کلارک در ادیسه سوم (۲۰۶۱) از زبون دیو بومن که به فراسوی مرزهای ماده رسیده میگه:چیزهایی برتر از عشق نیز وجود دارند..مثل همدردی ؛عدالت؛ حقیقت....اما از نظر من تا عشق نباشه هیچ کدوم از اینا معنی نداره..با بودن عشقه که همدردی و عدالت و حقیقت و تمام مفاهیم متعالی بشری معنا پیدا میکنه به نظر من احتمالا منظور کلارک از عشق همون عشق زمینی و نه اون مفهوم بلند آسمانی...وگرنه چطور بی عشق همدردی وجود خواهد داشت؟؟ ...شما چی فکر میکنید؟؟

 و اینم یه نقل قول زیبا که در سه ادیسه کلارک عینا تکرار شده:

...از آنجا که در تمام کهکشان چیزی گرانبهاتر از خرد نیافتند؛همه جا افشاندن بذر آن را ترغیب میکردند.آنها زارعان پهنه ستارگان شدند....

ادیسه کلارک همون روایت ادیسه هومر ولی در عصر جدید..همون سفر پر حادثه اولیس و در واقع همون سفر پر حادثه بشریت به سوی سر منزل تکامل که تو این راه باید با بسیار ناشناخته ها روبرو بشه...هنر کلارک در خلق اسطوره است؛ درست در بطن یک داستان عملی به همراه معانی و مفاهیم عمیق عرفان و فلسفه که البته متاثر از اساطیر کهن هم هست..

 

کوه زئو.س بر روی قمر اروپا که تماما از الماس است.