوانه زدند...

آخه باری را که أسمون نتونست بکشه يعنی ما ميتونيم بکشيم؟؟؟شايد..يعنی حتما..اگه حافظ ميگه يعنی حتما ديگه...اما سنگينه....خيلی سنگين و تلخ..تلخيش ته وجودم ته نشين شده...اما خدا را شکر که آسمان ما را لايق دونست...لايق بار امانت....

کاش ميتونستم از اون دنيای معنوی ..از اون شهر دعا که همه گنبداش طلاست بيام پايين رو زمين آدما...به خودم بگم بی خيالش...اما نميتونم...منم اينجوری خلق شدم ديگه....هر کی که از مزار سينه ما رد بشه..اونجا اسمش برايه هميشه ميمونه...گمان نبر که پاک ميشه!!!!اين دل لعنتی ما يادش نميره..هيچ کس و هيچ چيزو...

------------------------------------------------------------------------

حالا انگار راست راستی يکی پيش خدا پارتی ماشده که راه به راه بارون مياد..

ببينم ميرزا تو بودی؟؟؟دستت درد نکنه!!!

05.gifتا بعد

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
armin

سلام.. ابتدا از اين که به من سر زدی تشکر ميکنم....نوشته قشنگ بودی هر انچه از دل برايد بر دل نيز مينشيند...زيبا بود افرين....يا حق

کرگدن

دوستم، دوست نازنينم، اگر گفتن از اين غم کمکی بهت می کنه ما همه تن گوشيم. بگو تا سبک بشی. اگه لایقش باشیم بشیم شونه ای که بتونی تنهايی هات رو روی اون گريه کنی و دستی که دست تنهايی ات رو بگيره./ بنويس خون بنويس. مداد آبی ات رو بردار و يه بارون بنويس...// بنويس که گاه خدا تو اوج سختی مثل هميشه کنارت نيست. بلکه تو رو در آغوش داره. بنويس که وقت غمه که دوست از دشمن دوست نما مشخص ميشه.// بنويس دوست من.//يا حق.

فرزام

زيبا بود...هميشه انقدر لطيف باشی....راستی منم آپديت کردم ...سر بزنی خوشحالم کردی...

mahsa

سلام عزيزم مثل هميشه خوشمل بود...منتظ آپ بديت هستم... مرسی که بهم سر زدی ايشالا واسه تفلد خودت بجبرانم... من فردا شب آپ ميکنم يا حق..!!!!

payam

سلام متن قشنگی بود.فقط يه فوضولی يا يه پيشنهاد رنگ زمينه وبلاگت يه جوريه.البته ببخشيد ها آقا به ما هم سر بزن.ما هم يه کلبه فقيرانه داريمکه چشم به راه شماست.

Faryad

سلام دوست عزيز...نوشته هات زيبا بود..اتفاقا از غم نوشته هات لذت بردم...راستی خوش به حالت که بارون اومد تهران بودی...متاسفانه جايی که من هستم يا در حال حاضر هستم..دريغ از يک قطره بارون...بعضی اوقات بارون مياد...اما اون بارون چشمامه....موفق باشی و خوش...خدا يارو نگهدارت باشه

ميرزا بنويس

سلام دوستم.معلومه که من بودم...مگه خودت بهم نگفتی ...منم گفتم چشم...پس دوستی به چه دردی ميخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟راستی دوست جون عيدت هم مبارک.../تا دوباره...

آبی آسمانی

و امروز آفتاب است آفتاب هم نعمتيست نازنين که باران را ارزش مينهد...

ميرزا بنويس

سلام دوستم.نمي دونم چي بگم؟بگم راه دلتو به روي غم ببند...يه وقت ديدي كرگدن جونم ديد و گفت ميرزا فقط بلدي به ديگران بگي!!!راست ميگه...راست ميگي...ولي ميشه گفت...شونه هايي هستند كه بتونن باهات همراهي كنن و باري رو كه آسمان فرستاده با هم به مقصد برسونيد...بنويس رو همون بارونايي كه خود آسمون ميفرسته...مگه نه اينكه اين بار از آسمون اومده پس تو هم بذارشون رو همين بارونايي كه بازم از آسمون ميان...از كجا مي دوني؟شايد اوس كريم واسه همين به حرف من گوش كرده و بارون ميفرسته...به خاطرتو...به خاطر دوست جون من... /هيچ مزاري هيچ چيزي رو فراموش نميكنه...مخصوصاً اگه اون مزار، سينه ي يكي باشه كه تو دنياي معنوياته و نه تو دنياي ما...دوست جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون منم مي خوام بيام اونجا رو ببينم...خوش بحالت...ما كه تو يه حجره ي خاك و گلي كه حتي اديسون اينجا هنوز برق هم اختراع نكرده خزعبل مي نويسيم...قدر دنياتو بدون عزيز.../تا دوباره...

ميرزا بنويس

سلام دوستم.اينم يه تلقينه(درست نوشتم؟)...من خودم به خودم ميگم که دوسم دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!بپرس کی منو دوست داره اگه کسی دستشو بالا گرفت؟/تا دوباره...