مکتب من عشق است و گل و نان.مکتب من پرورش دلیست که در آن عشق باشد .عشق برای آدمیزادگان،برای پرندگان برای زمینی که پشتش از جنایات ما خونین است،برای روح جهان... مکتب من یک بغل گل رازقی است، برای دستهای همه کسانی که دم غروب و زیر آسمان ابری دلداری ندارند.. مکتب من می گوید لعنت به مال دنیا.مال دنیا تا آن هنگام خوبست که وابسته به نااهل نباشی و بتوانی دردی از دردمندی دوا کنی..مابقیش را لعنت.. نان و گل و عشق برای زندگی کافیست.. در مکتب من هر روز و هر لحظه می باید عشق را گسترش داد.خدای من عشق است و تنها آن هنگام خشنود است که میبیند عشقی واقعی و انسانی در قلبی می درخشد. آی شما که فکر میکنید خدایتان را با روزه و نمازهایتان فریفته اید..آی شما که دم از کتاب آسمانی میزنید و هر روز با دستها و زبانتان کتاب آسمانیتان را به گریه می اندازید...مکتب من عشق است و گل و نان.. بدانید که فراست خدایتان ورای تصورات شماست .دست از فریفتن او بردارید ! خدای من عشق است وانتظار هیچ معجزه ای از آسمان ندارم جز عشق. زمانی دلم را برای عشق باز نهاده بودم و می پنداشتم تمامی خلق خدا لایق عشق هستند واین وظیفه ما نیست که قضاوت کنیم.اکنون نیک میدانم که دل آدمی گذرگاه هر بی سر و پایی نیست.محبت کردن به برخی ستم است به عشق و خدای عشق را گریان می سازد.عیسی بن مریم  کوشید تا تمام خلق خدا را دوست بدارد اما پاداشش تاجی از خار بود بر سرش و میخهای آهنین کوبیده بر دستانش تا او را بر صلیبش استوار کنند. همین شما بودید که عیسی را به صلیب کشیدید.همین شما که دم از کتاب آسمانی می زنید.پسر مریم اگر میدانست در دل سنگتان هیچ محبتی اثر نمی کند... مکتب من عشق است و گل و نان..مکتب من دوری کردن  است از هر کس وهر چیز که عشق را لکه دار میکند . پ.ن..1فقط کامنتهای دوستان و عزیزانی که همیشه همراه و همدل بودند و عزیزانی که منت میگذارند نوشته های بنده را میخوانند و نظر میدهند برایم مهم هستند و لا غیر. پ.ن.2. با تشکر از احسان خازنی که  با نوشتن جمله نان و گل وعشق برای زندگی کافیست به یادم آورد مکتب من مکتب عشق است.