اعتیاد به اینترنت

تا به حال به این موضوع به طور جدی فکر کرده‌اید؟ متخصصان و کسانی که قضیه را بررسی کرده‌اند،‌ انواع اعتیاد‌های اینترنتی را طبقه‌بندی کرده‌اند. اما منظور من اصل  قضیه است. اعتیاد به اینترنت، به این معنا که نتوانید آنلاین نبودن را تحمل کنید. آیا جزو این دسته هستید؟

من هستم!

استفاده از اینترنت، حتا استفاده‌ی زیاد از آن هم اعتیاد نیست، اعتیاد یعنی اعتیاد!

بر خلاف تصور همگان، من معتقدم کسانی که صرف چت به اینترنت می‌آیند معتاد آن نیستند. آنها به دنبال ایجاد رابطه هستند و وقتی رابطه را ایجاد کردند(شک نکنید که این کار را می‌کنند!) دنیای اینترنت را ترک می‌گویند.

کسانی که به وبگردی معتاد هستند، قطعن جزو معتادان به حساب می‌آیند، اما باز هم منظور من کسان دیگریست. 

من کسانی را می‌گویم که در جستجوی گرمای جمع هستند. اینترنت یک جور جامعه‌ی مجازی شده. وقتی به آن وارد می‌شویم، در کوچه پس کوچ‌های مملکتی بی سر و ته قدم می‌زنیم که انگار تمامی ندارد. می‌شود رفت توی کوچه پس کوچه‌هایش گم شد. و این وسط یک مشت انسان دیگر هستند، درست مثل خود ما(ما یعنی ما معتادان اساسی!) آنها هم در همین هزارتو سرگردان هستند و گاه می‌شود که در این هزارتو همدیگر را پیدا می‌کنیم و آن گرمای اتصال را حس می‌کنیم.

آیا ما تنها هستیم؟ فقدان عشق  باعث می شود دربه‌در کوچه‌های اینترنت باشیم؟

شاید! لااقل دور و وریهای خودم را که نگاه می‌کنم،‌ آنها که غرق یک رابطه‌ عاشقانه هستند چندان سر و کاری با اینترنت ندارند. اما البته این را به عنوان یک حکم قطعی نمی‌گویم.

اینکه بالا گفتم رابطه دوشرطی هم نیست! یعنی برعکسش درست نیست. آدم که فقدان عشق داشته باشد و هیچ هم سر و کارش به اینترنت نیافتد زیاد می‌شناسم.!!

من فکر می‌کنم، ما یعنی کسانی که همه زندگیمان در اینترنت خلاصه می‌شود،‌ پیشگامان نسلی هستیم که کلارک در کتاب پرتو روزهای دیگر، توصیفش را کرده. مردمانی که اذهان خود را با تار و پودی نامرئی به هم گره زده‌اند و همیشه جذب در ارتباطی نادیدنی هستند. این نسل تنها نمی‌شود. یک مای فراگیر و همیشگیست و همه جور اطلاعاتی هم در آن پیدا می‌شود و تازه می‌تواند به هر نوع شبکه‌ای هم وصل شود!

حالا می‌شود که این مای فراگیر و کلی هم ناگهان احساس تنهایی کند؟ آیا چیزی شبیه به تنهایی خدا می‌شود؟ خدا که کل است و از جز مبرا؟

نمی‌دانم!

حالا این روزها آنقدرا هم بی‌عشق و دردناک نیستم، نمی‌دانم عاشق هستم یا نه، ولی خب یک فرقهایی کرده‌ام با گذشته، اما این اعتیاد به اینترنت، این حس یکی شدن با یک جمع مجازی، همچنان پابرجاست!

همچنان دربه‌در هزارتوی اینترنت هستم. گوناگونی و فراوانی اطلاعاتی که دوست دارم در آنها غرق شوم، متنوع بودن وب‌سایت‌ها و هزاران چیز نخوانده که می‌شود اینجا به راحتی خواند، آنقدر وسوسه کننده است که باور ندارم زمانی این اعتیاد را ترک کنم.! تازه از دید خودم اصلن هم مضر و مخرب نیست.

شاید تنها ضررش همان قبض تلفن لعنتی باشد!

*‌‌ * *‌

آسمون شهرم بدجور ابر و بارونیه!

آسمون تهرون لعنتی!

همین الان زیر بارون بودم. زیر بالهای فرشته‌ی نگهبانم! بدجور خیسم کرد! ولی اشکال نداره..هنوز دوستش دارم...