تو را من چشم در راهم...

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم ياد آوری يا نه

من از يادت نمی کاهم.

تو را من چشم در راهم شباهنگام

* * *

چيزهايی هستند در ذهنم که می خواهند نوشته شوند ولی من نمی خواهم بنويسم.

چيزهايی هستند که نمی خواهند نوشته شوند ولی من می خواهم بنويسم.مانده ام اين وسط چه کنم؟

* * *

پ.ن.اين تارگت داشت.!!!!!!

پ.ن۲.پرگل جان چشمم زدی!!(در مورد نوع آپديت!)

پ.ن.۳.به زودی يک آپديت غير عشقولانه پربار اينجا نصب خواهد شد.!منتظر باشيد