به پرواز شک کرده بودم،

به زمانی که شانه‌هایم از وبال بال خمیده بود

و در پاک‌بازی معصومانه‌ی گرگ و میش

شبکور گرسنه چشم حریص

بال می‌زد

به پراوز شک کرده بودم من.

سحرگاهان سحر شیری‌رنگی نام بزرگ

در تجلی بود

با مریمی که می‌شکفت گفتم:شوق دیدار خدایت هست؟

بی‌که به پاسخ آوایی برآرد

خسته‌گی باز زادن را به خوابی سنگین فروشد

هم‌چنان

که تجلی‌ ساحرانه‌ی نام بزرگ

و شک

 بر شانه‌های خمیده‌ام

جای‌نشین سنگینی توانمند بالی شد

که دیگر بارش

به پرواز

احساس نیازی

نبود.

شاملو

*  * *

بی‌گمان یک جای قصه‌ها، میان کوچه‌باغ‌های دلهره و عاشقی، راه را اشتباه رفته‌ام.

بی‌گمان یک جای ترانه‌ها، سرود بغض را به جای زندگی اشتباه‌ گرفته‌ام.

من و غم همیشه همراه و همزاد بوده‌ایم. تمام کوچه‌ پس‌کوچه‌های جوانی و عاشقی و اضطراب را غم همراهم بوده.

به پرواز شک کرده‌ام، اما به عشق هرگز.

سوختم و ساختم و مصایب عشق را زندگی کرده‌ام. حتا وسوسه شده‌ام. بین بودن و نبودن.

بودن یا نبودن، مسئله این نیست، وسوسه این است.

انکار نمی‌کنم که وسوسه شده‌ام، اما هرگز به عشق شک نکردم.

من خود عشق بوده‌ام. از دورترین خاطرات کودکی خوب به خاطرم هست، چقدر لبریز عشق بودم، چقدر در جستجوی نگاهی مهربان یا دستی محبت‌آمیز بوده‌ام. دستی که مرا از ژرفنای تاریک تنهایی بیرون کشد.

من زجر کشیده‌ام، صیلب تنهایی‌هایم را به دوش کشیدم و شک نکردم.

عاشق بودم بی‌آنکه حتا یکبار دوستت دارم بگویم، بی‌آنکه حتا یکبار دوستت دارم شنیده باشم.

با عشق و برای عشق و به نام عشق، سوختم و ساختم.

ویران شدم، شکستم، تنهای تنها گریستم و از هم پاشیدم و خدای عشق هم همراهم نبود. شاید هم بود و من حسش نکردم.

اما شک نکردم. عشق را محض خاطر خود عشق گرامی داشتم. به عشق وفادار ماندم نه به آن کسی که نبود و همیشه جای خالیش اول قصه‌ها بود. به خود عشق وفادار بودم و ترکش نکردم مگر برای عشق.

باز هم عشق می‌سوزاندم، خاکسترم می‌کند.

باز هم من خراب عشقم.

باز هم ورطه و تنهایی و اشک و هجران، باز هم مصیبت و تنهایی اساطیری و عشق.

اما شک نمی‌کنم.

ای تو مرا خریده از اسارت عشق بی‌فرجامم،

آمدنت را اجر نهادم،آمدنت را به فال نیک گرفتم

حتا اگر سهم من از بودن تو، نبودن تو باشد.

من شک نمی‌کنم. 

من باورت کردم، انگار تمام این سالها منتظر تو بودم. انگار تو بودی همان معجزه‌ای که منتظرش بودم. انگار که خدا منتظر است، شکر بگویم.

 شکر گفتم بودنت را.

 به عشق قسم که شک نمی‌کنم.

*‌ *‌ *

دنیا یه روز شبیه تو، شبیه خواب تو میشه

اینهمه آبادی بد، یه روز خراب تو میشه..

حریق دریا می‌گذره

حریر شبنم می‌رسه

به زخم کوچه‌های شب

نسیم مرهم می‌رسه.

بذار از این دنیای بد،

دنیای کور نابلد

سفر کنم تا خواب تو

به اعتماد شونه‌هات

تکیه کنم، تکیه کنم

بذار بشم خراب تو

بذار بشم خراب تو...

(لابد یکی تو مایه‌های قمیشی! شاعرشو می‌گم!)

*‌ *‌ *

یکی بیاد منو از پای ام بی سی اکشن جمع کنه! روزی چند ساعت ترکیدن مغز و پرتاب روده تماشا می‌کنم!

از فواید ام بی سی اکشن:

فاک به عربی:تباْ