عجیب نیست که توی این دنیای بایت‌ها و کیلوبایت‌ها چقده به هم نزدیک هستیم؟
صفر و یک هامون از کنار هم عبور می‌کنند، از توی روترهای یک‌سان، از توی سرورهای یک‌سان و چه بسا که اون‌جاها وقتی از کنار هم عبور می‌کنند، به هم لبخند هم بزنند.
لبخندی که تو از من دریغش کردی.
این‌جا، دنیای خلوصه انگار. قهر معنا نداره، فاصله هم همین‌طور.
این صفر و یک‌ها در چشم به هم زدنی از این‌ور کره‌ی خاک به اون‌ورش می‌رن.
هر جا می‌رم لینکی هست که اسم تو روشه و من با یک حرکت روش کلیک می‌کنم...هر چند که لینک‌هات هم پشتشون رو به من می‌کنن، اما نمی‌شه منکر نزدیکی شد.
نمی‌شه جلوی نزدیکیِ صفر و یک‌ها رو گرفت.
این‌جا دنیای مجازیه، واقعیتِ بی‌مرز و بی‌فاصله.
و چقدر این نزدیکی و بی‌فاصله‌گی وسوسه کننده است.
بارها وسوسه شدم، دکمه‌ی Add رو فشار بدم...بارها وسوسه شدم پیغامی بفرستم...می‌بینی؟ کار نزدیکیِ بایت‌ها و کیلوبایت‌هاست. آن قدر به هم نزدیکن که اگر یکی دستشو دراز کنه، می‌رسه به‌ات. آرزویی که توی واقعیت محاله.
برای همینه که وسوسه می‌شن...وسوسه می‌شم که فراموش کنم ignore شدم.
به این صفر و یک‌ها حسودیم می‌شه. کاش می‌شد حتا برای زمانی کوتاه توی شاه‌راه‌های این packetهای کوچیک شناور بشم و از کنارت رد بشم.
کاش می‌شد توی ماتریکس گیربیافتم(البته به شرط حضور کیانوریوز...)