خب من از زنجان برگشتم! این عکس هم که می‌بیند، نمای هتلی هست که توش بودیم. انصافن که هتل تر و تمیز و دیجیتالی بود! حتا دستشویی‌هاش هم دیجیتال بود! باور کنید!

سر مزار آقام چلبی اغلو یه مقدار سرد بود و مراسم مراقبه و مدیتیشن دو ساعته، باعث شد که به گسترش انفورماتیک برم! این آنفولانزا امسال می‌خواد منو بکشه! دو ماه به دو ماه بر می‌گرده و من هر بار مقاومت می‌کنم، کی سد مقاومتم شکسته بشه خدا می‌دونه! اما دوستان درباره‌ی سرماخوردگی بنده می‌فرمایند که برون ریزی هست! برون ریزی هست؟؟ البته امروز استادمون فرمودند که تو این راه گه گاه پیش می‌آد که دوستان توهم را به جای واقعیت بگیرند و باید مواظب باشند! این هم شد صحه‌ای بر فرمایشات پادشاه بزرگوار! توهم هست ولی حقیقت هم هست گویا!

حالا این آنفولانزای من برون ریزی هست یا اثر همون نشستن روی خاک سرد آقام چلبی اوغلو دیگه اینشو نمی‌دونم!

این قضیه مراقبه و مدیتیشن برای من یک بعد کاملن حقیقی داره، اونهم اینه که مراقبه و مدیتیشن فرصتی به ما می‌ده که در اعماق وجودمون تفحص کنیم!( واه چه قلمبه!) یعنی که بتونیم چیزی را که روانشناس‌ها بهش می‌گن ایگو مشاهده کنیم، و سعی کنیم حذفش کنیم. با مراقبه فرصت پیدا می‌کنیم خودمون رو ببینیم. خود واقعی‌مون رو و بهش فکر کنیم. مراقبه اگر درست انجام بشه راهیه برای بهتر شدن، قدم زدن به طرف انسان خوب شدن. و این رو من بهش می‌گم معنویت! رها از تمام صحبت‌های عجیب و غریب درباره‌ی چاکراها و برون ریزی و غیره..خیلی بعید می‌دونم که سیذارتا زیر اون درخته جیغ و هوار می‌کشیده و خاک تو سرش می‌کرده!!!

یکی از خانوم‌های محترم، دوبار هنگام مراقبه گلاب به روتون!!! ایشون گویا مفهوم تخلیه معنوی رو با فیزیکیش اشتباه گرفته بودن و به جای تخلیه روح، معدشون رو تخلیه می‌کردن! خوب شد زیاد تو حس نمی‌رفتن وگرنه ممکن بود روده‌هاشون رو هم سر مزار چلبی اوغلو تخلیه کنند!! نه آخه فکر کنید! یک نفر که اسم خودش رو گذاشته به اصطلاح یوگی، و اومده که مراقبه کنه و مراحل عرفان رو در پیش بگیره، به خودش اجازه می‌ده تو یکجمع هشتاد نفری اونقدر جیغ بکشه که گلاب به روتون...!! این اسمش فاجعه نیست؟؟ من دارم قضاوت می‌کنم؟ نباید بکنم؟ خب شرمنده نمی‌تونم !!باید قضاوت کنم! من نمره‌ی اخلاق این آدم رو منفی هزار می‌دم! این هنوز اندر خم در خونشون هم نیست چه برسه به یک کوچه از هفت کوچه‌ی عشق!‍ آدمی که اینقدر خودخواه و بی‌مبالاته چی از عشق و خدا می‌دونه؟؟ اووف گور بابای حرفای روانشناسانه‌ی مخلوط با خرافات بعضی‌ها(بیپ یعنی خودمو سانسور کردم!)! بیپ! بعضی‌هاشورشو در آوردن با با این تکنیک‌های مزخرفشون که بیپ....

هوم یک چیز دیگه هم می‌خواستم بگم،

آها! اتفاقی که سر مزار این چلبی اوغلو افتاد این بود که گویا با خدا آشتی کردم! یعنی گفتم خدایا منو ببخش و بیامرز و به دادم برس، این درست که گاهی گه زیادی می‌خورم ولی تو که می‌دونی من قبولت دارم! بعد فرداش که فال حافظ گرفتم این اومد نگاه کنید..

هاتفی از گوشه میخانه دوش                                  گفت ببخشیند گنه می‌بنوش

لطف الهی بکند کار خویش                                     مژده رحمت برساند سروش

....

لطف خدا بیشتر از جرم ماست                              نکته سربسته چه دانی خموش

خب این یعنی که آدم خرافاتی(!!!) مثل من میگه ایول! حافظ هم که جوابمو داد..

:دیی

از همه اینا باحال‌تر اینکه، الان که اومدم تو دیوان حافظ خودم این شعر رو گیر بیارم، دیدم درست صفحه‌ای هست که من پر مرغ نازنین مرحومم رو گذاشتم توش!( من یه مرغ خونگی داشتم که عمرشو داد به شما ولی خیلی با شعور بود!)

این عکس مزار آقام چلبی اوغلو!

من می‌خواستم این نوشته حالت سفرنامه و جدی داشته باشه، نمی‌دونم چرا طنز از آب دراومد!:دییی

پ.ن. من یه دعای دیگه هم کردم سر مزار این آقام چلبی اوغلو که اگه گوش کنه خودم مریدش می‌شم ...

پ.ن.۲ من یه توضیح کوچیک بدم،‌چلبی اوغلو نوه‌ی مولانا و از عرفای بزرگ بوده واینجا هم خانقاهش هست.

مرید یه عارف شدن هم به معنی نقض خدا نیست!:دیی