مهم نیست که چقدر همه آدم ها رو دوست دارم

مهم نیست که چقدر تلاش می کنم تا همه کسانی را که می شناسم خوشحال کنم

مهم نیست چقدر سعی می کنم که یک دوست باشم

مهم این است که همیشه من رسوا می شوم

زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا مرا رسوا کنند...

هر چقدر به خدا می گویم من که قدم در راه خیرگذاشته ام چرا مرا رسوا می کنی ؛فقط می خندد

لابد رسوا شدن من خنده دار است و فرنی بیشتر بهش می چسبد...

از تو چه پنهان خودم هم خنده ام می گیرد.

ولی از یک چیز مطمئنم:

من دیگه بچه نمی شم.

* * *

تو منو رسوا کردی ای دل

همه جا مشتمو وا کردی ای دل

* * *‌

لعنتی اون پای گندتو از رو احساس من بکش کنار بذار نفس بکشم

بذار عاشق بشم

قول می دم دیگه بچه نشم

قول می دم دیگه رسوا نشم

قول می دم دیگه ماجرا رو واسه خواجه حافظه شیراز تعریف نکنم...

قول می دم

* * *

 

 پ.ن. شما را به خدا سوتی ندهید.