کوبیسم؛آبستره؛پیچیدگی طبیعت؛هنر غیر قابل درک!

حتما تا به حال آثار کوبیسم و آبستره دیده اید.

شاید برای برخی از شما نگاه کردن به این آثار لذت بخش باشد و هر تابلو کوبیسم را دنیایی از معانی و حرفهای ناگفته بیابید.برای برخی نیز احتمالا تصاویر آبستره اشکال بی معنی و خط خطی های بی هدفی بیش نیستند.(متاسفانه برای من نیز اینگونه است!)

اما آیا تا به حال از خود پرسیده اید هدف از خلق یک اثر کوبیسم چیست؟یا اصولا فایده کوبیسم در چیست؟

kubism_mondrian_.jpg

من نه در زمینه هنر و نقاشی تخصصی دارم و نه در این باره تحقیقی به عمل آورده ام.تنها تجربه من در برخورد با جهان کوبیسم و آبستره بازدید از یک نمایشگاه دوسالانه آثار آبستره بود؛ که در موزه هنرهای معاصر برگذار شده بود.آنهم چندین سال پیش بود.

متاسفانه نظر شخصی من هنگام تماشای تابلوی های آبستره این بود که خالق این آثار هنرمند نیستند و این تابلو ها تنها ابتذال هنر هستند!(نقاشان علاقه مندبه کوبیسم واقعا منو به خاطر لحن تندم ببخشن!) همین چند وقت اخیر کتابی خوانده ام با نام زرد کرومی نوشته آلدوس هاکسلی.دیدگاه هاکسلی درباره کوبیسم به نظرم جالب آمد و تصمیم گرفتم از آن بنویسم.

هاکسلی از زبان یکی از شخصیت های کتاب می گوید:«همیشه از نقاشی کوبیسم لذت برده ام.از تصاویری خوشم می آید که طبیعت را به کلی از چارچوبه شان بیرون رانده باشند.تصاویری که تمامی زاییده ذهن بشرند.طبیعت و تمام چیزهایی که مرا به یاد طبیعت می اندازد آزارم می دهد؛چرا که بیش از اندازه وسیع و پیچیده و از آن هم بالاتر بکلی بی معنی و نامفهوم است.هر وقت که امکان داشته باشد با مترو سفر می کنم نه اتوبوس. آدم حتی در لندن هم که سواراتوبوس می شود نمی تواند از مشاهده آثار طاق و جفت خداوند-مثل آسمان ؛یا تک و توکی درخت؛یا گل کاری جلو پنجره ها -بپرهیزد.اما مترو که سوار شوی چپ و راستت چیزی جز کارهای بشری نمی بینی:تیر آهن ها که بصورت اشکال مختلف هندسی به هم پرچ شده اند؛خطوط صاف سیمانی و فرشی از کاشی کاری های منقوش.این کارها تماما انسانی و محصول مغزهای آشنا و قابل درک است.»

در نوشته بالا نکات قابل توجهی وجود دارد.طبیعت عظیم و پیچیده وبی انتهاست و حاصل کار مغزی که آشنا نیست.شاید برای همین است که انسان به آبستره روی می آورد و تصاویر درون ذهنش را نقاشی می کند و شاید هم به همین دلیل کسانی هستند که آبستره را زیبا و قابل درک میابند. اما از دیدگاه من آبستره در حالت کلی بی مفهوم است.!تصویر ذهن یک انسان غریبه ممکن است برای من به کل بی معنی باشد و ممکن است برداشت من از آن تصویر هیچ  ارتباطی با حقیقتی که در ذهن خالق اثر بوده؛نداشته باشد. و در نهایت آبستره هیچ زیبایی ندارد.مگر خطوط سیمان و تیر آهن زیبایی دارند؟تماشای یک مشت خط خطی و گردابهایی از رنگهای مختلف چه لذتی می تواند داشته باشدتماشای یک مشت خط خطی و گردابهایی از رنگهای مختلف چه لذتی می تواند داشته باشد.؟و به همین دلیل است که من آبستره را ابتذال هنر می دانم.!زیرا در آن هنری نیست.تنها بولهوسی ذهنی است که قادر به هضم عظمت طبیعت نیست و از آن گذشته آبستره دیگر هنر دستان با استعداد نیست زیرا که خلق خط خطی و اشکال ناموزون هنری نمی خواهد.آبستره را شاید بتوان هنری متمایز از نقاشی دانست و در نهایت یک تابلوی آبستره یک اثر شخصی است که فقط برای خالق آن واقعا با معنی است.

 در جایی دیگر از کتاب از زبان شخصیتی دیگر می شنویم که بالاخره نقاشی تمام می شود و بوم خالی باقی می ماند.شاید هم واقعا روزی اینطور بشود!این هم نتیجه پیشرفتهای ذهنی بشر است.شاید واقعا انسانها دیگر قادر به تصویر کردن طبیعت نیستند و یا شاید دنیای ذهن ما آنقدر پیچیده شده که نیاز به تصویر کردنش حس می شود؟از این دیدگاه می توان آبستره را یک مرحله انتقال دانست. شاید بعد از آبستره هنری که مفهوم تر و زیباتر باشد بوجود بیایید.

16.jpg

 

آلدوس لئونارد هاکسلی نویسنده و اندیشمند انگلیسی ۱۹۶۳-۱۸۹۴

شاید بتوان گفت برجسته ترین اثر او دنیای قشنگ و نو است.در این کتاب تصویری متفاوت از آینده رسم می شود.(باید کتاب را بخوانید!)

* * *

پ.ن.امیدوارم اگه طرفدار این سبک هستید بنده رو ببخشید .چون واقعا درکش نمی کنم!

/ 37 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین س

سلام. گفتم جواب دیدن بازدیده و من اگه این کار رو نکنم خیلی بد می شه! دستت درد نکنه که اومدی. سفارش شما هم طرف های روز دوشنبه هفته پیشرو آماده خواهد بود. داغ داغ بیا ببر که سردش اصلا مزه نمی ده! باز هم ممنون

فرهاد

کاملا با نظرت وافقم... کوبيسم،آبستره و .... هنر نيستند... هنری که با هزار وصله و پينه و سند و ندرک و دليل و برهان بخواهد منتقل شود به درد لای جرز می خورد... موفق باشی

رنگين كمون

من كيستم ؟ ترانه لبهاي آرزو همچون صدف ، نشسته به درياي آرزو تلخ آب مرگ مي خورم و دم نمي زنم اندر هواي جرعه ي صهباي آرزو مستان به خواب ناز رفته اند و من بيدارم از شراره ي ميناي آرزو شبها به ياد روي تو صد بوسه مي زنم بر روي ماهتاب شب آراي آرزو جز در سراي درد كه ديگر حكايتي است چشم منست و جلوه دنياي آرزو در گلشن حيات كه روييده خار غم ماييم و ما و سايه طوباي آرزو پنداشتم كه خواهش دل را كرانه ايست اما كرانه كو و تمناي آرزو امروز خون دل خورم و زنده ام كه باز دل بسته ام به وعده فرداي آرزو . سلام سميه گلم..خوبی که؟ برات خيلی حرف دارم ميل ميزنم... مواظب خودت باش... آپم بيای ميدونی خوشحالم ميکنی يا حق

شاهين

کوبيسم يعنی مخت رو بزار تو هونگ بده برات بکوبم!!

رنگين کمون

تو قامت بلند تمنايي اي درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالايي اي درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زيبايي اي درخت وقتي كه بادها در برگهاي درهم تو لانه مي كنند وقتي كه بادها گيسوي سبزفام تو را شانه مي كنند غوغايي اي درخت وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است در بزم سرد او خنياگر غمين خوش آوايي اي درخت در زير پاي تو اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان صبحي نديده است تو روز را كجا خورشيد را كجا در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت چون با هزار رشته تو با جان خاكيان پيوند مي كني پروا مكن ز رعد پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت سر بركش اي رميده كه همچون اميد ما با مايي اي يگانه و تنها يي اي درخت سلام عزيزم يه مدت نميام نت اومدم ميل ميزنم برات..بيا پيشم يا حق

پوزيترون

آپديت نمي شود؟!!!!!!!!!!!!!!!!

لی لا - آبی آسمانی

ممنونم همسايه قديمی :) من واقعن هيچی نميفهمم از نقاشی در اين حد... من رئال همه چيز رو بيشتر ترجيح ميدم. شما خوبی؟ :)

مينا

سلام خوبی؟ وبلاگ زيبای دارين به منم سر بزنين اگه با تبادل لينک موافقين بهم خبر بدين موفق باشين بااااااااااای

مهدی

خیلی راحت میشه این رو فهمید............................اگه کسی از سر ناتوانی تو رئال به کوبیسم رو بیاره....حق با شماست. اما .....

پسر یخی

وبلاگ جالبی دارید موفق باشید به وبلاگ محقر ما هم سر بزنید