حالا چرا دو تا پست توی یک روز؟ من که خانم ویو.لت نیستم که ماجراهای دستشویی‌ رفتنم هم پنج هزار نفر بخونن!

خب هیچی ولش کنید، یک چیزی به ذهنم رسید و دیدم که باید بنویسم، پس چنین باد.

انسان تنها موجودِ ذی‌الشعورِ این کره‌ی خاکی است. ذی‌الشعور یعنی که این موجود مغزی پیچیده دارد، واکنش‌های غریزیِ او پیشرفته‌تر از دیگر موجودات است و به لحاظ تئوری می‌تواند تفکر کنید.

اما آیا این خصوصیات،‌ این که بشر در شکار، پیدا کردنِ جای امن، ساختنِ ابزار و...بر سایرِ موجوداتِ این خاک برتری دارد، او را به طور کلی در دسته‌ی هوشمندان قرار می‌دهد؟

امروز بنده این‌جا هستم که بگویم خیر!

بدونِ شک برخی انسان‌ها هوشمند هستند. اما نمی‌توان نژاد هموساپینز را به طور کلی یک نژاد هوشمند نامید.

چطور شد که به این فکر افتادم؟

داشتم متن مصاحبه‌ای که با یکی از چماق‌دارنِ حکومتی انجام شده را می‌خواندم.

طرف در پاسخ به این که چرا مردم را کتک می‌زند گفته بود:«اونا منافقن. حاجی گفته منافقن و باید منافقا رو زد. ...من کاری ندارم به این حرفاش...من پولمو می‌گیرم...»

و وقتی این مصاحبه را می‌خواندم یاد گفتگویی قدیمی با یکی از دوستان افتادم که در آن همین مسئله را به نوعی دیگر برای من مطرح کرده بود. به من گفته بود تصور کن شاید کسی که بچه‌ای را کتک می‌زند، به لحاظ شعور و منطق در سطحی نباشد که بتواندِ اشتباه بودنِ عملش را درک کند.

ترکیب این دو گفته من را به این نتیجه رساند که انسان را به طور کل نمی‌توان هوشمند نامید. برخی انسان‌ها قابلیت این را دارند که تفکر کنند و هوشمند باشند و به عقیده‌ی من این قضیه هیچ ربطی به سطح خانواده و محیطِ زندگی و تحصیلات ندارد. دانشجویی که سر برادرش را می‌بُرد، تحصیل‌کرده‌ای که با مصرف مواد مخدر خودش را نابود می کند و... هم از همین دسته هستند.

بارقه‌ی هوش در هر کجا که باشد می‌تواند متجلی شود، در یک روستای دورافتاده و یا در یک خانواده‌ی با کلاس شهری.

انسانی که می‌تواند بدون فکر کردن به پیامدهای عملش، انسان‌های دیگر و یا حیوانات را آزار دهد، تفاوتی با یک ببر یا کفتار گرسنه ندارد و حتا واکنش‌های غریزی‌اش هم از آن موجودات پیچیده‌تر نیست. شاید این موجودِ دو پا به خاطر پیچیدگی‌های آن توده‌ی خاکستری که توی جمجمه‌اش هست، بتواند صحبت کند و بشمرد، اما تا وقتی که فاقدِ قوه‌ی تشخیص و تمیز باشد، تا وقتی که  نتواند تفکر کند، نتواند به مفاهیمی چون انسانیت، محبت، عشق، یا حتا کینه و نفرت فکر کند، هوشمند محسوب نمی‌شود.

بله کینه و نفرت، کسی که از سر کینه و نفرت شخصِ دیگری را آزار می‌دهد، به هرحال یک قدم جلوتر از کسی است که کودک‌آزاری می‌کند یا مردمِ توی خیابان را فقط به این خاطر که یک نفر به او گفته این‌ها بد هستند، کتک می‌زند.

کسی مقصر است؟

نه به گمانم.

ما در جاده‌ی پیشرفت و تکامل قرار داریم. من به افقِ روشن شاملو امیدوارم. من امید دارم روزی برسد که آدم‌ها پیشرفت کنند و شرایطِ محیط برای متجلی شدنِ آن بارقه‌ی هوش برای تعدادِ بیشتری از نژاد هوموساپینز مناسب باشد.

نه من امید به آرمان‌شهر ندارم، اما امیدوارم روزی برسد که بشود روی تعدادِ زیادی از آدم‌ها به عنوانِ هوشمند حساب باز کرد. با دشمن دانا می‌شود طرف شد و جنگید، ولی با یک گله گُرگ گرسنه که فقط به فکر پر کردنِ شکمش باشد، هیچ‌کار نمی‌شود کرد.

پ.ن. این پست را نوشتم که به خودم یادآوری کنم، آدم بودن به خودیِ خود مزیت نیست. شاید هم تعبیری امروزی بود از همان بیتِ معروف:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت  

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت