گه گاه میشود که آسمان در میانه تابستانی گرم و سوزان ابری میشود.

آسمان نیز گاهی بی اراده بغض میکند

شاید او هم از اینهمه بی عدالتی که بر بشر میرود غمیگن میشود.

 

راستی چه کسی مسبب اینهمه ظلم و بی عدالتی است؟

چه کسی مسئول این جویهای خون است که بر زمین جاریست؟

چه کسی عهده دار اینهمه حرف ناحق و بی رحمیست؟؟

 

جز ما چه کسی میتواند باشد؟

شما را به خدا نگویید کسانی از مریخ آمده اند و اینگونه جامعه انسانی را به لجن کشیده اند.

نگویید سپاه جنیان هستند یا ارواح جبیثه.

از انسان خبیث تر و پلید تر روی این زمین نیست.

 

در دوردستهای زمین زیر همین آسمان کودکی از گرسنگی و بی سرپناهی جان میدهد.

گفتم در دوردستها؟؟نه همین نزدیکیها...همین نزدیکیهای ما وبلاگ نویسان که غمی جز کانتر وبلاگمان نداریم و روزمان را به جر و بحث های بیهوده هدر میدهیم.

 

همین نزدیکیهای ما که عشق بلغور میکنیم؛ کسی دارد از بی نوایی و بیچارگی جان میدهد  و ما انرژیمان را صرف کلمات بیهوده میکنیم.

 

من هم در این بازی نیرنگ بازی خوردم.به جای فکرکردن به غم آنان که نان ندارند و سرپناهشان سقف پاره پاره آسمان است  به غم کسی فکرکردم که...اوه بگذریم چه اهمیت دارد..

 

خشمگین و طوفانی شدم...

دختر باران طوفانیست...

من تا ابد زیر این باران می ایستم شاید که باران خطاهایم را بشوید.

شاید که باران فراموشکاریم را پاک کند

من به یاد همه بی کسان و غریبان گریسته ام...

 

اگر روزی از دستم کاری برای این جهان رسوا بر آید حاشا اگر دریغ کنم....

 

تابستان و آسمان ابری؟؟؟

بی گمان فرشته ام است که آمده به دلداری تابگوید که من هستم....همیشه حتی در دمای 40 درجه.

 

پ.ن.از همه دوستانم به خاطر کامنتای مزخرف این چند روز معذرت می خوام.اشتباه بزرگی مرتکب شدم

من هم انسانم...اما یادم رفت انسانیت به چه معناست.

پ.ن.عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد

سوداگران در شکل دوست

بر نارفيقان شرم باد...