نخستين سفرم باز آمدن بود..در سرزمينی بی بهار و بی پرنده..

********************************************

بهار که از سرزمين هامان رفته..حتی از دلهامان..نه جرات ندارم به آن فکر کنم که از دلهای همه مان رفته باشد..

پرندگان هم می ميرند...دسته دسته..فوج فوج..کنار تمام آبها...

قوها ميميرند...قوی زيبا در آغوش دريا می ميرد...

جايی خواندم قو ها امضای خداوند بر پای نقاشی خلقت هستند...قو ها می ميرند....انگار که اينهم مجازات ماست..

حالا ديگر در اين دنيای غم انگيز بايد سوگوار مرگ پرنده ها هم باشيم...دنيا سنگلاخی ميشود مرده..بی بهار و بی پرنده....باز هم شما بگوييد اميدوار باش....

از مخلوقات اين جهان پرنده ها را عاشقانه دوست ميدارم...و مرگ آنها هم اندوهی باز بزرگ بر شانه من

 

پ.ن.از گذاشتن کامنتهايی با مضمون آدمها ميميرن گير دادی به پرنده ها خودداری کنيد..اين مطلب صرفا همينه که هست و هيچ قياسی در کار نبوده..پرنده ها هم موجودات زنده و آفريده خدا هستند و مرگشون دردناک..

پ.ن.کامنت شما نشانه شعور شما ؛شخصيت شما و خانواده شماست