خب فقط برای اینکه روی کایوتی، رو زمین ننداخته باشم و آزی هم دلش نگیره، من در بازی کتاب‌های نخونده شرکت می‌کنم.

کتاب‌های زیادی هستن که واسه من شدن آینه‌ی دق از جمله:

سیلماریلیون نوشته‌ی تالکین! از اونجا که خوندنش باعبه دلیل یاد‌آوری پاره‌ای مسائل باعث دل‌آشوبه‌ی احساسی و واقعی و اینا می‌شه، تقریبن بیشتر از نصفش رونتونستم بخونم و حالا همینطور روی کتابخونه داره داد  و فریاد می کنه.

کتاب نخونده‌ی بعدی کلیدر هستش! که می‌دونم تا نزدیکای شصت هفتادسالگی نمی‌خونمش!!(اگه تا اون موقع زنده بودم)

مقام بعدی به ابله نوشته‌ی داستایوفسکی تعلق می‌گیره. خاطره‌ی تلخ خوندن جنایت و مکافات باعث می‌شه اصلن نتونم استارتشو بزنم.

و می‌رسیم به ژان کریستف که حتا از سه صفحه جلوتر نرفتم! این دیگه چی بود!!!:دیی

انه‌اید ویرژیل هم مدت‌هاست که توی صف انتظاره ولی نوبتش نمی‌رسه.

وارکرفت هم تا حالا بختش بلند نشده واین افتخار نصیبش نشده که من توی دست بگیرمش.

خب اینا مهماش بودن دیگه چیزی یادم نمیاد!