روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت

روزی که کمترين سرود بوسه است

روزی که معنای هر کلام دوست داشتن خواهد بود

تا تو به خاطر آخرين کلام به دنبال سخن نگردی

و من آن روز را انتظار ميکشم..حتی روزی که ديگر نباشم...

..و مهم اعتقاد داشتن به رسيدن آن روز است..اعتقاد به اعتلای بشريت ...انيکه روزی خواهد آمد که اعتبار عشق به جا باشد و آنکه دوستش ميداری از هر کلامت از هر سخنت و از چشمانت بداند و باور داشته باشد که دوست ميداری...

و من انتظار ميکشم..همانطور که از اين آسمان بيسخاوت باران را انتظار ميکشم..باران..باران...و همانگونه که باران دير يا زود خواهد باريد..آدميان نيز روزی دست از حراج عشق و شعور عاطفه بر خواهند داشت و حقيفت راستين خويش را خواهند يافت..مرا به خوشبينی هميشه متهم کرده اند..اما من به روشنی آن روز را ميبنيم..چيزی که درون من رشد کرده..درون من و بسياری ديگر که ميشناسم..درون ديگران نيز رشد خواهد کرد..چه من از فرقه آدميان دور نيستم...

و درون من چه رشد کرده؟؟؟قدرت دوست داشتن بيدريغ و عشق ورزيدن..من موهبت را درون خود ديدم و آن را پروردم..اما اکنون..شکسته و رسوای همين موهبتم...من سنت شکستم سنت شکستم......

 و من کم کسی نيستم..!!!!!!!!!نه به هر کس چينين قدرت عظيم و عميقی عطا ميکنند..و من در اين رهگذر آرامشی نميبينم..اما آينده روشن..افق روشن شاملو را به روشنی ميبينم..!!!!...

و من همچنان ميروم با شما و برای شما..که انگونه دوست دارتان هستم..