پیدا کردن عشق باید مثل پیدا کردن همان دو تا جوجه بلبلی باشد که عکسش را دو پست پایین‌تر می‌بینید.

باورنکردنی، زیبا، شورانگیز و درست جایی و مکانی که فکرش را نمی‌کنید.

جوجه بلبل‌ها را همین‌طوری پیدا کردم. یک روز صبح رفتم توی باغچه‌ی شرکت و دیدمشان.  باورنکردنی بود. دوستی بهم گفت، چطور هر چیزی که دوست داری پیدا می‌کنی. با خودم فکر کردم، راست است. من عاشق پرنده‌ها هستم و حالا دو تا جوجه بلبل درست در دسترس من هستند.

اما متاسفانه حق با دوستم نیست. من به چیزهای خیلی ساده نرسیدم که آرزویم بودند. و فکر کردم پیدا کردن عشق باید مثل حسی باشد که به آن دو تا جوجه داشتم.

هر بار که بهشان فکر می‌کردم سرشار از شوق می‌شدم. نمی‌شود عشق را ساخت، به زور ایجادش کرد، باید کسی بیاید و برود توی دلت و دل سپرده باشی...

باید مثل همان دو تا جوجه بلبل، دوست‌داشتنی و ساده و قابل‌دسترس باشد..

پ.ن. جا داره از داش‌آکل که خواننده‌ی پر و پا قرص وبلاگ منه تشکر کنم. داشی جون تو نبودی من واسه کی می‌نوشتم؟