من آنجا بودم ..در سکوت ازل...در تنهايی خدا

من بودم و سکوت...نه ترانه ای بودو نه بانگ نی..

به ناگاه باران گرفت ..روحم راباران به زمين آورد...و من متولد شدم..

من و باران...ماه مهر بود راستی!!!!من و مهر و باران...باران همدم  هميشه من....همراه دلتگی همه خاطراتم...بيقراری را همان روز ازل به روحم پيوند زدند..اين نيز موهبت من بود..موهبت عشق ورزيدن...عشق ورزيدن تا که هستم..

به بهانه روز ميلادم!!!