لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو....

زمانی به آب و آینه گله کردم که چرا کسی دل در گرو دلم ندارد....

روزگارچرخید و می بینم که مهم این نیست که آیا کسی دل باخته ما هست یا خیر....مهم این است که آنکس که دوستش میداریم دلباخته ما باشد..وگرنه اگر دنیایی دلباخته مان باشد آنهمه دل به کارمان نخواهد آمد....

 

می دانم که نخواهی آمد....

می دانستم که نخواهی آمد...اول قصه نانوشته را می دانستم...آخر قصه را هم می دانستم...قصه عشق ناکام مجنون رنگ حقیقت هر عاشقیست...

من همیشه در به در جاده های بارانی...من همیشه سرگردان رویاهای ناممکن....

من روح در به در نفرین شده...نفرین شدم که تا ابد عاشق ناکام باشم...من همه مجنون ها بودم..

 

اینجا همیشه بارون میاد...تو سرزمین من همیشه بارونه....وقتی که روزگار طالعم را رقم میزد آسمون گریه میکرد....فرشته نگهبانم گریه میکرد...فقط اشک بدرقه راهم بوده..من و یک ابدیت سرگردانی روحم...

تقدیرم بوده اینهمه خیسی جاده های نفرین شده تنهایی....

دلم از گریه پره...دلم از عشق لبریزه.....ای کاش شبی روی سنگفرش خیس خیابونای تنهاییم تموم میشدم...فردا صبحش یه جنازه بودم مثل همه مرده ها..بی اونکه رد خیس اشک روی چهره ام مونده باشه....

 

ای کاش میشد که جز این فکر کنم....ولی بعد از عمری هق هق تنهایی و دردچیزی به جز درد نمیشناستم..آی شما که خداتان همیشه همراهتان بوده..شما که همیشه شکرش گفتین اگر به صداتون گوش میده بهش بگین یکی هست این پایین که فراموشش کردی..بگین تو این دنیای لعنتی یکی هست که امیدوار تو بوده و تو هرگز دستشو نگرفتی....بهش بگین که چقدر به درهای بسته درگاهش کوبیدم و حتی ندید....

 

"اون خط اول از آهنگ جدید داریوش"