همگی رهرو مسير زندگی هستيم...مرام زندگی رفتن  است...رفتن ؛ رفتن ؛ هميشه رفتن..اما کدام مسير را پيش گرفتيم؟؟

مسر خودخواهی؟؟خارزار..شوره زار..بيراهه؟؟کدام راه ..کدام مسير..

جاده من..جاده گل سرخ...مرام من..مرام عشق...مسير های قابل انتخاب زياد هستند..ميشه  از جاده ای رفت آرام و بی دردسر...از زندگی و همه غمهايش فاصله گرفت...و گفت :ای بابا چه حرفيه بهتره ندونی و نبينی و غمت نگيره....

اما حقيقت اينه که غم زياده.خيلی زياده...و تو اين لحظه شايد بيشتر از شادی ها..

من چشمهام  بر روی همه دردها باز است..تا دردها را نبينيم و نشناسيم...دنيا بهتر از اين نخواهد بود..تا باورمان نشود که دوست داشتن حقيقت است...عين حقيقت زندگی..زندگی را درنيافتم..آنان که عشق و دوست داشتن را غير واقعی و فريب ميدانند...سر به هوا در مسيری ميروند که انتهايش معلوم نيست

جاده من..جاده گل سرخ است...همراه با خار..اما همراه با گل سرخ...

ای کاش اين مردم چشم ميگشودند...چشم دل ميگشودند...ای کاش از قلبهاشان عشق ميورزيدند..تا لذت عشق و دوست داشتن را بدانند....

همه هدف زنگی اين است که ياد بگيريم ديگران را در قلبمان گرامی بداريم...ياد بگيريم دوست بداريم..

بيدريغ و از صميم قلب....ياد بگيريم..که برای دوست داشتن مردم دليلی لازم نيست..

جاده من جاده گل سرخ...هر کس که هنگام راه رفتن به اطرافش نگاه کند..هر کس دلی جستجو گر و روحی روشن داشته باشد...برای من گرامی است...هر کس که جز اين خيل خفتگان باشد

ای گرامی داشته در خاطرم !!اين هم توضيح اون متن!!!