دقت کردین آسمان شهرمان پر از پرستو شده؟
این روزها در خیلی از شهرهای کشور می‌شود پرستو دید. البته فکر نمی‌کنم زیاد باشند کسانی که آسمان را نگاه می‌کنند!
اما من نگاه می‌کنم و هر بار از یک جایی رد می‌شوم که تجمع پرستوها در آسمان زیاد است، می‌ایستم و پرستوها را نگاه می‌کنم و منتظر می‌شوم یکی‌شان کمی پایین‌تر پرواز کند.
دقت کردید پرستو هیچوقت فرود نمی‌آید؟ حداقل من که ندیدم. انگار از پرواز خسته نمی‌شود. انگار که جایش همان بالاست.
در یک وبلاگی خواندم، که پرواز برای پرستو مثل هواست. همان‌جا که خواندم که پرستو در قفس می‌میرد.
راست می‌گوید، تا به حال در قفس هیچ‌ پرنده فروشی پرستو ندیدم.
هیچ به شکل پرستو دقت کردید؟ من هر بار پرستوها را نگاه می‌کنم یاد نقاشی‌های دوران دبستانم می‌افتم حیرت می‌کنم. به گمانم آن موقع همه‌ی ما پرستو و ستاره نقاشی کردیم. لابد چون شکلشان راحت است. فرم بدن پرست و فرم‌ بال‌هایش یک‌جوری حیر‌ت‌انگیز و در عین حال ساده است. هندسی تر از آن است که واقعی باشد، بیشتر شبیه به نقاشی است و با این‌حال حقیقت دارد و دارد آن بالاها روی جریان‌های هوا برای خودش صفا می‌کند.
این عکس که خیلی هم معروف شده و توی روزنامه‌ی اطلاعات هم ازش استفاده شده، نمونه‌ی پرستوی تهرانیست. آن بالایی هم که خیلی خوشگل است، توی کوه پیدا می‌شود. دیدم.
آن قدر دلم می‌خواست یکی از این‌ها روی دستم می‌نشست و من پرهاش و تن کوچولوش را روی دستم حس می‌کردم.
*‌ *  *
حالا فصل خاموشی من...فصل سکوت و مردن من.
من این‌همه عاشق بوده‌ام. این‌همه عشق ورزیدم. این همه با تمام وجودم خوبی کسی را خواسته‌ام.
چطور می‌شود این قدر بی‌عشق مانده باشم؟
خدایا تو را قسم به عدالتت و مهربانیت،‌ من که جز بی‌انصافی و نامهربانی چیزی از تو ندیدم، ولی بگو چطور می‌شود؟؟؟
دلم نمی‌خواهد بی‌عشق بمیرم و اما دلم دیگر نمی‌خواهد کس دیگری را راه بدهد. دلم در خواب برگشت و انتظار است. دیدن این‌که روزی از خم کوچه بیایی..دلم می‌خواهد همه رویاهای محال بر‌آورده شوند.
دلم بازگشت می‌خواد. پایان انتظار...
اما خسته شدم. کاش دو هزار سال قبل بود و کاش می‌شد رفت و زد به دریا و گم شد، ولی بعد فکر می‌کنم دو هزار سال قبل، لابد هیچ زنی نمی‌توانسته قایق به آب بیاندازد و برود گم شود.
من شرمم می‌آید از واژه‌های تکرار. از تکرار خسته‌ام. از نالیدن. از فریاد کردن اسمت.
من دلم چیزی تازه می‌خواهد. شروعی تازه.
من می‌ترسم.
از سال‌های عمرم که رفتند می‌ترسم....خیلی می‌ترسم...
پ.ن لینک‌های این بغل( سمت راست) به روز رسانی شدند. یک داستان جدید توی سایتمون گذاشتین که همون اولین لینک باشه.
پ.ن.2 عکس‌های این پست همگی از گوگل تهیه شده‌اند