بهار...

 

الهی هر کی هر جا نذری داره ادا شه...

چشم انتظار نباشه...موی سرش سفيد شه....

اول از همه اين دعای منه برای همه درآستانه سال جديد...دعا که نميشه گفت شايد بشه گفت آرزوم برای همه...

و بهار...ميليونها ساله که زمين بهار گل ميده....ميليونها سال...شايد که زمين هم از سر تکرار و عادته که بهارا گل ميده...هنوز آسمون ابری ميشه و ميباره....شايد که اونم از روی عادت باشه...و خدا هم به اينهمه گريه و ناله عادت کرده..مگه فرقی داره براش من بنالم يا که مجنون يا که رومئو؟؟؟اينهمه سال آدما گريه کردن به درگاهش..خسته شده..اونم ديگه گوش نميده...ميليونها سال!!!زمان زياديه..همه..چيز عادت شده برامون...ما هم عادت کرديم اول سال آرزوی خوشبختی بکنيم..عادت کريدم گل بخريم و سبزه روی ميز بذاريم....اما تو سفرمون هميشه سين ستاره کم بود( از يه ترانه رضا يزدانی)..بعدش چی؟؟عادت کرديم برگرديم به روزمرگی..سال نو هم به يه چشم به هم زدن کهنه ميشه..دل که خوش نباشه زمستون و بهار نداره..نفس کشيدن که از رو عادت باشه..سال کهنه و نو نداره...

ميگن اول سال آرزوهای خوب بکن و سعی کن سال جديد را خوب شروع کنی..اما چيزی که از کنترل من خارج..نامرديه روزگاره....کاريش نميشه کرد.به هر حال بهترين آرزومو براتون نوشتم...واقعا متاسفم که اين آخرين پست من تو سال ۸۳ اينجوريه.....

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

سلام دوستم..سلام عزيزم.. نامردی روزگار هميشه هست . بايد باور کنيم زندگی از آزار دادن آدما لذت ميبره... منتها سخت نگير تا سخت نگذره... روزهای همراه با خيرو خوشی و برکت برات آرزومندم..درپناه حق

الناز

یه مدت خودم با این موضوع درگیر بودم ، روزمرگی به من و تو وابسطه است ،اگه بخوای کوچکترین چیزها رو نو کنی اونوقته که می بیبنی دنیات یه رنگ جدید پیدا کرده / برات سال خوبی با سلامتیو شادی آرزو می کنم.

fano0s khan0om

بالاخره موقع رفتن منم رسيد..... دلم واسه همتون تنگ ميشه ولی نای موندن رو ندارم.... اين منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد...... اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برايم چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم........

ehsan

سلام.من آپ کردم.منتظرم

هلال

با همين ديدگان اشک آلود .... از همين روزن گشوده به دود .... به پرستو ٬ به گل ٬ به سبزه درود....به شکوفه به صبحدم به نسيم ......به بهاری که می رسد از راه......چند روز دگر به ساز و سرود...... ما که دل هايمان زمستان است .... ما که خورشيدمان نمی خندد .....ما که باغ و بهارمان پژمرد ..... ما که پای اميدمان فرسود .....ما که در پيش چشممان رقصيد ..... اين همه دود زير چرخ کبود .....سر راه شکوفه های بهار ....گريه سر می دهيم با دل شاد .....گريه شوق با تمام وجود ...................قسمتی از شعر سرود گل از فريدون مشيری

هلال

می گن اگر آدم واقعا از ته دل به چيزی باور داشته باشه ٬ حتما براش پيش مياد ... با همين باور های خود ساخته هم که شده می خوام برم طرف سال نو.... مب خوام از ته دلم باور داشته باشم ٬ درست مثل وقتی که بچه بودم و سر هفت سين چشم هام رو می بستم و در ثانيه های آخر سال تند و تند هر چی می تونستم آرزو می کردم ...چون مامان گفته بود در اين ثانيه ها هر چی آرزو کنم خدا برام بر آورده می کنه...

کرگدن

جز امید گلی ندارم. باشد که باغبانی بدانی./یا حق.

ایندرا

سلام دوست محترمم بله به قول خودتان متن آخر کمی غم انگیز بود نمی دونم شاید باید هم مسلک نیچه شد چرا که نیچه میگفت خدا مرده است یا همچون فویرباخ که میگفت ما خودمان خدا را خلق کردیم خدایی در کار نیست یا شاید بهتر از همه و شاید بهتر از ادیان الهی باید همچون اگزیستانسیالیستها شد اینان اعتقاد دارند که انسان خودش وتنها خودش مسئول ساختن خودش و تاریخش و جامعه اش میباشد و هیچ دستی چه خدا چه محیط چه طبیعت و چه تاریخ در او کاره ای نیست نمی دانم اما بهر حال امیدوارم سال جدید همراه با رویش بهار در طبیعت در اعماق ضمیر ناپیدای وجودتان خورشید اهورایی یقین بدمد

مرتضي

سلام دوست خوب و مهربونم . سال نو مبارک . اميدوارم سال خيلی خوبی داشته باشی . من آپديت کردم منتظر حضور سبزت هستم . خدانگهدار ...!

shabnam

سلام...روزمرگی خودش بخشی از زندگييه ماست حتی اون لحظه که سر خوش و شادی بازم دچار روزمرگی هستی .و اومدن سال جديد هم دردی از اين درد کهنه دوا نميکنه.