بگو چند بار چند بار دیگر این قصه تکرار میشود؟

فقط بگو چند بار! تو را قسم به عظمت آسمانهایت بگو چند بار خلاصم کن. بگو! هزار بار دیگر؟ میلیون بار دیگر؟تا آخر دنیا؟فقط بگو چند بار دیگر من باید بمانم و غروب دلتنگیها.من باید دل بکنم و من باید بمیرم و من باید تکه تکه شوم.نه نمیخواهد حتی دلیلش را بگویی فقط بگو چند بار دیگر...

 

بگو چند هزار بار خواب دریا را باید بمیرد تا در آغوش کشیدن ساحل رهایی.

بگو چند بار دیگر غروب را سفر کند تا برسد به طلوع عاشقی.

بگو چند میلیون آسمان ابری را بگرید تا خورشید بر آید.

بگو چند سال دیگر چشم انتظار پشت شیشه ها باشد تا سایه او را در خم کوچه ببیند...

بگو کی میرسد ازراه آنکه دیگر رفتنی ندارد.

بگو این کابوس آشفته زندگی را در چه حالی رقم زدی؟؟

راست بگو خودت دلشکسته نبودی؟؟شاید دلشکسته ابدیت تنهایی هایت بودی..کفر میگویم؟؟بگو خوب  چیزی بگو..

 

بگو دست محبتت کو..؟؟!!بگو..تو را قسم به آسمانهایت چیزی بگو پیش از آنکه در اشک غرقه شوم..

 

پ.ن.

خدایا ببین این دو چشم پرآبم

ببین این دوچشم نرفته به خوابم

در این ظلمت شب در این بی قراری

نکردی نصیبم تو جز آه و زاری

چرا سرنوشتم زغم زاده ای

چرا قلب عاشق به من داده ای...

 

پ.ن.با همه دنیا میجنگم تا به همه ثابت کنم خدا هست.در حقیقت با همه میجنگم تا به خودم ثابت کنم خدا هست.