سلام.

یه مدت زیادی بود قصد داشتم چیزی بنویسم.منتها اون چیزی که قرار بنویسم گویا قرار نیست فعلا نوشته بشه.بنابر این از چیز متفاوتی می نویسم.از کاپیتان نمو!

 کاپیتان نمو: کاپیتان نمو شخصیت فانتزی مورد علاقه من در دوران بچگی و نوجوانی و حتی جوانی بود.برای آنهایی که نمی دانند بگویم که کاپیتان نمو شخصیت چند تا از معروف ترین داستانهای ژول ورن است.او زن و فرزندش را از دست داده و از تمام علائق این دنیای دل کنده و به دنیای زیر آبها پناه برده است.او شخصیت عجیب و مرموزی دارد که همین باعث شیفتگی خوانندگان می شود. (تا جاییکه من می دانم تقریبا هر کس که خواننده آثار ژول ورن بوده باشد،کاپیتان نمو را یکی از بهترین شخصیت های خلق شده توسط ژول ورن می داند)وقتی داستانهای مربوط به کاپیتان نمو را می خوانید ،گاهی اوقات ممکن است تصور کنید او مرد سنگ دلی است که می خواهد انتقام زندگی بر باد رفته اش را از دیگر مردم دنیا بگیرد.گاهی به نظر دانشمندی می آید که تنها دلبستگی او علم است و گاهی نیز انسان با محبت و خیرخواهی به نظر می رسد.اما می توان گفت که او هیچ کدام از اینها نیست و همه اینهاست.کاپیتان نمو از روشنایی آفتاب و زندگی روی زمین دل کنده و تنها در میان زیردریایی اش ناتیلوس،که خود آن را ساخته در اعماق اقیانوس ها به گردش می پردازد. او از دنیای خاک و مردمان خاک دل کنده است و به سکوت آبها پناه برده است.در اعماق این سکوت است که از اعمال مرموزی سر می زند،گاه یک کشتی را با تمام سرنشینانش غرق می کند،گاهی نیز برای نجات دادن یک صیاد مروارید زندگی خود را به خطر می اندازد. داستانهای ژول ورن معمولا از لحاظ ادبی تم ساده و روانی دارند،اما به عقیده من در دل این سادگی و و روانی می توان مفاهیم عمیق انسانی یافت. قانون کاپیتان نمو نوشته خودش است.او دیگر برای اجرای قانون و یا پایبندی به اخلاقیات نیاز به دستورات نگاشته شده توسط آدمیان ندارد زیرا که او دنیای آنها را ترک گفته.هرکجا احساس می کند پای شر و پلیدی در میان است،خود دست به کار می شود تا خطاکاران را مجازات کند و هر کجا که انسان بی گناهی در معرض خطر باشد به یاری او می شتابد.هدف من این نیست که این نوع قانون خودساخته را تایید کنم.بلکه از دلایل شیفتگی خودم به این شخصیت می گویم.جسارتش،محبتش،خشم اش و از همه بیشتر قدرت او در دل کندن از دنیای آدمیان.چیزی که همیشه مرا در مورد کاپیتان نمو تحت تاثیر قرار می داد،تنها بودن او در اعماق اقیانوس ها بود.همیشه با خودم فکر می کردم ،کاش می شد از این دنیا فرار کرد و به جایی رفت که سکون و آرامش ابدی بر قرار است.به هر حال شخصیت کاپیتان نمو،شخصیت بسیار رازآلود عجیبی است که فقط با خواندن داستانهای مربوط به او می توانید حسش کنید.

با این نوشتار کوتاه شاید خواستم ادای احترامی کرده باشم به ژول ورن که محبوب ترین نویسنده من در دوران نوجوانی بود.

   

 

* * *

این هم لیریک ترانه کاپیتان نمو از گروه Ace  of Base:

 لینک دانلود این آهنگ Captain nemo is too good for you and me
Take a voyage to the bottom of the sea
He’s a riddle you will see in the middle of the sea
If you ask him things about life, then he will say:

Oh no, I’m far too continental for mankind
I don’t interfere in your life
See me as a searcher with the answers
To your world from under the sea

Captain nemo knows the world be we don’t know
What control of light and darkness means
He’ll show
If we come in peace at heart
He may help us to restart what went wrong
So long ago from down below

Oh no, I’m far too continental for mankind
I don’t interfere in your life
See me as a searcher with the answers
To your world from under the sea

See him as a searcher with the answers to mankind

He’s far too continental

Though he’s wiser than all man
He is curious about the plan
Violated by the man, the master plan

Oh no, he’s far too continental for mankind
He doesn’t interfere in your life
See him as a searcher with the answers
To your world from under the sea

Oh no, he’s far too continental for mankind
He doesn’t interfere in your life
See him as a searcher with the answers
To your world from under the sea

Oh no, he’s far too continental for mankind
Under the sea
 * * *هدف ما از زندگی روی این خاک چیزی نیست جز فراگرفتن دوست داشتن و عشق.جز این به هر هدف دیگری که فکر کنیم،زندگی را چیزی جز تکراری خسته کننده و بی معنا نمی یابیم.این درست که مادام که زنده ایم قلبمان می تپد،ولی آنگاه که قلبمان از محبت می تپد،زمانی است که زندگی راتجربه می کنیم.مهم این است که دوست بداریم هدفش(همون تارگت معروف که همه ازش استفاده می کنن) مهم نیست.مهم پروراندن حس متعالی دوست داشتن است.