دیروز تولد ژول ورن بود!

من معمولن توی بلاگ یاهو چیزای روزمره و خودمونی می‌نویسم واینجا رو می‌ذارم واسه ترشحات ذهنم!(نه که خیلی خوب می‌نویسم!) ولی امروز به مناسبت این رویداد فرخنده مطلب هر دو تا بلاگم یکیه که باید ببخشید....

* ‌*‌ *

دیروز، هشتم فوریه تولد ژول ورن بود.

ژول ورن پدر علمی-تخیلی و پیامبر اختراعات قرن بیستم.

او در هشتم فوریه 1828 در نانت فرانسه متولد شد. از همان کودکی روحیه‌ای ماجراجو داشت و تخیلی پویا داشت.

یازده سال که داشت به یک کشتی پستی رفت تا به عنوان جاشو در آن استخدام شود و با آن به هند برود، اما پدرش مانع از او شد.

او به پدرش گفت :«از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم کرد.»

و تمام کتابهایش نشان از این دارند که به راستی در رویاهایش سفر کرد. و هزاران نفر دیگر هم با رویاهای او همراه شدند.

ژول ورن به درخواست پدر در رشته‌ی حقوق تحصیل کرد، اما هیچگاه وکیل نشد و نویسندگی تنها شغلی بود که او اختیار کرد.

در پاریس با الکساندر دومای پدر آشنا شد و همین به او اعتماد به نفس بیشتری برای شروع به کار داد.

اولین کتاب اون پنج هفته پرواز با بالن بود که هتزل آن را منتشر کرد.

ژول ورن کتابهای بسیاری نوشت و تا دم مرگ همچنان قلم در دست بود.

به عقیده‌ی من نوشته‌های او سرشار از تخیل پویا و شگفت‌انگیزش هستند. او در کتابهایش پیشرفتهای علمی‌ای را پیش‌بینی کرد که در دهه بیست به حقیقت پیوستند.

ژول ورن در 24 مارس 1905 در سن 77 سالگی درگذشت.

او بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.

(وای چقدر سخته تو دو روز برای یک موضوع دو تا مطلب متفاوت بنویسی! به هر حال به نظر میادبیشترش با اون چیزی که تو فروم آکادمی هست یکی شده!!!)

خب من واقعن عاشق نوشته‌های این مرد هستم! مرد نازنینی بوده. ( به قول بوبو!)

من اولین کتابی که تو زندگیم خوندم سفر به ماه بود نوشته‌ی ژول ورن. قشنگ اون روزو یادمه. فکر کنم تازه هفت سالم تموم شده بود. کلاس اول ابتدایی رو تموم کرده بودم و عشق خوندن عقل از سرم پرونده بود. اون کتابفروشی رو که رفتم توش هنوز قشنگ یادمه. رو یک ردیفش کتابهای ژول ورنو گذاشته بود. با جلدهای رنگی و بسیار وسوسه آمیز. و سفر به ماه کتاب روی همه بود. هنوز یادمه از دیدن همچون عنوانی چقدر ذوق زده شدم! سفر به ماه!

و اینطوری شد که من علمی-تخیلی باز شدم! همه‌ی کتابهای ژول ورنو خوندم و هنوزم دوستشون دارم. هنوزم خوندن جزیره‌ی اسرارآمیز به شدت حال می‌ده. هنوزم بیست هزار فرسنگ زیر دریا رو دوست دارم.

کتابهای ژول ورن سرشار از ماجراجویی و تخیل و اتفاقات عجیب غریب هستند و نکته‌شون اینه که تقریبن همشون هپی اند هستن. از اونهایی که من خوندم شاید فقط جزیره‌ی اسرارآمیز هپی اند نباشه. البته هست ولی خب ته داستان کاپیتان نمو می‌میره و این کمی داستان رو غم‌انگیز می‌کنه. کاپیتان نمو به نظرم شخصیت محشری داره. شاید بشه گفت نمود اعتراض ژول ورن به دنیای رو به صنعتی شدن و بی‌وجدان بوده. ژول ورن اهل فلسفه‌بازی و پیچیده نوشتن نبوده. هر چی نوشته تو کتابهاش همونه که نوشته! آدمهای خوب کتابهاش خوب خوبن و آدمهای بدش هم بد بد! و همیشه هم آدم خوبا برنده میشن..

به هر حال من واقعن این انسان رو که خدا رحمتش کنه دوست دارم! و معتقدم تو نوشته‌هاش حضور داره..

 

روحش شاد!!!:دییی

این عکس به گمونم روی جلد اوریجینال سفر به ماه باشه:

نظردهی بازه! اگه نظر خصوصی دارین تو پست قبلی یا تو ایمیل پلیز. نظراتی از قبیل خیلی زیبا بود به منم سر بزن هم دیلیت می‌شن! هر چند که اونایی که این نظرها رو میدن عمرن بخونن چی نوشتم!