من قبل از نوشتن این مطلب کلی دچار گیرهای فلسفی شدم و درست مثل شیرین، از خودم پرسیدم توی مملکتی که سرانه‌ی کتاب‌خونی سالی یک دقیقه است و تازه بالای هشتاددرصد کتاب‌خون‌های ما، به آثار سطح پایین و کاملن زردرنگ علاقه دارند، فایده‌ی معرفی کتابی مثل ایلیوم چی می‌تونه باشه؟

خب من هیچ جوابی برای این سوال پیدا نکردم و به هرحال دست به کار نوشتن این مطلب شدم.

دریافت ایبوکِ ایلیوم

ایلیوم نوشته‌ی دن سیمونز، اثریست که ارزش خواندن را دارد. ایلیوم یک نوع حماسه‌ی علمی‌تخیلی محسوب می‌شود، اما اگر از من بپرسید می‌گویم هجویه و در عین حال فن‌فیکشنی بود بر ایلیاد، اثر سترگ هومر، شاعر یونانی.

فن‌فیکشن به ادبیات هواخواهانه می‌گویند. آثاری که بر اساس یک اثر محبوب و مطرح و توسط هوادارن آن اثر نوشته می‌شوند. ادبیات هوادارانه، یک ادبیات حرفه‌ای و ارزشمند محسوب نمی‌شود و بیشتر یک جور سرگرمی است تا یک کار جدی ادبی، با این‌حال فن‌فیکشن‌های معروفی هم داریم. در فن‌فیکشن، نویسنده با استفاده از المان‌های اثر مورد علاقه‌اش داستانی جدید می‌نویسد که ممکن است خط روایی آن به کل با داستان اصلی فرق کند. هوادارن آثار معروف با خلق فن‌فیکشن در واقع داستان را به سمت و سویی که دلشان می‌خواسته هدایت می‌کند وبا استفاده از آن المان‌های اصلی، داستانی را روایت می‌کنند که در اصل دوست داشته‌ان بخوانند. قهرمان‌ِ مورد علاقه‌شان را که مرده به زندگی برمی‌گردانند،‌ یک شکست سهمگین را تلافی می‌کنند، ضدقهرمانی را که از آن بیزارند به خاک سیاه می‌نشانند و...

 

مقدمه:

آقای دن سیمونز یک نویسنده‌ی حرفه‌ایست که توسط منتقدان زیادی ستوده شده، با این‌حال در تمام خطوط ایلیوم می‌شود علاقه‌ی عمیق آقای سیمونز به ایلیاد را دید و حس کرد. و کاملن مشخص است که دن سیمونز، در ایلیوم، ماجرای جنگ تروا را به سمت و سویی که دوست داشته کشانده و پایان کاری کاملن متفاوت برای قهرمانان نبرد افسانه‌ای تروا رقم زده. به همین دلیل، از دید من می‌شد که به عنوان یک فن‌فیکشن بر ایلیاد در نظر گرفتش. فن‌فیکشن و نه بازنویسی چون ساختار، نثر و حال و هوای ایلیوم بسیار متفاوت از فضای ایلیاد است و از طرفی قصد نویسنده به هیچ عنوان بازنویسی ایلیاد نبوده. من هنگام خواندن داستان این حس را داشتم که نویسنده با روایت کردن نبرد تروا و تغییر دادن آن، واقعن لذت برده و پایانی را که دل خودش را راضی می‌کرده، برای این نبرد در نظر گرفته.

اما پیشتر گفتم، ایلیوم هم هجویه و هم فن‌فیکشنی بود بر ایلیاد. هجویه بود به این خاطر که جا به جای داستان، وقتی صحبت از نبرد تروا می‌شود، نویسنده از زبان روای داستان که یک پروفسور قرن بیست و یکمی با تخصص ایلیاد است، دست به استهزا و ریشخند کردن قهرمانان و ماجراهای نبرد تروا می‌کند. و این ریشخند و استهزا، طنز نیست و بار طنز را منتقل نمی‌کند، بلکه از دید من کاملن هجویه محسوب می‌شود. هر چند که خیلی خیلی ملایم و نامحسوس باشد. به نظر می‌رسد نویسنده در عین حال که ماجرای نبرد را دوست داشته و از روایت کردنش لذت می‌برده، به نظرش تمام این رشادت‌ها، خون و خون‌ریزی‌ها، رجز‌خوانی قهرمانان، عشق‌بازیشان با یکدیگر و با خدایان، سرسپردگی‌شان به خدایان و نذر و قربانی‌دادن‌هایشان و...نمایشی مضحک و عبث بوده.

جنگ، برای مردمان سه هزار سال پیش، تنها وسیله‌ی ابراز شجاعت و مردانگی بوده(گویا که هنوز هم هست) و چقدر گاه تمام این ماجراها و حتا شیوه‌ی روایت کردن هومر، از دید پروفسور هاکنبری که از قرن بیست و یکم یک‌راست به صحنه‌ی نبرد تروا منتقل شده، مضحک و خند‌داره و هجو هستند.

ایلیوم کتابیست درباره‌ی ادبیات. درباره‌ی شکسپیر، پروست و هومر.

ساختار کتاب

داستان ایلیوم، سه خط روایی مجزا دارد که با پیشرفت داستان، اندک اندک به هم نزدیک می‌شوند تا این که در آخر تقریبن( و نه کاملن) این سه خط به هم می‌پیوندد.

در یکی از این خطوط، ماجرای نبرد تروا را داریم که توسط خدایان‌ِ المپ هدایت می‌شود و پروفسور هاکنبری که به اذعان خودش، علی‌رغم میل خودش باززاده شده تا شاهد این نبرد خونبار باشد. ایلیوم با همین داستان شروع می‌شود و دقیقن در نقطه‌ای آغاز می‌شود که ایلیاد آغاز شده. با جدال لفظی آگاممنون و آکیلیس بر سر برده‌ی آکیلیس که منجر به کناره‌گیری آکیلیس و میرمیدون‌هایش از نبرد تروا می‌شود.

خط روایی بعدی، در یک دنیای post apocalyptic در آینده‌ی زمین می‌گذرد. قهرمانان این خط روایی، 5 نفر هستند که ناگهان سر از ماجرایی عجیب و غریب در‌آورده‌اند و فهمیده‌اند چیزهایی در دنیا هست که آن‌ها هیچ خبری ازش ندارند، و تصمیم می‌گیرند دست به اکتشافاتی بزنند که برای نسل آن‌ها بی‌معناست.

و خط روایی سوم، ماشین‌هایی ارگانیک و هوشمند را به تصویر می‌کشد که شیفته‌ی پروست و شکسپیر هستند. این روبات‌ها که سالیان سال قبل توسط انسان‌ها ساخته شده‌اند، بانک اطلاعاتی غنی‌ای از ادبیات انسانی رابه همراه دارند و در طول سالیان خود به خود پیشرفت کرده‌اند و حالا همگی منتقدان ادبی هستند.

در طول کل کتاب، دو تا از این ماشین‌ها که درماموریتی با هم همسفر هستند، درباره‌ی مفاهیم در جستجوی زمان از دست رفته اثر معروف مارسل پروست و نمایشنامه‌های شکسپیر با یکدیگر به مناظره می‌پردازند. و مناظراتشان گاه به مفاهیم بسیار عمیق در آثار شکسپیر و پروست می‌پردازد. طوری که خواننده اگربا کارهای شکسپیر و پروست آشنا نباشد، در درک مفهوم این مناظرات دچار مشکل می‌شود.

به عبارتی برای این که از ایلیوم استفاده‌ی کامل را ببرید، باید ایلیاد، در جستجوی زمان از دست رفته و نمایشنامه‌ی طوفان شکسپیر را خوانده باشید. اما اگر نخوانده باشید هم مهم نیست، با خواندن ایلیوم، با سه اثر ادبی بزرگ آشنا می‌شود.

با این‌حال ایلیوم همچنان یک علمی‌تخیلی حماسی است. و مثل بیشتر علمی‌تخیلی های دوره‌ی جدید پر است از بازی کردن با مفاهیم تئوری کوانتوم و نگاه تلخ و بدبینانه به آینده‌ی بشر روی کره‌ی زمین.

 

بررسی محتوایی:

 

در آینده‌ای که ایلیوم روایت می‌کند، کره‌ی زمین به لحاظ جغرافیایی و اکولوژیکی دچار دگرگونی‌های سهمناکی شده که دلیلش فقط تا حدی بر خواننده مشخص می‌شود. بیشتر کره‌ی زمین غیرمسکونی شده و چیزی حدود دو سه هزار انسان در نهایت نادانی و بی‌خبری از همه جا، غرق در لهو و لعب هستند و از زندگی چیزی به جز میهمانی و خوشگذرانی نمی‌دانند. انسان‌های این آینده نه گذشته دارند، نه تاریخ، نه ادبیات، نه هنر، نه علم و تکنولوژی و نه حتا جنگ و دلاوری. حتا بلد نیستند بخوانند و بنویسند. نه هواپیمایی دارند و نه ماشینی، نه دانشگاهی نه کارخانه‌ای، نه اداره‌ای.

این انسان‌ها توسط ماشین‌ها و موجوداتی که ماهیت‌شان بر ایشان معلوم نیست، تر و خشک می‌شوند. هر کدام صد سال مهلت زندگی دارند و در این صد سال، هر بیست سال یک بار سلول‌های بدنشان از نو ساخته می‌شوند، تا در کل صد سال سالم و جوان باشند. بعد از آن هم به حلقه‌هایی که در مدار زمین می‌گردند و مسکنِ موجوداتی ناشناخته از نسل بشر هستند، متنقل می‌شوند. هیچ وسیله‌ی نقلیه‌ای ندارند و برای رفتن از جایی به جای دیگر از تکنولوژی ناشناخته‌ای تحت عنوان faxing استفاده می‌کنند که ظاهرن یک جور تله‌پورتر است.

انسان‌های این آینده موجوداتی از دست‌رفته و فنا شده هستند. موجوداتی که خواندن و نوشتن نمی‌دانند، اسم شکسپیر به گوششان نخورده، نمی‌دانند بدنشان از مولکول و اتم ساخته شده، نمی‌دانند منظومه‌ی شمسی چند تا سیاره دارد یا اصلن منظومه‌ی شمسی چیست(آشنا نیست براتون؟ چند نفر می‌شناید این طوری باشن؟) مفهومی به اسم سینما و فیلم برایشان غریبه است، هیچ نمی‌دانند داوینچی چه کسی بوده یا اصلن نقاشی کردن یعنی چه و....

این انسان‌ها فقط خوردن،‌خوابیدن، مست کردن و س×ک×س را می‌شناسند. فقط و فقط همین.

این‌جور نگاه بدبینانه به آینده‌ی بشریت چیز جدید یا خاصی نیست. خیلی‌ها با قضاوت از شرایط فعلیِ فرهنگی زندگی انسان‌ها به این فکر می‌افتند که در آینده، تمام آن‌چه که مظاهر انسانی تمدن ما هستند خواهند مرد و از بشریت چیزی به جز خوشگذرانی نخواهد ماند.

این هم یک جور آرمان شهر است. ایلیوم هم یک جور یوتویپیا را توصیف می کند که از دید ساکنانش به واقع یوتوپیاست و هیچ چیز کم و کاست ندارد. زشتی این آرمان‌شهر فقط از دید ناظر بیرونی آشکار می‌شود. وگرنه کسی که تا به حال اسم داوینچی یا هیچ نقاش دیگری به گوشش نخورده، چرا هرگز باید برای از بین رفتن هنر مرثیه سر دهد؟ اصلن برای چنین کسی از بین رفتن هنر چه مفهومی دارد؟

و انگار که ماشین‌های هوشمندِ ساکن ماه‌های مشتری که وارثان تمدن و هنر و فرهنگ بشریت هستند، کنایه‌ای هستند بر حماقت بشریت.

 

بررسی فنی:

ایلیوم به لحاظ نثر، قوی و زیباست. هرکجا که ایلیاد روایت شده، تلاش شده که نثر و حالت روایی ایلیاد حفظ شود و هر کجا صحبت از شکسپیر و پروست بوده با نقل قول از آثار این دو نفر، نثری سطح بالا شکل گرفته.

اما به لحاظ ساختار روایی، داستان روانی محسوب نمی‌شود. ایلیوم یک داستان خیلی بلند را روایت می‌کند که معماهای بسیاری در دل خود دارد. ابتدای داستان خیلی کند و سنگین می‌گذرد. خواننده در دنیایی به کل متفاوت قرار دارد که هیچ‌چیزش را نمی‌شناسند و نویسنده به عمد او را در تاریکی نگاه می‌دارد بعد و خواننده بعد از گذشتن سی چهل صفحه، کم کم خسته می‌شود و در حالی که مطلقن از هیچ‌چیز سر در نمی‌آورد تصمیم می‌گیرد کتاب را کنار بگذارد. بنابراین ایلیوم برای خواننده‌ی کم حوصله نوشته نشده. اگر خواننده حوصله کند، نزدیک‌های یک هفتم داستان که رسید،‌ کم کم شروع به درک ارتباط میان سه خط روایی می‌کند و کم کم می‌فهمد صورت مسئله چیست.

و بعد از نزدیک‌های دو سوم کتاب به آن طرف، ناگهان   ضرباهنگ روایت تند شده و تبدیل به یک تریلر نفس‌گیر می‌شود، و از آن‌جا که خواندن مثلن دویست صفحه در دو ساعت امکان‌پذیر نیست، خواننده‌ی بی‌نوا دچار مشکل می‌شود.

در کل ایلیوم کتابی ارزشمند بود و نمره‌ی من به این اثر هفت از ده می‌باشد.

 

پ.ن. کامنتینگ باز می‌باشد. لطفن در صورت‌ِ تمایل به ارسال پیام خصوصی، چک باکس پیام خصوصی را حتمن تیک بزنید.

پ.ن.2کامنت‌های به به و چه چه پاک خواهند شد.

پ.ن.3. بحث و گفتگو درباره‌ی این اثر