Kindness In your eyes
I guess You heard me cry
You smiled at me
Like Jesus to a child

I'm blessed I know
Heaven sent And Heaven stole
You smiled at me
Like Jesus to a child

And what have I learned
From all this pain
I thought I'd never feel the same
About anyone
Or anything again

But now I know
When you find love
When you know that it exists
Then the lover that you miss
Will come to you on those cold, cold nights

When you've been loved
When you know it holds such bliss
Then the lover that you kissed
Will comfort you when there's no hope in sight

Sadness In my eyes
No one guessed
Or no one tried
You smiled at me
Like Jesus to a child

Loveless and cold
With your last breath
You saved my soul
You smiled at me
Like Jesus to a child

And what have I learned
From all these tears
I've waited for you all those years
And just when it began
He took your love away

But I still say
When you find love
When you know that it exists
Then the lover that you miss
Will come to you on those cold, cold nights

When you've been loved
When you know it holds such bliss
Then the lover that you kissed
Will comfort you when there's no hope in sight

So the words you could not say
I'll sing them for you
And the love we would have made
I'll make it for two

For every single memory
Has become a part of me
You will always be My love

Well I've been loved
So I know just what love is
And the lover that I kissed
Is always by my side

Oh the lover I still miss
Was Jesus to a child
(return to top)

 


*  * *

تعجبی ندارد که ديگر دلم برايت تنگ نمی شود..آنقدر تو را در ذهنم خوانده ام و آنقدر باتو زندگی کرده ام که همه وجودم تو شده...

انقدر با خيال تو در خيابان ها راه رفته ام که همه سنگفرش های خيابان های تنهايی من خيال تو را می شناسند..آنقدر به ياد تو زير باران قدم زدم که هر قطره بارانی که تا اعماق خاک فرو رفته و الان حتمن از برگ درختها دوباره بخار شده و به هوا رفته؛سايه ناپيدای تو در ذهن مرا می شناسد. 

انقدر با خاطره نداشته ات حرف زدم که همه فرشتگان اعم از رانده شده گان  و بادمجان دور قاب چين ها همه دار و ندارمرا از حفظ می دانند..

شده ام مضحکه اجنه و فرشتگان!!!!

 

تازه دلتنگی وقتی مطرح است که کسی چيزی را داشته باشد و بعدن از دست بدهد..من که هرگز تو را نداشته ام چطور دلم بايد برايت تنگ بشود؟؟

دلم حتا برای خودم هم تنگ نمی شود..زير آوار زمان از ياد رفته ام..زمان همينطور می گذرد..تيک تيک تيک..و من همينطور هر روز پيرتر می شوم و هنوز خاطره تو به صورت بايتهايی از صفر و يک در حافظه پرشين بلاگ باقی مانده..اينطوری بهتر است هرگز نه خاک می گيرند و نه سالها بعد ؛من ساليان گذشته از خواندنشان اشک به چشمم می آيد..

خودم هم ميان همين صفر و يک ها از ياد رفتم..کسی مرا نمی شناسد جز همين صفحه الکترونيک و همين نوشته های بی سر و ته مثلن عاشقانه!!!!

 

پ.ن.من هيچوقت فن جرج مايکل نبودم ولی اين ترانه رو از بسياری از ترانه های خواننده هايی که فنشون بودم خيلی بيشتر دوست دارم

پ.ن.۲. چرا اين ترانه رو خيلی دوست دارم؟؟می تونيد در اين باره حدس بزنيد

 

پ.ن.۳.دوستان عزيز من اگه اينجا می نويسم به خاطر تماشاچی نيست.به خاطر دل خودمه و به خاطر اون چند نفری که ميخونن و واقعن نظر ميدن..خواهش ميکنم از گذاشتن نظراتی مثل خيلی عالی بود به من سر بزن صرفنظر کنيد.من ناراحت نميشم به خاطر خودتون ميگم!چون هرگز به چنين وبلاگهايی سر نمی زنم.احترام متقابل در وبلاگ نويسی اينه که نوشته يک نفر رو بخونی و بعد تقاضا کنی که به تو سر بزنه..شمايی که دنبال کامنت جمع کردن هستين اينجا رو قلم بگيريد!من فقط وبلاگهايی رو ميخونم که يا خيلی عالی نوشته شده باشند و يا نويسندگانشون اين منت رو به من بذارن که متنم رو بخونن و نظر بدن..و يا هردو!