من مردم..سالهاست که مردم..

حتی به خاطر ندارم چه مدت است که پشت این نقاب زندگی جسدم را پنهان کرده ام..

روزها و شبهای مثل هم..

هر سال انتظار پاییز و بارانش را کشیدن.انگار که چیز بهتری نیست منتظرش بمانم..

در اشک ریز برگ و آسمان گرفته انگار که هیچ دلیلی برای تولد دوباره نیست..

تو که نیستی اینهمه اشک و برگ و باران به چه می ارزد؟؟من به چه می ارزم؟؟؟

تو که نیستی چه حاصل که سر هر چهار راه دود گرفته کسی نرگس میفروشد...هر سال فصل نرگس های وحشی می آید و می رود بی آنکه تو آمده باشی..هر سال من نرگس نمیخرم شاید که سال بعد آمده باشی...هر سال همینطور میگذرد..تا کی تا کجا؟؟

این گذر عمر ،دقیقه ها و ثانیه های بی معنی..دقیقه های بی تو بودن...اصلا برای چه میگذرند..؟؟!!

من آنقدر تو را نداشته ام که داشتنت حتی به خواب و رویا نیزخنده دار می آید.

میترسم آنقدر پشت این نقاب زندگی جسدم را به دوش بکشم که فراموش کنند باید دفنم کنند....

****************************

 

خدای را

مسجد من کجاست ای ناخدای من

در کدامین جزیره آب ابگیر ایمن است

که راهش

از هفت دریای بی زنهار می گذرد

 

خدای را ناخدای من مسجد من کجاست؟؟

با دستهای عاشقت مرا آنجا مزاری بنا کن...

شاملو

********************************

  

پ.ن .لازم به ذکر نیست که تارگت نداره..