مروری بر معنای واژه‌ی عامه‌پسند.

موضوع از آن‌جا شروع شد که اخیرن می‌شنوم برخی‌ها سریالِ محبوبِ من که همانا LOST باشد را با الفاظِ نادرست صدا می‌کنند و آن را با سریال‌های کره‌ای مقایسه می‌کنند.

خب سریال LOST عامه‌پسند محسوب می‌شود. حالا سوال این‌جاست که آیا عامه‌پسند بودن یک چیز، حالا می‌خواهد فیلم باشد، یا کتاب، یا مجله یا هر چیز دیگر، دلیل خوب یا بد بودن آن چیز محسوب می‌شود یا خیر؟

پاسخ این است که خیر.

عامه‌پسند بودن یک محصول، ملاکِ سنجشِ خوبی و بدی آن محصول نیست.

معنای کلمه‌ی عامه‌پسند خیلی واضح مشخص است، عامه‌پسند(popular) به چیزی می‌گویند که با سلیقه‌ی اکثریتِ مردم، یعنی عامه‌ی مردم جور باشد، یعنی عامه‌ی مردم آن را می‌پسندند. این چیزی ممکن است خوب باشد، یا متوسط باشد، یا ضعیف باشد.

بگذارید قضیه را با مثال بیشتر باز کنم.

هر کسی سینمایِ هنری اروپا و یا سینمای معناگرای روسیه(تارکوفکسی به خصوص) را نمی‌پسندد. هر کسی حوصله ندارد سه ساعت سولاریسِ تارکوفسکی را تماشا کند، ولی اکثر مردم به راحتی با سینمای به اصطلاح تجاریِ آمریکا کنار می‌آیند و اگر سولاریس تارکوفسکی را حتا نیم ساعت نتوانند تحمل کنند، اما سولاریس سودربرگ را خیلی راحت تا آخر تماشا می‌کنند.

این یعنی که سینمای هنری و سینمای معناگرا، سلیقه‌ی خاص می‌طلبد. اما فیلم‌های درام، اکشن، ماجراجویانه، جنایی و پلیسی را همه دوست دارند. وقتی می‌گوییم همه دوست دارند، یعنی اکثریت جامعه را در نظر گرفتیم و این طوری می‌شود که سینمای هالیوود به طور کلی عامه‌پسند می‌شود. حالا این وسط یک فیلمی مثل فارست‌گامپ یا مثل جنگ‌ستارگان یا بنهور و السید به لحاظ تکنیک‌های سینمایی هم فیلم‌های عالی و خوبی محسوب می‌شوند و یک فیلمی مثل روزاستقلال یا I am legend به لحاظ تکنیک‌های سینمایی هم چیز ضعیفی است و در عین حال همه دوستشان داشتند.

منظور از تکنیک‌های سینمایی عناصری مثل کارگردانی، سناریو، بازی، جلوه‌های ویژه، فضاسازی و هزاران عامل دیگر است.

یک فیلم عامه‌پسند ممکن است در تمام عناصر فوق امتیازهای بالایی به دست آورده باشد و برای ساختش واقعن زحمت کشیده باشند و هزینه و وقت زیادی صرف کرده باشند، حالا اگر یک میلیون نفر این فیلم را دیدن و پسندیدند باعث نمی‌شود این فیلم خز محسوب شود! فیلم مورد نظر ما همچنان به لحاظ کیفی جایگاه بالایی دارد و همچنان عامه‌پسند است. حتا منی که عاشق کارهای تارکوفسکی هستم هم از سینمای هالیوود لذت می‌برم، پس می‌بینید که حتا افرادی که سلیقه‌ی خاص دارند، با اکثریت مردم اشتراکاتی دارند و خیلی راحت از همان چیزهایی لذت می‌برند که عامه‌ی مردم.

و این طوری یک چیزی عامه‌پسند می‌شود.

حالا چرا این کلمه‌ی عامه‌پسند در ذهن بیشتر مردم بد جا افتاده و وقتی می‌شنوند یک چیزی عامه‌پسند است، فرض را بر بی‌ارزش بودن آن چیز می‌گذارند؟

پاسخ این است که چون متاسفانه چیزهای بی‌کیفیت و بد هم عامه‌پسند هستند.

مجلاتی که به زرد محسوب هستند، به لحاظ کار ژورنالیستی و ادبی معمولا ارزشمند نیستند، اما طرفدار دارند.

یک مثال خیلی ساده‌تر، آثار پور*نو* گرافی هم طرفداران زیادی دارند و عامه‌پسند محسوب می‌شوند.

سریال‌های طنز و کمدی که فقط محض سرگرم کردن بیننده ساخته می‌شوند هم عامه‌پسند هستند. البته بحث سر این نیست که صرف سرگرم شدن اشکالی داشته باشد. واقعن هیچ اشکالی ندارد، آدم یک وقتی هم دوست دارد سریال Friends تماشا کند. ولی سریال Friends در وادی کارهای سینمایی خیلی ارزشمند نیست، شش نفر آدم و دو تا لوکشین کل این سریال هفت سیزنی را تشکیل می‌دهد و خب اگرچه اکثر مردم دوستش دارند، ولی کسانی هم هستند که حال نمی‌کنند هفت سیزن خاله‌زنک بازی تماشا کنند. این‌جاست که سریال Friends اگرچه عامه‌پسند و مطرح است، اما کار قوی‌ای محسوب نمی‌شود(نظر شخصیِ بنده)

(من مثال خارجی زدم چون اصولن در سینمای ایران هیچ تخصصی ندارم! من سینمای کشورم را نمی‌پسندم و حال و حوصله‌ی جرو بحث در این باره را ندارم و ترجیح می‌دم فرندز تماشا کنم تا فلان فیلم ایرانی را که شش تا جایزه هم برده!)

اما یک سریال مثل LOST را نمی‌شود با فرندز یا سریال‌های کره‌ای مقایسه کرد. سریال LOST به لحاظ تکنیک‌های سینمایی یک کار ارزشمند و قوی محسوب می‌شود.

فضاپردازی: فرندز را مثال زدم که کل هفت سیزنش دو تا لوکشین بیشتر ندارد(یکی آپارتمان رفقا و یکی هم آن باری که توش دور هم جمع می‌شوند) در سریال لاست گذشته بر محیط جزیره که خیلی خوب کار شده تا واقعی به نظر برسد، ما لوکشین‌های بسیاری را می‌بینیم که در کشورهای مختلف هستند. این یعنی که برای ساختِ این سریال زحمت کشیده‌اند و وقت صرف کردند.

شخصیت‌پردازی: کاراکترهای فیلم خیلی زیاد هستند و در عین حال تمام‌شان پرداخت شده‌اند و متمایز از یکدیگر هستند. تمام کاراکترها شخصیت دارند، گذشته دارند، خلقیات و روحیات متفاوت دارند و هیچ‌کدام مصنوعی و کلیشه‌ای و باورنکردنی نیستند.

تم: تم غالب سریال LOST درام است که تمی عامه‌پسند محسوب می‌شود، ولی دارم فیلم خیلی عالی پرداخت شده، کشمکش‌های درونیِ کاراکترها و روابط‌شان با یکدیگر خیلی خوب درآمده. کارگردان فیلم جی جی آبرامز یک بار درباره‌ی این سریال گفت، این آدم‌ها هر کدام درون خودشان گم شده‌اند(اشاره به اسم سریال که LOST است) و این سرگشتگی و گم‌شدن کاراکترها داخل خودشان چیزی است که به بهترین شکل ممکن پرداخت شده.

جلوه‌های ویژه: اگرچه سریال‌ها معمولن بودجه‌ای محدود دارند و جلوه‌های ویژه در آن‌ها خوب از کار درنمی‌آید ولی در این سریال روی جلوه‌های ویژه خیلی خوب کار شده و هیچ‌کدام از صحنه‌های آن خنده‌دار و مضحک نیست(اتفاقی که در خیلی از سریال‌ها میافتد)

پلات: پلات سریال به نظر من اوج شاهکار آن محسوب می‌شود. نویسندگان و کارگردان این سری آن قدر زرنگ بودند که داستانی بنویسند که برای اقشار مختلفِ سلیقه‌های مردم یک چیزی داشته باشد. درام، اکشن، متافیزیک، علمی‌تخیلی و...

 

خلاصه‌ی کلام این که اگر یک اثری را اکثر مردم دنیا دوست داشتند، نمی‌شود آن را با مجلات زردرنگ و پو*ر*نو گرافی مقایسه کرد، شاید سازندگانش آن قدر زرنگ بوده‌اند که چیزی بسازند که برای تمام سلیقه‌ها یک چیزی داشته باشد.

سریال گمشدگان همچون محصولی است و قطعن سریالی که سه بار جایزه‌ی گلدن‌گلوب را گرفته قابل مقایسه با اوتوچی چی چی مونگا(این یک اسم من درآوردی است) نیست!

 

این را هم بگویم که من به طرفداران سریال‌های کره‌ای توهین نمی‌کنم، آن‌ها طرفداران خودشان را دارند، منتها من در تحقیقات و مشاهداتم به این نتیجه رسیدم که این آثار متاسفانه حرفی برای گفتن ندارند  و در حد همان سرگرم کردن کار می‌کنند که خب سرگرم شدن هم چیز بدی نیست، خیلی‌ها دوست دارند برای سرگرم شدن فرندز تماشا کنند، خیلی‌ها هم سریال کره‌ای.