درد دانستن به تنهايی از هر درد ديگری هولناک تر است..وقتی که بدانی بارانی که می بارد..نه برای خاطر دل تنگ تو که به اقتضای قوانين کور طبيعت می بارد..ديگر هيچ بارانی خرسندت نخواهد کرد..ديگر پشت پنجره رو به آسمان ابری گلايه نخواهی کرد...بگذار ببارد..مگر فرقی هم ميکند..وقتی همه روزها و شب ها مثل هم هستند..وقتی ميدانی که فرياد رسی نيست..نه بی گمان فرياد رسی نيست...

 

**************************

اگه همين الان يه ديمنتر جلوتون سبز ميشد و مجبور بودين يک پاترونوس درست کنيد به کدوم خاطره زندگيتون فکر ميکردين؟(چون حوصله ندارم زياد توضيح بدم فقط بگم که بايد به شادترين خاطره زندگيتون فکر بکنيد..اينکه ديمنتر چيه هم اگه هری پاتر نخوندين مشکل خودتونه نه من!)

پ.ن..اين تيکه آخر محض پوز زنی جادوگران بود!!!