خداوند عشق است و جز عشق هيچ نيست.

خدای را چه نياز به عبادت و مناجات ما؟

عبادت آن هنگام است که گامی به سوی انسانيت بر می داريم.

مناجات وقتی است که شعله عشقی در دل داريم.

خدا همه جا حاضر است.در پرواز پرنده و در نغمه باران.

خدا حتی هنگام شوربختی بشر نيز حاضر است.آنجاست  که خداوند می گريد و وقتی عشق را پامال می کنيم خدای را می کشيم.

دست ياری برداشتن به آسمان حرکتی ساده لوحانه است.

خدا ياری نمی کند!

دنيا به راه خود می رود و خداوند همچنان در دلهای آنان که دوست داشتن را می شناسند می ماند

موهبت دوست داشتن وعاشق شدن را به هر کسی نمی بخشند.

آنکس که روی از خدا برگرداند و پشتش را به درگاه خدا کند،نعمت عاشقی و دلبستگی از او گرفته می شود و آنگاه است که به دنبال تعاريف مادی از عشق می گردد..

باشد که در دلم هميشه عشق باشد حتی اگر توان و مجال ابراز کردنش نباشد.

باشد که در دلهامان عشق باشد حتی اگر نهفته باشد.

آمين

******************************************************

مهم نيست که از تو نوشتن قدغن!

مهم نيست که حتی يک بار بهت نگفتم دوست دارم

مهم نيست که مه و ستاره درد من می دانند.

مهم نيست چقدر احساسم مسخره است.

مهم اين  است که خداوند در اشکهای ناکامی حاضر است..

**********************************************************

هر کس که به خدا ايمان دارد،لحظاتی در زندگی اش وجود دارد که خدا را نفرين کند.!(استفان کينگ!)

پ.ن.هنوز سر حرفم در مورد نوشتن مطالب مرتبط با داستانهای علمی هستم.منتها گفتم يهو دلتونو نزنه!دفعه بعد از کلارک عزيز براتون می نويسم!

پ.ن.۲ اون تيکه بالا تارگت نداره!باور کنيد نداره!