هر بار چشمانم را می بندم، خودم را می‌بینم که دارم سقوط می‌کنم.

سقوط عجیب غریبی است. من خودم را می‌بینم که به پهلو روی زمین خوابیدم، محیط تاریک و یک جورایی ترسناک است. بعد کف آپارتمان زیر بدنم، خراب می‌شود و من سقوط می‌کنم به طبقه‌ی پایین. انگار در یکی از طبقات بلند یک ساختمان خوابیده باشم و بعد از یک طبقه سقوط می‌کنم به طبقه‌ی پایین‌تر. هر بار که می‌افتم، یک طبقه خراب می‌شود و من همراه آوار سقوط می‌‌کنم به طبقه‌ی پایین تر.

در تمام زمانی که سقوط می‌کنم، همینطور به پهلو خوابیدم و حتا چشمهایم را باز نمی‌کنم. انگار اصلن اتفاق مهمی نیافتاده باشد.

درد ندارد. همینطور، طبقه به طبقه سقوط می‌کنم و همراه سقوط من آپارتمان خراب می‌شود.

آپارتمان یک جای تاریک و نیم‌ساخته به نظر می‌رسد. شبیه به اسکلت‌های پیش‌ساخته‌ایست که وقتی بچه بودم، با هزار مصیبت و جان کندن از پله‌های نداشته‌اش بالا می‌رفتم که ببینم طبقه‌ی بالا چه خبر است.

توی یکی از اتاق‌های چیز بدی مخفی شده. می‌دانم. حس می‌کنم...

حالا دارم توی خود زمین فرو می‌روم. از یک سوراخی که برای کار گذاشتن کاسه‌ی توالت، کنده شده پایین افتادم. اینجا سرویس دستشویی طبقه‌ی اول است. چاله  یک کمی هم شبیه قبر است. تنگ و باریک است و لابد نکیر و منکر هم آن تو منتظر ایستاده‌اند.

نکیر و منکر توی چاه توالت، منتظر روح من ایستاده‌اند، که سقوطش را تمام کند.

بالاخره سقوط تمام می‌شود.

حالا توی دنیای زیرین، یعنی همان انتهای مسیر فاضلاب خوابیدم. هنوز به پهلو خوابیدم. انگار نه انگار که اینهمه توی زمین فرو رفتم، و حالا نکیر و منکر بالای سرم ایستادند...

فکر می‌کنم، پس چرا این خواب لعنتی تمام نمی‌شود؟ یک نفر چند طبقه بالاترتوی یکی از اتاق‌ها منتظرم ایستاده. پشت یک گلدان بزرگ کاج قایم شده و منتظر من است، فقط کافیست بلند شوم و برگردم بالا.

ولی نمی‌شود. اول باید جواب نکیر و منکر را بدهم.

*  *   * 

شاید بقیه‌شو نوشتم، شایدم نه!!!! فعلن همینه که هست!