تقدیم به مهشید عزیزم:

 

 

فاصله بین من و تو ،فاصله بین ترانه های هجو است و ترانه های خاک خورده قدیمی.همان ها که وقتی که گوش می کنی به دنیایی دیگر می برندت.به زمانی که می شد همه دنیا را در نگاه کسی دید.یا به قول دوستی،رستگاری را تنها در چشمان یک نفر دید...

سهم من از تو،همه فرداهای ناممکن و همه گذشته های هرگز اتفاق نیافتاده است...

سهم تو از من،همه گلهای رازقی که به خیال دستان تو در دستان باد پرپر شدند..

 

تو که هرگز از خیال خیس و اشک آلود این باغ دلتنگ عبور نمی کنی،اینهمه واژه برای چه؟

واژه ها کم هستند.باور کنید اگر ابتذال این کلمات شما را به خنده می اندازد،ایراد از کلمات نیست..از حقارت دستان من است.

 

باور نکن هرگز هیچ دست ریاکاری، قداست دستان تو را برایم تداعی کند..

باور نکن هرگز هیچ چشم زیبایی معصومیت نگاه تو را به یادم بیاورد..اصلا هیچ چیز را باور نکن...این منم با کوهی از کلمات بی معنی و مسخره عاشقانه...این منم که نشستم آسمان و ریسمان به هم می بافم به خیال اینکه چیزی می نویسم!!!!

 

دلم از شور عاشقی به دور است،تنها دلتنگی تلخی است که انگار هرگز از دلم عبور نخواهد کرد.تلخ تلخ.نه مثل چایی تلخ.مثل زهر هلاهل.

 

سهم من از عاشقی همین تلخی کند و همیشگی..

 

به قول شاملو

تلخ چون قرابه ی زهر  
...

 

شاید روزی بیاید که سهم من هم از ترانه ها رنگی باشد..مثل این ترانه که خیلی دوستش دارم

 

دیدمت آهسته پرسیدمت

خواندمت بر ره گل افشاندمت

آمدی

بر بام جان پر زدی

همچو نور بر دیده بنشاندمت

بردمت تا کهکشانهای عشق

پر کشان تا بی نشان های عشق

گفتمت افتاده در پای عشق

زندگی است رویای زیبای عشق

می روی چون بوی گل از برم

رفتنت کی می شود باورم

بوده ای چون تاج گل بر سرم

تا ابد یاد تو را می برم

بردمت تا کهشکانهای عشق

پرکشان تا بی نشان های عشق

گفتمت افتاده در پای عشق

زندگی است رویای زیبای عشق..

پ.ن.این متن رو بنا به درخواست مهشید عزیز نوشتم و به مهشید تقدیم کردم.تارگتش هم اصلا مهم نيست.متن تقديم به مهشيد است.!

پ.ن.۲.امروز جشن آکادمی بود.دوستانم رو شناختم.اينجور وقتها فرصت خوبی برای شناختن دوستان واقعی است(وقتهايی که شايد کسی خودش واقعا به موضوعی علاقه مند نباشه ولی برای علاقه دوستش ارزش قائل بشه و دوساعت از روزش رو برای دوستش کنار بگذاره)