می‌خواستم عنوان این نوشته را بگذارم:«بشریت خودش را درمان می‌کند.» ولی بعد که به محتوای چیزهایی که قصد داشتم بنویسم، فکر کردم، به نظرم رسید عنوان فعلی بهتر است.

حالا لابد فکر می‌کنید ربطِ این دو تا عنوان چیست.

ربطش این است:

چند سال قبل که خیلی هم دور نیست، اینترنت هنوز خودش بود، مجموعه‌ای عظیم از وب‌سایت‌ها و وب‌لاگ‌ها و انواع و اقسام وب‌اپلیکیشن‌ها. بعد یواش یواش، آدم‌ها شروع کردند به زندگی کردن در اینترنت. انواع و اقسام وب‌سایت‌هایِ زندگیِ مجازی باز شد و از آن‌ها استقبال هم شد. انواع و اقسام social profile ها به راه افتاد و هزاران نفر در آن‌ها ثبت نام کردند(سایت‌هایی مثل اورکات و فیس‌بوک و..)مینی‌وبلاگ‌ها به راه افتادند که آدم‌های مختلف داخلشان لحظه به لحظه‌ی زندگی و حال و هوایشان را می‌نویسند. سایت‌هایی مثل فرندفید به راه افتادند که ذاتشان وابسته به حضور همیشگیِ آدم‌های داخلشان است و اگر آن آدم‌های همیشه آنلاین نباشند، معنای خود را از دست می‌دهند. تلفن‌های همراه و شبکه‌های تلفن‌های همراه پیشرفت کردند تا آدم‌ها هر چه بیشتر در اینترنت باشند.

و حالا دیگر مثل پنج شش سال پیش، اینترنت فقط خودش نیست، چیزی که به آن وب2 می‌گویند، خودِ ما هستیم. حالا ما خودمان اینترنت هستیم، نه فقط کامپیوترهایمان و کارت‌های شبکه‌مان و نه فقط دیتاسنترهای عظیم که اطلاعات را روی خودشان ذخیره کرده‌اند.

ما، خودِ ما بخشی از این دنیا هستیم و این دنیا بخشی از ماست و ما خودِ اینترنت هستیم حالا.

هنوز ربطِ نوشته‌هایم به این که «بشریت خودش را درمان می‌کند» معلوم نشده. ربطش این است که حالا در دوره زمانه‌ای به سر می‌بریم که تک‌فرزندی و یا نهایتن داشتن دو تا فرزند دارد جا میافتد. حتا در جوامعی که از نظر وضع اقتصادی و اجتماعی مشکلی ندارند. خودِ من مال زمانی هستم که برخی خانواده‌های یک کم از نظر سطح فرهنگی بالاتر، داشتند یاد می‌گرفتند دو تا بچه داشته باشند. و من همیشه با خودم فکر می‌کردم چه حیف که بچه‌های ما سه چهار تا خاله و سه چهار تا دایی و سه چهار تا عمو و سه چهار تا عمه ندارند! چقدر دنیای آینده خالی از میهمانی‌های خانوادگی خواهد بود و چقدر بچه‌های ما و بچه‌هاشان تنها می‌شوند.

اما این طور نیست، آدم‌هایی که توی فرندفید و فیس‌بوک و جاهای امثال‌هم زندگی می‌کنند و روزشان را با هم شب می‌کنند، خواهر برادرهای مجازیِ هم هستند و به این ترتیب با پیشرفتِ هر چه بیشتر اینترنت، آدم‌ها بیشتر و بیشتر بخشی از آن می‌شوند و جای خالیِ عمه‌ها و عمو‌های نداشته پر می‌شود.

توی رمانِ ایلیوم(که قبلا معرفی‌اش کردم) اینترنت در نهایت به خودآگاهی رسیده و تبدیل به موجودی هوشمند شده که در تمامِ جهان جاریست. یک چیزی مثل همان گایا که می‌گویند!(درباره‌ی گایا هم همین تو نوشتم! باید بگردید و پیدا کنید)