درست پشت پنجره‌ی اتاق* دلتنگی که محل کار من است، یک درخت گردوی کت و کلفت هست. یعنی این پنجره مشرف است به یک باغچه‌ و درخت گردو هم در همان باغچه است. شاخه‌های درخت گردو رسیده‌اند  به پنجره و چسبیده‌اند به آن.

از آنجا که این باغچه پشت ساختمان است و و نسبتن دور از مسیر‌های رفت و آمد، پرنده‌های زیادی در آن هستند. این پنجره‌ها هم یک طوری هستند که نه باز می شوند، نه صدا ازشان رد می‌شود و نه از بیرون می‌شود داخل را دید. من خیلی وقتها برای فرار از فضای ماشین‌زده پشت پنجره می‌ایستم و پرنده‌ها را نگاه می‌کنم.

یک چندتایی پرنده آنجا هست که در دیگر خیابان‌های گندگرفته‌ی تهران دیده نمی شوند و البته من هم اسمشان را نمی‌دانم. یک مدلشان یک پرنده‌ی کوچک است. یک کمی از گنجشک لاغرتر است. تنش تقریبن یک دست خاکستری است، پاهایش از گنجشک بلندتر است و کله‌اش یک نیمچه کاکلی دارد. یعنی کرک‌های روی کله‌اش یک کمی برجسته شده‌اند. و به نظر می‌رسد آواز هم می خواند. از آنجا که من صدای بیرون را نمی‌شنوم و وقتی هم بیرون می‌روم نمی بینمش، نمی‌توانم مطمئن باشم، اما از طرز تکان خوردن گلو و بدنش حدس می‌زنم آواز هم بخواند.

یک اتفاق عجیبی که امروز افتاد این بود که، یک جفت از این پرنده‌ها دائما بیرون پنجره پرواز می‌کردند. گاهی در یک نقطه ثابت می‌ماندند و انگار که دنبال راهی به درون بودند و گاهی هم روی همان شاخه‌ی درخت گردو که چسبیده به پنجره بود، می‌نشستند و آواز می‌خواندند( یا من فکر می‌کنم آواز می‌خواندند.) بعد من هم درست چسبیده به پنجره ایستاده بودم و پرنده با صورت من کمتر از مثلن بیست سانتی‌متر فاصله داشت.( البته متاسفانه شیشه دوجداره بخشی از این فاصله را تشکیل می‌داد.) خب نکته‌ی جالب این جریان این بود که تا به حال از این فاصله یک پرنده را نگاه نکرده بودم.( البته اگه از مرغ چاق و خپل و خدا‌بیامرزم بگذریم). جالب بود که تا وقتی داشتم می‌آمدم بیرون، همچنان دو پرنده مجذوب آن پنجره بودند و یکبار یکیشان به پنجره خورد.

اینکه چه چیز نظرشان را جلب کرده بود، هرگز نمی‌فهمم. ولی این باعث شد که من یک پرنده‌ی کوچک و جالب رو از نزدیک نزدیک ببینم! اگر پنجره از بیرون مات نبود، احتمالن این شانس را پیدا نمی‌کردم. بنابراین نتیجه‌ی اخلاقی این می‌شود که پنجره‌های مات و عایق‌صدا هم به یک دردهایی می‌خورند!

کلی پشیمان شدم که دوربین همراهم نبود!

 * اتاق زیاد کلمه‌ی مناسبی برای توضیح دادن یک سایت به مساحت تقریبی یک زمین فوتبال نیست، ولی خب اتاق دیگه!

پ.ن. هر آنچه بعد از این بنویسم متعلق به تو خواهد بود!