آینه ها به من  دروغ میگویند.

من مجموعه بغضها،دلتنگیها؛هراسها و عاشقانه های فروخوده ام هستم.

کدام آینه است که این همه را نشانم دهد تا ببینم که با خودم چه کرده ام؟

من تمام سکوتم را با انگشتانم فریاد زده ام..همین جا...

اما تصوير درون آينه همچنان ساکت به من خيره مانده....

آینه همان چیزی را نشان میدهد که دیگران میبینند.

پس تکلیف  اینهمه بغض فروخورده چه میشود؟

 

خدارا صد هزار مرتبه شکرکه  من میدانم که اینجا هستم و هنوز هر روز فکر میکنم

خدا را شکر به خاطر آینه های دروغگو ...

اگرآینه ها به من راست میگفتند چه؟؟اگر راست میگفتند هرگز به راستگویی یا

دروغگویی شان پی نمیبردم..چه بسیارند کسانی که آیینه هایشان صادق هستند..

افسوس که آنها حتی معنای صداقت آینه را نیز نمیدانند....

 

پ.ن.يک آدم مريض توی يه وبلاگ از طرف من يه کامنت چرت و پرت گذاشته بنابر اين اگه کامنتی  از من ديدين که عجيب غريب بود بدونيد کار من نبوده...شما همگی منو ميشناسيد...