«افسانه‌های بیدلِ خنیاگر» اسم آخرین کتابِ جی کی رولینگ، خالق هری‌پاتر است. درباره‌ی هری‌پاتر تا جایی که من فهمیدم دو دسته نظر وجود دارد، یک عده عاشقِ آن هستند و فکر می‌کنند بهترین چیزیست که خوانده‌اند و یک عده هم اصلن کتاب را نخوانده‌اند، ولی چون اسمش هری‌پاتر است و چون خیلی فروش کرده و چون خانم رولینگ هیچ سابقه‌ی نویسندگی نداشته و از همه بدتر چون فانتزی است، خیلی چیز خز و مزخرفی است و بهتر است اگر آدم دارد وقتش را تلف می‌کند کتاب بخواند، یک چیزی از سالینجر یا مارکز یا بورخس یا کافکا بخواند که بعدن جلوی در و همسایه یک چیزی برای پز دادن داشته باشد.

من هری‌پاتر را خوانده‌ام و خیلی دوستش داشتم و حسابی هم ازخواندنش لذت بردم. هری‌پاتر به لحاظِ ادبی یک شاهکار محسوب نمی‌شود و به لحاظ فنی ایراداتِ بسیاری دارد که بحث درباره‌ی آن‌ها از حوصله‌ی این پست( و خوانندگانِ احتمالیِ این وبلاگ) خارج است. اما اگر آدم شروع کند به خواندنش و از قدرتِ تخیل هم بی‌بهره نباشد، می‌تواند خیلی لذت‌بخش باشد.

«افسانه‌های بیدلِ خنیاگر» یک داستانِ جن و پری است که در دنیای هری‌پاتر بچه‌ها دوستش دارند، ایده‌‌ی این کتاب در جلدِ هفتمِ(آخر) هری‌پاتر مطرح شد. یک جلد از این داستان را پروفسوردامبلدور، مدیر مدرسه‌ی هاگوارتز برای هرماینی(هرمیون) گرنجر به ارث گذاشته بود. بعد از اتمامِ کتاب خواننده‌ها هی از رولینگ درخواست کردند حالا که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده و جینی هر شب جوراب‌های هری‌پاتر را می‌شورد و هرماینی هم هر روز صبح برای رون تخم‌مرغ نیمرو درست می‌کند، این بیدلِ خنیاگر را بنویس ما یک چیزی داشته باشیم بخوانیم و خانم رولینگ هم روی طرفداران را زمین نیانداختند.

و این جوری شد که افسانه‌های بیدلِ خنیاگر نوشته شد و در ایران هم بلافاصله روی چندین و چند وب‌سایت ترجمه شد و دو سه تا نشر هم نسخه‌ی کاغذیِ آن را چاپ کردند.

گروهِ ادبی آکادمی فانتزی، از همان ابتدای انتشارِ کتاب قصد داشت این کتاب را ترجمه کند. اولین نسخه‌ی کتاب که خودِ رولینگ آن را نوشته و طراحی کرده بود، در یک  مزایده به مبلغ سنگینی فروخته شد و سود حاصل از آن به یک بنیادِ خیریه‌ی مخصوص کودکان اهدا شد.

همین باعث شد که گروه ادبی آکادمی فانتزی به سرش بزن که این کتاب را ترجمه کند و ترجمه‌ی آن را به مَحَک(موسسه‌ی حمایت از کودکان مبتلا به سرطان) اهدا کند. یعنی که سودِ حاصل از نشرِ کتاب به محک اهدا شود. مشکل این بود که وبگاه آکادمی فانتزی، یک انجمنِ ادبیِ غیرانتفاعی( و تا حدی بدبخت بیچاره) محسوب می‌شود و هزینه‌ی چاپِ کتاب را نمی‌توانست هیچ رقمه تهیه کند. این وسط کلی مذاکره با محک صورت گرفت و همه بی‌نتیجه ماند.

در نهایت ترجمه‌ی کتاب روی سایت آپلود شد که کسانی که حال و حوصله‌ی خریدنش از کتاب‌فروشی‌ها را ندارند و احیانن ترجمه‌های دیگری که در اینترنت موجود هستند را نخوانده‌اند، دانلود بفرمایند.

نه به عنوانِ عضوی از آکادمی فانتزی، بلکه به عنوانِ آدمی که حالا چهار پنج سالی می‌شود توی این زمینه‌ها فعالیت می‌کند، به شما اطمینان می‌دهم ترجمه‌ی آکادمی فانتزی، بهترین ترجمه‌ی الکترونیکِ این کتاب است، چون اعضای ما آدم‌های باسوادی هستند و برای این که هر چه سریع‌تر کتاب منتشر شود، دست به دامن نرم‌افزارهای ترجمه و کارهای گروهیِ بی‌کیفیت نشده‌اند.

پس اگر دوست داشتید، دانلود بفرمایید.

 

*  *  *

مایکل‌ سوان‌ویک از نویسنده‌های معروفِ علمی‌تخیلی است که اگرچه از اعضای دورانِ طلاییِ آن نیست، ولی داستان‌های کوتاه و بلند قشنگ و باارزشی دارد.

داستانِ « عصا گفت سلام» باترجمه‌ی شیرین‌سادات صفوی، هفته‌ی گذشته روی سایت قرار گرفته، بخوانید.

 

سگ گفت واق واق داستانِ دیگری از سوان‌ویک است، که آن هم را هم می‌توانید در سایت بخوانید.

 

*  *  *

لینک‌های این کنار هم به روز شد،  این لینک‌ها اگر تا حالا روشون کلیک نکردین، داستان‌های کوتاهی هستند که روی آکادمی فانتزی ترجمه شده‌اند. سعی کردم کارهای خیلی خاص رو جدا کنم و این‌جا لینک بدم که راحت دمِ دست باشند. اگر تا حالا کلیک نکردین، حالا دیگه وقتشه، مطمئن باشید دکمه‌ی سمتِ چپِ ماوستون خراب نمی‌شه و مطمئن باشید بیست دقیقه وقت بذارید یک داستان بخونید چیزی رو از دست نمی دین.

 

پ.ن. دارم فکر می‌کنم من باید مسئول تشویق و ترغیبِ ملت در زمینه‌های مختلف می‌شدم، خداییش خیلی این کاره هستما!:دیی