امشب باز دلم پر است.پر از حرفهای نگفته..پر از حرفهایی که از زیر قلمم فرار میکنند.از زیر قلمم که نه .در واقع از زیر کلیدهای نامهربان کیبورد.دیر زمانیست که قلم و کاغذ را فراموش کردم و چیزی ننوشتم.یادم هست زمانی را که هر شب در دفترم مینوشتم.مینوشتم که هرگز لحظه ها را از خاطر نبرم.مینوشتم که زمانی برسد با خنده به خاطراتم نگاه کنم.اما در این لحظه در این شب تنها میدانم هرگز زمانی نخواهد بود که به مشتی خاطره خیس از اشک و خاک خورده بخندم.دیگر نیازی حتی به نوشتن نیست.من خودم خاطره شدم.پیر شدم از یاد زمان رفتم.ازیاد همه دفترهای خاطره.حتی از یاد آسمان که گه گاه به خاطر دل تنگم میبارید.

برخی میگویند کارما است .حتما جایی در هزاره های گذشته گناهکار عظیمی بود که اینگونه تاوانش میدهی.برخی میگویند آزمون الهی است که ایمانت را بیازماید.برخی میگویند هیچ نیست جز شانس و بخت سیاه.برخی میگویند همه چیز درون ذهنت است شادی را تصور کن تا بیاید...برخی..برخی..

آه امان از اینهمه شعار..امان از شماها که فکر میکنید شوربختی و دلتنگی را میشود قانونمند کرد..کارما ..آزمون الهی ..شانس..آخرش که چه؟اصلا مگر مهم است منشا چه باشد؟مگر مهم است چند هزار بار زیسته ام..چند هزار بار مرده ام ...من به خاطر ندارم..هر چه میکوشم در این هذیان تب دار به خاطر بیاورم که گذشته چه بوده شاید که بتوانم به آینده امیدوار باشم نمیشود که نمیشود.

 

ناهنجار...اجتماع گریز..گوشه گیر..ساکت با نگاهی گنگ..این منم....همیشه بودم..همیشه عشق ورزیدم..با نهایت وجودم...و همیشه تنها چیزی که از من دریغ شد عشق بود..تا دلتان بخواهد غم  بوده..نامردی ...خیانت.. دل بریدن..دل بریدن..دل بریدن..باز هم دل بریدن...

تا کی تا کجا؟؟

این بخت شور تا کجا همراه من خواهد بود؟؟

این طالع نحس آیا پاک شدنیست؟؟

زمان همیشه آبستن تلخکامیهای بیشتر است...آیا امیدی هست؟؟

به من نشانش بدهید..

نه شما را به خدا نگویید کسی فردا را ندیده..من دیدم..نه فردا که هزاران روز بعد از آنرا هم دیده ام...

نگویید همیشه امید هست..امید را نشانم بدهید....بگویید کجاست که من اینگونه به انتها رسیدم.

غم...غم..باز هم غم..غم برای همه هست..چه بسیارند کسانی که مانند من هراسنانک هستند که آخر نیز بی عشق بمانند..اما هراس را درخودمیکشند...

من اما آنقدر شجاعت دارم که به همه هراسهایم اعتراف کنم..حتی اینجا..

 

پ.ن.توضیح کوچیکی در مورد مطلب قبلی بدم به عزیزانی که میگن مطمئن نباش که حق الناس به گردنت نیست.من مطمئنم چون هرگز دل کسی را نشکستم.هرگز آبرویی از کسی نریختم..هرگز قدمی در جهت رنجش انسانی برنداشتم..هرگز حتی برای نفع خودم هم که شده حقی از کسی ضایع نکردم..اونقدر از این مطلب مطئنم و برام روشنه که هیچ دلیلی نداره تردید کنم..قطعا بودند کسانی که از من رنجیدند و من هم از بسیار رنجیدم اما این دلیل نمیشود.در بیشتر مواقع این خود ما هستیم که به دلیل انتظارات نابه جا دل خودمان را میشکنیم و نه دیگران.این خودما هستیم که انتظار داریم دیگران طبق رویای ما زندگی کنند و چون این چنین نمیکنند از آنها می رنجیم که چرا دنیای ما را درک نکرده اند.....نه این رنجشها را به پای کسی نمینویسند جز خود ما...

 

 

پ.ن.2هرچی بدی کشیدی تقصیر این دل توست

تقصیر این دل تو و تقصیر ساده گیته...

یه همصدا ندید هر چی بدی کشیدی